شنبه 8 اسفند 1383

به‌ سوي‌ انقلاب‌ سلولي‌

روزنامه اعتماد شنبه 8 اسفند ماه 1383 | 26 فوريه 2005
گزارش و مصاحبه از :سجاد سالك و مهدي تاجيك
به‌ سوي‌ انقلاب‌ سلولي‌ (تحليل‌ عمادالدين‌ باقي‌ از تحولات‌ جامعه‌)

جامعه‌ ايران‌ در حال‌ تغيير است‌. تغييرات‌ شگرف‌ جامعه‌ ايراني‌ در عين‌ حال‌ كه‌ پرشتاب‌ است‌، بسياري‌ از تحليلگران‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ مسائل‌ كشور را نيز شگفت‌زده‌ كرده‌أ اما براستي‌ اين‌ تغييرات‌ را چگونه‌ مي‌توان‌ تفسير كرد. از سويي‌ هنجارهاي‌ جامعه‌ در سطوح‌ مختلف‌ دگرگون‌ شده‌ و شكاف‌ نسلي‌ گسترش‌ مي‌يابد. از سوي‌ ديگر طبقات‌ جديدي‌ در حال‌ شكل‌گيري‌ بوده‌ و به‌ همان‌ نسبت‌ مطالبات‌ مردم‌ نيز رنگ‌ عوض‌ مي‌كند و از همه‌ مهمتر آنكه‌ فهم‌ متقابل‌ افراد از يكديگر دچار مشكل‌ شده‌ و طيف‌هاي‌ مختلف‌ بسختي‌ مي‌توانند يكديگر را درك‌ كنند. به‌ قول‌ سعيد حجاريان‌ بيان‌ ما الكن‌ شده‌ و همه‌ به‌ نوعي‌ محتاج‌ گفتار درماني‌ هستند. در اين‌ شرايط‌ روشنفكر و توده‌، نخبه‌ و عام‌، تحصيلكرده‌ و كم‌سواد، پدر و پسر، استاد و شاگرد، حزب‌ و ج‌پج، نويسنده‌ و خواننده‌ و بالاخره‌ شهري‌ و روستايي‌ همگي‌ در درك‌ زمانه‌ و تحليل‌ شرايط‌ در دو نقطه‌ متفاوت‌ سير مي‌كنند. گويي‌ سير جامعه‌ و روند تحولات‌ چنان‌ ميان‌ طيف‌هاي‌ مختلف‌ فاصله‌ افكنده‌ كه‌ ديگر پيام‌ها منتقل‌ نمي‌شود.
در وضعيت‌ جديد گروهي‌ از صاحبنظران‌ بحث‌ «گسست‌ فرهنگي‌» را مطرح‌ مي‌كنند و برخي‌ به‌ «دوران‌ گذار» اشاره‌ مي‌كنند.
عمادالدين‌ باقي‌ پژوهشگر اجتماعي‌ و ديني‌، يكي‌ از روشنفكراني‌ است‌ كه‌ در تحليل‌ شرايط‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ حال‌ حاضر ايران‌ بحث‌ فروپاشي‌ اجتماعي‌ را رد كرده‌ و معتقد است‌ كه‌ جامعه‌ به‌ سمت‌ يك‌ «انقلاب‌ سلولي‌» پيش‌ مي‌رود.
باقي‌ واژه‌ انقلاب‌ سلولي‌ را از اين‌ رو به‌ كار مي‌برد كه‌ اكنون‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ آنقدر شگرف‌ شده‌ كه‌ نه‌ مي‌توان‌ جلويش‌ را گرفت‌ و نه‌ مي‌شود جامعه‌ را به‌ عقب‌ بازگرداند.
گفت‌وگوي‌ «اعتماد» با اين‌ روزنامه‌نگار و پژوهشگر اجتماعي‌ در دفتر كار وكيلش‌ صالح‌ نيكبخت‌ صورت‌ گرفت‌.
باقي‌ در توضيح‌ انقلاب‌ سلولي‌ مي‌گويد: «وقتي‌ سلول‌هاي‌ يك‌ پيكره‌ تغيير مي‌كند تغيير در هيات‌ كلي‌ آن‌ اندام‌ اجتناب‌ناپذير است‌. در شرايط‌ فعلي‌ سلول‌هاي‌ اجتماعي‌ ايران‌ در حال‌ تغيير است‌. اين‌ تغييرات‌ آنقدر جدي‌ و عميق‌ است‌ كه‌ من‌ اسمش‌ را انقلاب‌ سلولي‌ گذاشته‌ام‌.»اما جامعه‌ سنتي‌ ايران‌ را چه‌ شده‌ كه‌ چنين‌ متحول‌ شده‌ و تحولي‌ آرماني‌ را جست‌وجو مي‌كند? پاسخ‌ باقي‌ بر دو محور استوار است‌أ افزايش‌ آگاهي‌ها و تحولات‌ عرصه‌ بين‌الملل‌: «اين‌ اتفاقات‌ بر اساس‌ كاركرد انقلاب‌ كه‌ افزايش‌ آگاهي‌ جمعي‌ است‌ و نيز تحولات‌ صحنه‌ بين‌الملل‌ و گسترش‌ تكنولوژي‌ و ارتباطات‌ روي‌ مي‌دهد. براي‌ مثال‌ رشد آموزش‌ عالي‌ كشور و افزايش‌ ميزان‌ تحصيلكردگان‌ يكي‌ از زمينه‌هاي‌ مهم‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ است‌.»
با اين‌ همه‌ نقش‌ حاكميت‌ و دولت‌ مركزي‌ چه‌ مي‌شود. مگر نه‌ اينكه‌ حاكميت‌ سنتي‌ در جوامع‌ جهان‌ سوم‌ بشدت‌ محافظه‌كار است‌. با اين‌ وجود انقلاب‌ سلولي‌ در ايران‌ چگونه‌ شكل‌ مي‌گيرد كه‌ دولت‌ و حاكميت‌ در كنترل‌ آن‌ ناتوانند. پاسخ‌ باقي‌ به‌ اين‌ سوال‌ چندان‌ پيچيده‌ نيست‌: «واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ منبع‌ اصلي‌ تغيير در جامعه‌ دولت‌ نيست‌ بلكه‌ خود جامعه‌ است‌. بنابراين‌ نگاه‌ بايد از آسمان‌ سياست‌ به‌ بطن‌ جامعه‌ معطوف‌ شود. وقتي‌ به‌ جامعه‌ نگاه‌ كنيد متوجه‌ مي‌شويد كه‌ مستقل‌ از حكومت‌ تغييرات‌ گسترده‌يي‌ در حال‌ وقوع‌ است‌.»

وي‌ اضافه‌ مي‌كند: «بنابراين‌ حكومت‌ به‌ مثابه‌ لباسي‌ براي‌ جامعه‌ است‌. وقتي‌ جامعه‌ رشد كرد اين‌ لباس‌ تنگ‌ مي‌شود و وقتي‌ تنگ‌ شد دريده‌ مي‌شود. مگر اينكه‌ لباس‌ نوسازي‌ شود.»
همه‌ اين‌ صحبت‌ها نشان‌ مي‌دهد كه‌ عمادالدين‌ باقي‌ تغييرات‌ جامعه‌ ايراني‌ را فارغ‌ از اراده‌ دولت‌ و بنا به‌ متغيرهاي‌ گوناگون‌ تاؤيرگذار بر آن‌ طبيعي‌ ارزيابي‌ مي‌كند، آنچنان‌ كه‌ در ادامه‌ مي‌گويد: «جامعه‌ يك‌ قانونمندي‌ دروني‌ دارد كه‌ راه‌ خود را مستقل‌ از حكومت‌ پيدا مي‌كند و در اين‌ مسير حكومت‌ فقط‌ مي‌تواند يكي‌ از متغيرها و عوامل‌ موؤر در قانونمندي‌ جامعه‌ باشد. بنابراين‌ حكومت‌ تنها يك‌ عامل‌ كاهنده‌ يا شتابنده‌ در روند تحولات‌ اجتماعي‌ است‌.»
اين‌ فعال‌ سياسي‌ اضافه‌ مي‌كند: «من‌ معتقد نيستم‌ كه‌ تحولات‌ اجتماعي‌ تابع‌ عقلانيت‌ محض‌ است‌ بلكه‌ جامعه‌ مانند يك‌ موجود زنده‌ مي‌ماند كه‌ داراي‌ احساس‌ و عقل‌ توامان‌ است‌ و اگر به‌ يك‌ چيزهايي‌ نزديك‌ شود در مقابل‌ از يك‌ چيزهايي‌ دور مي‌شود و در واقع‌ جنبه‌ عكس‌العملي‌ دارد.»
باقي‌ ترجيح‌ مي‌دهد در ادامه‌ بحث‌ مثالي‌ از تغييرات‌ اجتماعي‌ در كشور ارايه‌ كند: «قبل‌ از انقلاب‌ روشنفكران‌ غيرمذهبي‌ زيادي‌ بودند كه‌ مسجد مي‌رفتند يعني‌ براي‌ مسجد به‌ عنوان‌ يك‌ نهاد مدني‌ مستقل‌ از دولت‌ احترام‌ قايل‌ بودند، اما امروز بخشي‌ از روشنفكران‌ مذهبي‌ هم‌ آن‌ تعلق‌ خاطرشان‌ را از دست‌ داده‌اند.»
انقلاب‌ سلولي‌ موردنظر عمادالدين‌ باقي‌ ويژگي‌هاي‌ خاصي‌ دارد. زواياي‌ پيدا و پنهان‌ اين‌ انقلاب‌ بررسي‌ بيشتري‌ مي‌طلبد. با اين‌ حال‌ كارشناسان‌ را درنگي‌ لازم‌ است‌. چه‌، هيچ‌ انقلابي‌ بي‌هزينه‌ نيست‌ و اساسا تاؤيرات‌ نامعلومي‌ بر جاي‌ مي‌گذارد. حال‌ كه‌ اين‌ انقلاب‌ در بطن‌ جامعه‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندند غفلت‌ از آن‌، نديدن‌ واقعيتي‌ است‌أ با نتيجه‌ اعجاب‌ آور.
قانون‌ نانوشته‌
اگر در ميان‌ جملات‌ و سخنان‌ 7 سال‌ گذشته‌ اصلاح‌طلبان‌ دقتي‌ صورت‌ گيرد، بي‌ترديد آنچه‌ تاكنون‌ بيش‌ از هر چيز )بويژه‌ در بن‌بست‌هاي‌ سياسي‌( مورد تاكيد آنها قرار گرفته‌، پافشاري‌ بر فعاليت‌ مشخصي‌ در چارچوب‌ قانون‌ اساسي‌ و اشاره‌ به‌ ظرفيت‌هاي‌ گسترده‌ اين‌ قانون‌ است‌.
اما براستي‌ مساله‌ چيست‌? 7 سال‌ تلاش‌ اصلاح‌طلبان‌ براي‌ نهادينه‌ كردن‌ مردمسالاري‌ و حقوق‌ شهروندي‌ چرا آنچنان‌ به‌ بن‌بست‌ مي‌خورد كه‌ حتي‌ دولت‌ اصلاحات‌ نه‌ تنها نمي‌تواند حقوق‌ مخالفان‌ سياسي‌ و اپوزيسيون‌ قانوني‌ خود را فراهم‌ كند كه‌ حتي‌ در برگزاري‌ انتخابات‌ آزاد در مجلس‌ هفتم‌ نيز ناكام‌ و حلقه‌ خودي‌هاي‌ حاكميت‌ نيز از ورود به‌ كارزار انتخابات‌ بازماندند. طرفه‌ آنكه‌ اكثر مصوبات‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ و يا لوايح‌ دولت‌ به‌ استناد مغايرت‌ با قانون‌ اساسي‌ رد شده‌ و مرجع‌ مربوطه‌، قانون‌ اساسي‌ تجديدنظر شده‌ در سال‌ 68 را سد تاييد مصوبات‌ اعلام‌ كردند در اين‌ شرايط‌ گروهي‌ از فعالان‌ سياسي‌ در سال‌هاي‌ اخير بحث‌ تغيير قانون‌ اساسي‌ را مطرح‌ كردند. تغييري‌ كه‌ اتفاقا در خود قانون‌ اساسي‌ هم‌ پيش‌بيني‌ شده‌ و ساز و كارهاي‌ آن‌ مشخا شده‌ است‌. اما اكثر اصلاح‌طلبان‌ حكومتي‌ با تغيير قانون‌اساسي‌ مخالف‌ بوده‌ و معتقدند تغيير اين‌ قانون‌ ، اندك‌ فضاي‌ مناسب‌ براي‌ كار اصلاحي‌ را نيز محدود مي‌كند. از جمله‌ بهزاد نبوي‌ كه‌ در بحبوحه‌ تحصن‌ نمايندگان‌ مجلس‌ اعلام‌ كرد: «قانون‌ اساسي‌ فعلي‌ ظرفيت‌هاي‌ بسياري‌ براي‌ اجرا دارد و تجديدنظر در اين‌ قانون‌ با توجه‌ به‌ نظرات‌ مشخص شده‌ در قانون‌ اساسي‌ براي‌ تجديدنظر در نهايت‌ به‌ ضرر اصلاح‌ طلبان‌ تمام‌ خواهد شد.»
در همين‌ رابطه‌ عمادالدين‌ باقي‌ هم‌ نظري‌ همسو با ساير اصلاح‌طلبان‌ دارد*: «به‌ نظر من‌ مشكل‌ اصلا قانون‌ اساسي‌ نيست‌. يعني‌ ظرفيت‌ قانون‌ اساسي‌ را نبايد به‌ عنوان‌ يك‌ مقوله‌ مجرد مورد بررسي‌ قرار دهيم‌. در واقع‌ آن‌ چيزي‌ كه‌ موجب‌ مي‌شود يك‌ قانون‌ خوب‌ يا بد عمل‌ شود نفس‌ قانون‌ نيست‌ بلكه‌ مجموعه‌ عواملي‌ است‌ كه‌ در پيوند با قانون‌ اساسي‌ معنا پيدا مي‌كند.»
وي‌ معتقد است‌: « مي‌شود از يك‌ قانون‌ كه‌ به‌ نظر قانون‌ بدي‌ مي‌ آيد با بهترين‌ تفسير ظرفيت‌ منبسطي‌ ارايه‌ داد. همچنانكه‌ مي‌شود بهترين‌ قانون‌ از لحاظ‌ كلمات‌ و عبارات‌ را به‌ گونه‌يي‌ تفسير كرد كه‌ يك‌ شرايط‌ كاملا استبدادي‌ در جامعه‌ حاكم‌ شود.»
وقتي‌ صحبت‌هاي‌ باقي‌ را مي‌ شنويم‌ صحبت‌هاي‌ كريم‌سنجابي‌ در خاطرمان‌ زنده‌ مي‌شود. آنگاه‌ كه‌ در هنگامه‌ تصويب‌ قانون‌ اساسي‌ كشور گفت‌: «مهم‌ نيست‌ الان‌ چه‌ چيزي‌ تصويب‌ مي‌كنيم‌. مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ چه‌ كسي‌ آن‌ را اجرا مي‌كند.»
با همه‌ اين‌ احوال‌ برخي‌ صاحبنظران‌ معتقدند ساختار سياسي‌ و نهادهاي‌ حاكم‌ در كشور به‌ گونه‌يي‌ هستند كه‌ اساسا شرايط‌ را اصلاح‌ناپذير كرده‌ و مانع‌ تحقق‌ خواست‌ عمومي‌ مي‌شوند.
باقي‌ اين‌ نظر را با ذكر مثالي‌ رد كرده‌ و معتقد است‌ اگر قرار باشد نهادي‌ به‌ تنهايي‌ استبداد برقرار كند شوراي‌ قانون‌ اساسي‌ امريكا كه‌ هم‌ اختيارات‌ گسترده‌تري‌ نسبت‌ به‌ همتاي‌ ايراني‌ خود دارد و هم‌ از آن‌ قدرتمندتر است‌ بيشتر مستعد آن‌ است‌: «اكنون‌ در ايالات‌ متحده‌ شوراي‌ 9 نفره‌يي‌ در سيستم‌ قضايي‌ وجود دارد كه‌ در واقع‌ جايگاهش‌ مانند شوراي‌ نگهبان‌ در جمهوري‌ اسلامي‌ است‌. اين‌ شورا حق‌ دارد مصوبات‌ كنگره‌ را وتو كند، حق‌ دارد مصوبات‌ رييس‌جمهور را وتو كند ودر ضمن‌ اعضاي‌ آن‌ مادام‌ العمر نيز هستند. با اين‌ حال‌ هيچگاه‌ در امريكا وضعيتي‌ استبدادي‌ و ناگوار روي‌ نمي‌ دهد. دليلش‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌نهادهاي مدني و جامعه مدني قدرتمندي وجود داردو به‌ دليل‌ فشار افكار عمومي‌ و نهادينه‌شدن‌ افكار عمومي‌ امكان‌ بروز رفتار اقتدارگرايانه‌ وجود ندارد.» وي‌ تاكيد مي‌كند كه‌ «اساسا قانون‌ اساسي‌ مشكلي‌ ندارد، بلكه‌ در درجه‌ اول‌ مهم‌ تفسيري‌ است‌ كه‌ از قانون‌ ارايه‌ مي‌شود و مساله‌ بعدي‌ ظرفيت‌ پذيرش‌ قانون‌ است‌.»
با همه‌ اين‌ احوال‌ به‌ نظر مي‌آيد از آنجا كه‌ برخي‌ واژه‌ها و مفاهيم‌ مانند جامعه‌ مدني‌ و حقوق‌ شهروندي‌ در ايران‌ شالوده‌ محكمي‌ ندارد و در مقابل‌ پايه‌هاي‌ اين‌ واژه‌ها در غرب‌ حتي‌ به‌ 3 هزار سال‌ مي‌رسند و در ساختار سياسي‌ آنها شكل‌ گرفته‌ است‌ پس‌ ما هنوز راه‌ درازي‌ در پيش‌ داريم‌ وتا رسيدن‌ به‌ مرز دلخواه‌ بايد صبوري‌ به‌ خرج‌ داد.
عمادالدين‌ باقي‌ در اين‌باره‌ مي‌گويد: «من‌ البته‌ معتقد نيستم‌ كه‌ ما در جامعه‌ بايد از صفر شروع‌ كنيم‌. هرچند ما در ايران‌ عرصه‌ عمومي‌ مانند آنچه‌ در غرب‌ شكل‌ گرفت‌ نداشتيم‌ ولي‌ اينجا مسجد همان‌ كاركرد نهادهاي‌ ديگر عرصه‌ عمومي‌ را داشته‌ است‌. منتها امروز وقتي‌ مي‌خواهيم‌ جامعه‌ مدرن‌ بسازيم‌ و نظريه‌ گسست‌ سنت‌ و مدرنيته‌ را بيان‌ مي‌ كنيم‌، شالوده‌هاي‌ جامعه‌ مدني‌ را بر پايه‌ داشته‌هاي‌ خودمان‌ پياده‌ نمي‌كنيم‌.»
از سوي‌ ديگر اين‌ فعال‌ حقوق‌ بشر معتقد است‌ دولت‌ در تشكيل‌ جامعه‌ مدني‌ نقش‌ چنداني‌ ندارد و فقط‌ مي‌تواند نقش‌ كاتاليزور داشته‌ باشد: «بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ جامعه‌ مدني‌ چيزي‌ نيست‌ كه‌ دولت‌ به‌وجود بياورد. دولت‌ فقط‌ مي‌تواند كاتاليزور باشد.در واقع‌اين‌ فقط‌ يك‌ امر فرهنگي‌ است‌ و تا خودآگاهي‌ آن‌ شكل‌ نگيرد نمي‌توان‌ انتظار شكل‌گيري‌ جامعه‌ مدني‌ را داشت‌.»
باقي‌ تصريح‌ مي‌كند: «دولت‌ نه‌ مي‌تواند موسس‌ جامعه‌ مدني‌ باشد نه‌ مي‌تواند مانع‌ شود، دولت‌ فقط‌ يك‌ عامل‌ كاهنده‌ يا شتابنده‌ است‌. كاهنده‌ يا «شتاب‌بخش‌» بودن‌ دولت‌ در روند تحولات‌ اجتماعي‌ اما آنچنان‌ كه‌ باقي‌ مي‌ گويد، بيش‌ از هر چيز نمايه‌يي‌ از واقعيت‌هاي‌ جهان‌ جديد را آشكار مي‌كند كه‌ با افول‌ اقتدار و ارزش‌ دولت‌ها ، سازمان‌هاي‌ مستقل‌ در جامعه‌ مدني‌ مجالي‌ يافته‌اند تا حضور خويش‌ را بگسترانند و با نفي‌ متمركز قدرت‌، به‌ سوي‌ چند صدايي‌ و تكثر گام‌ بردارند.
---------------------------------------------------------
*برخلاف برداشت مصاحبه‌گران محترم، اين نظر با ديدگاه آن دسته از اصلاح‌طلبان كه قائل به تغيير قانون اساسي نيستند يكسان نيست زيرا عمادالدين باقي 5 سال پيش از آنكه بحث رفراندوم قانون اساسي به ميان آيد مقاله‌اي با اين عنوان نوشته «بدون اصلاح قانون اساسي، اصلاحات ميسر نيست». اين مقاله در كتاب جنبش اصلاحات دموكراتيك در ايران ‌آمده است. نكته اصلي مورد نظر در مصاحبه بالا اين است كه اولا چاره كار و راه حل اصلي و نهايي منحصر به قانون اساسي نيست و ثانيا نگاه مصاحبه‌شونده بيش از آنكه سياسي بوده و به ساختارهاي حقوقي معطوف باشد در اين مصاحبه معطوف به تغييرات اجتماعي و تغيير در تفكر و منش شهروندان و رشد آگاهي آنان و نيز ساختن شالوده‌هاي يك جامعه مدني است.




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 December 2017 [1]
 November 2017 [5]
 October 2017 [4]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1156 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.