سه شنبه 24 تیر 1382

زنان و فمينيسم


در طليعه سخن، رواست كه دوازدهمين سالگشت مجله زنان را شادباش بگويم. در دياري كه عمر مطبوعات آن را چندان كوتاه مي كنند كه انسان همواره ياد پروانه هاي زيبا و عمر كوتاه شان مي افتد، پايداري دوازده ساله شما سزاوار خجستگي است و اميد كه همچنان پاينده باشيد. بدين مناسبت چنانكه خواسته بوديد سطوري را قلمي مي كنم كه شايد پراكنده نويسي و به قول طلاب «مباحث شتي» بنظر آيد و گاهي داخل موضوع (يعني گفتاري پيرامون مجله باشد) و گاهي خارج از آن اما به هر صورت موضوع آن «زنان» است و غرض تكريم آن.از آنجا كه مجله زنان با دفاع از حقوق زنان آغاز كرد و در آغاز جلوه فمينيستي نداشت اما به مرور و امروز آشكارا خود را در جرگه جنبش فمينيستي مي داند و بر آن شدم با نكته اي در همين زمينه فتح باب كنم. بديهي است كه اين نوشتار را نه يك پژوهش و يك مقاله كه يك يا چند نكته اي همچون ثبت در دفتر يادبود بايد پنداشت.


گرچه فمينيست ها غالباً دأب و داعيه برابري با مردان را دارند و گاه فراتر از اين برابري هم داد سخن داده اند امّا به نظر مي آيد كه در پاره اي از آنان چنين داعيه هايي از نوع آن «الاكبرهايي» است كه «الاصغر» در آن مستتر است(1) يعني در پشت اين نمايش جبروت، نوعي احساس استخفاف نهفته است. مفروضات خودكم بينانه اي در جوف آن وجود دارد كه ظاهراً رفتارشان واكنشي به آن مفروضات است. به همين جهت گويا كه زن بودن خويش را نوعي نقصان مي پندارند لذا اگر از «هنر زن بودن» سخن گفتي آنرا تئوريزه كردن و يا رمانتيك سازي فرومايه پنداشتن يا نگاهداشتن زنان قلمداد مي كنند حال اينكه زن بودن يك واقعيت است و هنر زن بودن به معني حقير بودن نيست بلكه به معني هنر انسان بودن است، انساني از نوع زن؛ زيرا تفاوت هاي فيزيكي و رواني زن و مرد حقيقت دارد و ساختگي و يا مولود تبعيض گذاري نيست، به عقيده من نبايد به بهانه فمينيسم، هنر زن بودن را از دست داد، زن به مثابه مادر و به مثابه مربي و بسياري صفات عالي ديگر.

از برخي موضعگيري ها و نوشته ها چنين استنباط مي شود كه وضع جنسيتي و حقوقي را يكي دانسته اند و يا اينكه گويي حقوق انسان ها تابع جنسيت آنهاست. اين دو مقوله را بايد تفكيك كرد. با وجود آنكه اين تفكيك خيلي واضح به نظر مي آيد امّا اشتباه ما هميشه در امور غامض نيست. ما بسياري از اوقات در امور بديهي و واضح خطا مي كنيم. تفاوت جنسيتي دليل و مبناي تفاوت حقوقي نيست. حقوق انسان ها مستقل از جنسيت، ايدئولوژي و پايگاه طبقاتي آنها بوده و يكسان است. در گذشته اگر از تفاوت هاي فيزيكي زن و مرد، نابرابر حقوقي را استخراج مي كردند امروز نبايد به عنوان برابري حقوقي، تفاوت هاي ديگر را ناديده پنداشت. هنر زن بودن، هنر مرد بودن، نفي مرد سالاري و يا نفي زن سالاري مغايرتي با آنچه گفته شد ندارد.

درنگي نيست كه بدون زن زندگي قابل تحمل نيست. زنان تعادل بخش و آرامش بخش زندگي اند امّا نبايد در دام مطلق گويي درباره زنان يا مردان فرو افتاد. مردان و زنان بسياري را هم مي بينيم كه آرامش و تعادل خويش، خانواده و جامعه شان را بر هم مي ريزند. به همين دليل بايد به جاي «ايسم» سازي درباره زنان يا مردان، محور سخن وتلاش را بر دفاع از حقوق آنان و برابري حقوقي شان نهاد نه بر ايسم ها. من از فمينيسم نه به مثابه يك ايدئولوژي بلكه به عنوان يك جنبش برابري خواه دفاع مي كنم. در ايران، برخي به دليل عدم آشنايي كافي با ادبيات علمي فمينيستي، تلقي نادرستي از آن يافته و در محافل مطرح مي سازند و خواسته يا ناخواسته نوعي زن سالاري را در برابر مردسالاري تبليغ مي كنند در حاليكه فمينيسم به عنوان حضور يافتن بخش مهم يا نيمي از پيكره جامعه انساني در فرضيات، فرهنگ، علوم انساني و مديريت و. . . به معني نگاه كاملتر به زندگي و جامعه است.

واقعيت اين است كه فمينيسم در غرب روييده و پيامد مسئله هايي است كه در آن جامعه وجود داشته مسئله سرمايه داري، استثمار زن، عدم استقلال مالي زن، انحلال هويت زن در هويت شوهر پس از ازدواج و دهها قضيه ديگر. بسياري از اين مسايل در جوامع شرقي مانند ايران وجود نداشته اند نه اينكه مسئله اي نداشتند بلكه مسئله آنها از نوع ديگري بوده است از قبيل اينكه ديه مرد كامل و ديه زن نصف ديه مرد است، شهادت دو زن در برخي موارد برابر شهادت يك مرد است، همچنين دو برابر بودن سهم الارث پسران نسبت به دختران كه در همه اين احكام، ارزش زن و حقوق آن نصف مرد است. مشكل جواز تعدد زوجات براي مردان و يا دادن حق طلاق به مردان و عدم حق طلاق براي زنان، ممنوعيت سقط جنين، مجازات سنگسار براي زنان (و مردان) و پرده نشيني و. . .

نكته در خور التفات اين است كه در گذشته زنان هيچيك از اين احكام را به زيان خويش نمي دانستند و بخاطر اعتقادات ديني خويش اين احكام را با طوع و رغبت پذيرا بوده اند، در جامعه اي كه به اين هنجارها خو گرفته و زيست مردمان، ديني است اساساً مسئله اي به نام نقض حقوق زنان در امور پيش گفته بلاموضوع است به همين دليل در غرب نيز از قرن هجدهم به بعد كه نوعي دگرديسي در هنجارهاي عام و رسوبي شده آغاز گرديد پديده اي به نام جنبش زنان براي كسب حقوق مدني مشاهده مي شود. در ايران نيز طي دهه هاي اخير كه تند بادهاي فرهنگي غرب و ورود ارزش هاي تازه به جامعه آغاز شده است احكام سابق الذكر به عنوان «مسئله» مورد توجه قرار گرفته اند و مناظرات و مشاجرات فقهي و فتاواي تازه اي در اين ابواب جوانه زده اند، مسئله حجاب نيز در غرب وجود نداشت و بي حجابي يك نُرم (هنجار) تاريخي بوده است و در ايران نيز گرچه حجاب و پرده نشيني نُرم فرهنگي آن بود امّا يك مسئله نبود تا زماني كه رضاخان موضوع كشف حجاب را مطرح كرد و از آن پس آنرا در رديف يكي از چالش هاي سياسي قرار داد و همواره مسئله حجاب و بي حجابي به نمادي در كشمكش جناح هاي سياسي صاحب قدرت و فاقد قدرت تبديل شده است و برخي آنرا در فهرست مربوط به نقض حقوق زنان آورده اند اين در حالي است كه اين قبيل موضوعات في نفسه نمي توانند نقض حقوق زنان به شمار آيند زيرا زنان محجبه اي كه با اختيار و رضايت آنرا برگزيده باشند از حق چنين انتخابي برخوردار بوده اند آنچه مي تواند مصداق نقض حقوق زنان باشد حجاب اجباري يا بي حجابي اجباري است. اگر زناني معتقد به حجاب باشند و از هر نوع مطلوب حجاب استفاده كنند حتي اگر اكثريت زنان يك جامعه باشند، نمي توان آنرا نقض حقوق زنان شمرد.

با اين مقدمات، مجله اي درباره زنان را مي توان از دو نگاه نگريست و منتشر ساخت يا مورد توجه قرار داد. يكي از ديدگاه فمينيستي و ديگر از ديدگاه تخصصي شدن امور. با توجه به هر چه تخصصي تر و جزيي تر شدن همه رشته هاي علوم و مسايل و موضوعات آنها گمان مي كنم پرداختن به موضوع زنان و يا يك مجله اختصاصي با همين محتواي زنان به عنوان نگاهي تخصصي بر نگرش فمينيستي (به عنوان يك ايدئولوژي) ترجيح داشته باشد. مجله زنان از آغاز به صورت يك مطبوعه روشنفكري و نخبه گرا پاي به عرصه نهاد و كم و بيش همين رويكرد را حفظ كرد. در عين حال بايد توجه داشت كه اغلب زنان ايران به نوعي از زن بودن و فرهنگ خود خو گرفته اند كه با آموزه هاي شما بيگانه است. مجله زنان مسئله هايي را طرح مي كند كه براي آنها وجود ندارد.

زنان خانه دار شهري و زنان شهرهاي كوچك و روستاها اكثريتي را تشكيل مي دهند كه نمي توانند همزبان شما يا مخاطب شما باشند. شما در لايه هايي از نخبگان، روشنفكران و تحصيلكرده ها راه گشوده ايد كه خودشان بدون شما نيز همينگونه مي انديشند و در واقع داد و ستد دارند، شما را تغذيه مي كنند و تغذيه مي شوند. لذا از زاويه فمينيستي، كار شما تحصيل حاصل است و نشريه اي است كه اخبار و گزارشات تازه اي را به مخاطب هاي خاص مي دهد. هر چند كه بايد پذيرفت شعاع اثر و نفوذ نخبگان در جامعه وسيع است و به لايه هاي پايين تر هم سرريز مي كند. علاوه بر اين يك مجله مي تواند همزمان همه مخاطب ها را فرا بگيرد و يا به دشواري چنين امري ممكن خواهد شد. در عين حال مجله زنان تا كنون موضوعات مهمي را پيگري كرده كه شبيه يك پروژه تحقيقاتي بوده اند از قبيل سلسله گفتارهايي كه در سال 8731 پيرامون روشنفكري ديني و مسئله زنان چاپ شد و اخيراً هم اين پرسش كه آيا در ايران جنبش زنان و فيمنيسم وجود دارد يا نه؟

1.اين تعبير را از شريعتي وام گرفته و دستكاري كرده ام كه به كنايه خطاب به روحانيوني كه در پايان نوشته و نامه هايشان «الاحقر» امضأ مي كردند مي گفت در اين الاحقر يك الاكبر مستتر است.

*اين مقاله با حذف چند كلمه در مجله زنان شماره 100 مورخ تيرماه 1382 به چاپ رسيده استو در اينجا متن كامل آن مي آيد




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1146 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.