شنبه 31 اردیبهشت 1384

يك گام به پيش يك تاريخ به پس

(مطهري و حقوق بشر)
ويژه نامه روزنامه شرق 31/2/1384
مدرن و ضد مدرن

انقلابات مانند ولادتي دوباره هستند. جامعه شناسان انقلاب مي گويند يكي از كاركردهاي هر انقلابي ارتقاي آگاهي جمعي است. در عين حال مطالعات انجام شده نشان مي‌دهد كه خود انقلاب نيز محصول يك سير تحول و رشد فكري در جامعه است كه اين سير سبب تغيير نگرش ها و ارزش هاي نيروهاي موثر اجتماعي شده و ميل به تغيير را به وجود مي‌آورد.
پيش از انقلاب ايران علائم تحول فكري و تغيير در باورداشت هاي مذهبي و نگرش‌هايي كه بستر ساز كسب هويت فكري مشخص و تازه‌اي گرديد در آثار و آراء انديشمندان اسلامي خودنمايي مي كرد. تفصيل اين بحث را نگارنده در جاي ديگري بازگو كرده‌است اما آنچه مراد اين نوشتار است اينكه انقلاب اجتماعي در صورتي تحقق مي يابد كه پس از تغيير رژيم سياسي تداوم يابد و همه جنبه هاي حيات اجتماعي را نو سازي كند و ساختار‌هاي فكري و سياسي و فرهنگي پوسيده و فرسوده را كنار بگذارد. در غير اين صورت تحول در سطح يك انقلاب سياسي متوقف مي‌ماند و آرام آرام واپسگرايي‌ها عرض اندام مي‌كنند.
بارزترين نمادهاي تغيير در باورداشت‌ها و نگرش‌هاي مذهبي را در انديشه هاي مطهري و شريعتي مي‌توان باز جست . گرچه در واپسين ماه‌هاي عمر شريعتي، تكدرهاي شخصي يكسويه‌اي بر مناسبات آنان فائق آمد اما در هر صورت اين دو از يك قبيله بودند. اما حيرت‌زا اينكه پس از انقلاب نه تنها بالندگي انديشه اسلامي باز ايستاد كه به نوعي راه قهقرا پيمود. اگر تنها انديشه‌هاي شريعتي متروك مي ماند مي‌توانستيم آن را پيامد تنش ها و جدال هاي سياسي دوران انقلاب و يا ترور مطهري به دست گروه فرقان مدعي مريدي شريعتي بپنداريم اما آنچه رخ داد بسي فراخ‌تر است و بسياري از پهنه‌هاي ديگر را در بر مي‌گيرد. پيش از انقلاب اسلامي، نوآوري‌هايي در حوزه روحانيت نيز ديده شد . تعليم زبان انگليسي(كه پيش از آن زبان كفارو تعليم آن حرام بود) ،پرداختن به كلام جديد در زمينه خلقت انسان و حقوق زن و اقتصاد اسلامي و نقد فقه و نقد اصول و هكذا. موج تغييرات نه تنها در ساختار آموزرشي كه در مواد و متون آموزشي نيز تجلي كرده بود. پيش از آن، تدريس و تدريب كتاب«قوانين الاصول» با خط دستي و تحشيه و تعليق‌هاي فراوان و چاپ سنگي فضيلت بود در حاليكه تمثيل‌ها و كاربردهاي آن براي تفهيم مطالب، كهنه و ذهني و غير علمي بود اما به تدريج كتاب «حلقات الاصول » آيت الله صدر به مثابه يك متن منقح علمي و آموزشي با ساختار و ابواب درسي و مثال‌هاي مدرن و علمي جاي خود را باز مي كرد و در حلقه‌هاي درسي حوزه تدريس مي شد. در گذشته اگر كسي بهترين متن در اصول فقه را مي‌آموخت اما «قوانين الاصول» سنتي را نخوانده بود، دانش او به رسميت شناخته نمي‌شد و او ملا نبود در عين حال كتاب حلقات الاصول پذيرفته شده بود. گرچه انقلاب، خود يك نوآوري و برخاسته از نوجويي و نوگرايي است اما انقلاب اسلامي به دليل واكنش در برابر مظاهر غربي و مدرنيزاسيون به نوعي سنت گرايي كشيده شد و چنان در سنت‌گرايي زياده روي شد كه آنچه از در رانده شده بود از پنجره باز مي گشت. دوباره حلقات رفت و قوانين الاصول آمد و شاهد بوديم شعار نوشته هايي بر درس و مدارس و حرم ملصق ‌مي‌شد كه استاد و زمان و مكان تدريس قوانين را اعلام مي كرد. در آن هنگام ممكن بود اين را نشانه‌اي باليني از آغاز يك رجعت پنداشت و چنين نيز شد. پيش از انقلاب مطهري از تحريفات عاشورا و دموكراسي و ولايت فقيه و حجاب و اسلام به عنوان يك سوسياليسم اخلاقي يا مسلكي ليبرال چنان سخن مي گفت و نه تنها حساسيتي را جز در جريان «ولايتي ها» بر نمي‌انگيخت كه با اقبال مواجه مي‌گرديد اما پس از انقلاب كمتر كسي را ياراي پيگيري و تداوم همان مباحث و نظريه‌ها بود.
يكي از جلوه‌هاي آشكار اين رجعت آن است كه با گذشت ربع قرن از انقلاب ايران ايده ها و نظريه‌هايي در باب حقوق بشر از سوي برخي عالمان و روحانيان طراز نخست حكومت به ميان مي آيد كه جدي‌ترين نقد و پاسخ آنها نظرياتي است كه مطهري پيش از انقلاب مطرح ساخته‌ است.
مصباح يزدي سخنان پيوسته‌اي در پيش خطبه‌هاي نماز جمعه تريبون رسمي جمهوري اسلامي برآمده. از انقلاب سال 57 پيرامون حقوق بشر بر زبان مي‌آورد كه در تضاد با آموزه‌هاي مطهري است و گويي ربع قرن پيش از مطهري بازگو شده و مطهري پاسخ گفته است اما امروز آنچه مردود شده در شماره آراء تازه و رسمي در نماز جمعه تبليغ مي شود و راديو تلويزيون و مطبوعات دولتي به صورت گسترده‌اي آن را نشر و تبليغ مي‌كنند . آيت الله جوادي آملي يك ديگر از فقهاي جمهوري اسلامي كتابي به نام فلسفه حقوق بشر مي نويسد تا در سراسر آن اين راي را به كرسي اقناع بنشاند كه علم بشر ناقص است و مجهولاتش بسيار و خداوند عالم مطلق است و انسان كه در تاريكخانه عالم با چراغ كم‌سوي دانش خويش تنها در شعاع روشنايي محدودي مي تواند گام زند قادر به ديدن افق هاي دور دست و تشخيص مصالح و مفاسد خويش نيست و تنها خداوند است كه راز همه كائنات بر او فاش است. بنابراين اوست كه مي تواند قانونگذار بلا منازع باشد و منبع وحي يگانه منبع تشريع است. اينكه انسان گستاخي بورزد و قانون وضع كند دخالت در قلمرو باريتعالي است. انسان غربي بريده از خدا و وحي به خود جسارت مي دهد كه حقوق بشر را وضع كند و آن را جهانشمول سازد. (اين عبارات نقل قول نيست و برآيند كتاب فلسفه حقوق بشر است كه در جايي ديگري به نقد آن پرداخته شده است.)
بر خلاف آنانكه گمان مي‌كنند تا چند سال پيش كسي را ياراي دفاع از حقوق بشر نبود و جز آنان كسي از اين مقوله سخن نمي گفت اما مطهري پيش از انقلاب و در آن چنان فضاي سياسي بسته و انجماد حوزوي از فلسفه حقوق بشر دفاع مي‌كرد و پاسخ آنانكه 25 سال بعد براي بي اعتبار كردن حقوق بشر، فلسفه سازي مي‌كنند را تدارك مي‌ديد.
مطهري حقوق بشر را اساساً در رديف حقوق وضعي نمي‌داند تا اين بحث به ميان آيد كه چه كسي شايسته قانونگذاري است؟ انسان يا خدا؟ او مي‌گويد حقوق بشر جزو حقوق فطري و طبيعي است و منبع آن طبيعت است نه شريعت :
«حقوق طبيعي مجموع قواعدي است كه از طرف خود طبيعت به وجود آمده و به موجب آن ، اختيارات و وظايف افراد جامعه معين مي‌گردد. آزادي فردي، مساوات در مقابل قانون، حق تمليك اموال منقول و غير منقول ، آزادي عقايد مذهبي و سياسي و فلسفي ، آزادي بيان و نظاير آنها حقوق طبيعي بشر را تشكيل مي‌دهند».
«اولاً بايد ديد اسلام به حقوق فطري و تكويني قائل است يا نه. اسلام با قبول عدل ذاتي به حقوق فطري اعتراف كرده. جز با اصل غائيت نمي‌توان براي حقوق فطري پايه درست كرد.» «از نظر ما حقوق طبيعي و فطري از آنجا پيدا شده كه دستگاه خلقت با روشن بيني و توجه به هدف موجودات را به سوي كمالاتي كه استعداد آنها را در وجود آنها نهفته است سوق مي‌دهد. هر استعداد طبيعي مبناي يك «حق طبيعي» است و يك «سند طبيعي» براي آن بشمار مي‌آيد . مثلاً فرزند انسان حق درس خواندن و مدرسه رفتن دارد، اما بچه گوسفند چنين حقي ندارد.»
«مضحك اين است كه مي‌گويند متن اعلاميه حقوق بشر را مجلسين تصويب كرده اند و چون تساوي حقوق زن و مرد جزء مواد اعلاميه حقوق بشر است پس بحكم قانون مصوب مجلسين زن و مرد بايد داراي حقوقي مساوي يكديگر باشند. مگر متن اعلاميه حقوق بشر چيزي است كه در صلاحيت مجلسين باشد كه آنرا تصويب يا رد كنند. محتويات اعلاميه حقوق بشر از نوع امور قرار‌دادي نيست كه قواي مقننه كشورها بتوانند آن را تصويب بكنند يا نكنند. اعلاميه حقوق بشر، حقوق ذاتي و غير قابل سلب و غير قابل اسقاط انسان‌ها را مورد بحث قرار داده است، حقوقي را مطرح كرده است كه به ادعاي اين اعلاميه لازمه حيثيت انساني انسان‌هاست و دست تواناي خلقت و آفرينش آنها را براي انسان‌ها قرار داده است، يعني مبداء و قدرتي كه به انسان‌ها عقل و اراده و شرافت انساني داده است اين حقوق را هم طبق ادعاي اعلاميه حقوق بشر به انسان‌ها داده است.
انسان‌ها نمي‌توانند محتويات اعلاميه حقوق بشر را براي خود وضع كنند و نه مي‌توانند از خود سلب و اسقاط نمايند. از تصويب مجلسين و قواي مقننه گذشته يعني چه؟ اعلاميه حقوق بشر فلسفه است نه قانون، بايد به تصديق فيلسوفان برسد نه به تصويب نمايندگان. مجلسين نمي‌توانند با اخذ راي و قيام و قعود ، فلسفه و منطق براي مردم وضع كنند. اگر اين چنين است پس فلسفه نسبيت اينشتاين را هم ببرند به مجلس و از تصويب نمايندگان بگذرانند، فرضيه وجود حيات در كرات آسماني را نيز به تصويب برسانند . قانون طبيعت را كه نمي‌شود از طريق تصويب قوانين قراردادي تاييد يا رد كرد. مثل اين است كه بگوييم مجلسين تصويب كرده‌اند كه اگر گلابي را با سيب پيوند بزنند پيوندش مي‌گيرد و اگر با توت پيوند بزنند نمي‌گيرد. …
عجبا، دانشمندان اسلامي آنجا كه پاي اصل عدالت و حقوق ذاتي بشر به ميان مي‌آيد آنقدر برايش اهميت قائل مي‌شوند كه بدون چون و چرا به موجب قاعده تطابق عقل و شرع مي‌گويند حكم شرع هم همين است. يعني احتياجي به تاييد شرعي نمي‌بينند. اما امروز كار ما به آنجا كشيده كه مي‌خواهيم با تصويب نمايندگان صحت اين مسائل را تاييد نمائيم . مطهري البته گاهي زبان به انتقاداتي شكلي يا محتوايي نسبت به عباراتي در اعلاميه جهاني حقوق بشر مي‌گشايد اما مباني آن را نه تنها مي‌پذيرد بلكه مي‌ستايد و گاه از آن نيز فراتر مي‌رود و پاره‌اي از حقوق مندرج در اعلاميه جهاني حقوق بشر مانند آزادي و مساوات را فراتر از حق مي‌داند
و در واقع آنها را اموري مي داند كه تكيه گاه حقوق‌اند و حقوق بشر قائم به‌ آنها ست و خود حقوق بشر را ذاتي، طبيعي ، فطري، غير يقابل سلب و غير قابل اسقاط قمداد مي‌كند.
اكنون اين كجا و آنچه امروز توسط ايدئولوگ‌هاي رسمي گفته مي شود كجا ؟ در مقايسه آراء مطهري با آنان مي توان به خندق عظيم و شكاف قهقرايي در حوزه انديشه ديني و كلام مذهبي پي برد. ربع قرن پيش و پيش از انقلاب اسلامي چنان سخناني درباره حقوق بشر گفته مي شود و همان زمان در مقايسه با آنچه يوسف خان مستشارالدوله در يكصد و چهل سال پيش در كتاب «يك كلمه» درباره حقوق بشر و اسلام گفت احساس درجازدگي و درماندگي و كندي پيشرفت تفكر سياسي ، كلام مذهبي را داشتيم و دلخوش و خشنود از ايده هاي پيشرو مطهري بوديم اما اينك بايد در برابر ايده هاي سنت گرايانه و محافظه كارانه‌اي درباره حقوق بشر و دموكراسي به جدال و احتجاج برخيزيم. در پس اين جدال و مجادله با ديو انديشه خشونت و نفي حقوق بشر كه سالها پيش انديشمنداني كوشيدند آنرا در شيشه زنداني كنند، افسوس و اندوهي هم از اين بازگشت نهفته است.




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1128 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.