یکشنبه 23 مرداد 1384

تقدم مشروطه خواهى بر جمهورى خواهى و مشروعه خواهى(بخش دوم)

اولين جمهورى در سال ۱۸۷۳ شكل گرفت اما دو سال بعد سلطنت بازگشت. جمهورى دوم در ۱۹۳۱ با استعفاى آلفونس سيزدهم پادشاه اسپانيا شكل گرفت و اسپانيا جمهورى دموكراتيك شد. دولت جمهورى در تسلط سوسياليست ها بود. آنان به پنج اصلاح اساسى دست زدند:
۱- تقديم لايحه جدايى دين و دولت
۲- اعلام فرقه مذهبى ژزوئيت ها (عيسويون) و مصادره اموال رهبرانشان
۳- خودمختارى ايالت كاتولونيا
۴- مقدمات خودمختارى ايالت باسك
۵- صدور اطلاعيه تقسيم اراضى كشاورزى ميان دهقانان و نبرد با مالكان.
جمهورى خواهان اسپانيا همچون جمهورى خواهان فرانسه چنان ضدمذهب بودند كه همه مدارس دينى را تعطيل كردند و حتى به قانونگذارى درباره نبود خدا پرداختند. (م،۱۳ ص ۱۲۱) جمهورى خواهان به دليل همين گرايش هاى ضدمذهبى و ضداشرافى و نيز به دليل فقدان اقتدار و كارآمدى به سرعت اسپانيا را به ورطه جنگ داخلى و هولناك سوق دادند. در يك سوى اين جنگ ائتلاف جمهورى خواهان مركب از ليبرال ها، سوسياليست ها، كمونيست ها و آنارشيست ها قرار داشتند و در ديگر سو ائتلاف سلطنت طلبان مركب از كشيش ها، افسران و فالانژها (فاشيست هاى اسپانيا) قرار گرفته بودند. جالب آنكه در جبهه جمهورى خواهان همچون انقلاب فرانسه نبردهاى داخلى شديدى ميان تروتسكيست ها و استالينيست ها جريان داشت كه عملاً به يكى از پايه هاى شكست جمهورى خواهان اسپانيا در برابر سلطنت طلبان تبديل شد. در سال ۱۹۳۹ جمهورى برافتاد اما سلطنت هم احيا نشده و ژنرال فرانكو به مدت ۴۰ سال حكومتى نظامى _ مسيحى برقرار كرد كه با دولت هاى هيتلر و موسولينى پيوند فكرى داشت. ظاهراً همه چيز تمام شده بود. يك جمهورى ناب به ديكتاتورى ناب تبديل شده بود. هر چه دولت قبلى خود را جمهورى، سكولار و سوسياليست مى ناميد دولت جديد خود را ديكتاتور، كاتوليك و محافظه كار مى دانست. فرانكو پيشواى كشور و رئيس دولت بود و دوره اى سخت از نظر حقوق اجتماعى و آزادى هاى فردى را بر ملت اسپانيا تحميل كرد. او برخلاف هيتلر و موسولينى آنقدر زيرك بود كه وارد جنگ هاى خانمان سوز نشود و حيات رژيم خود را از كف ندهد بلكه با آمريكا عليه كمونيسم (دشمن مشترك ليبراليسم و فاشيسم) باب دوستى را باز كرد. بدين ترتيب به نظر مى رسد ديكتاتورى در اسپانيا ماندگار شده است و هنگامى كه در سال ۱۹۶۹ فرانكو، خوان كارلوس را نامزد پادشاهى اسپانيا كرد به نظر مى رسد سلطنت نيز بازگشته تا حلقه استبداد كامل شود. اما مرگ فرانكو در ۱۹۷۵ عجيب ترين راه دموكراسى سازى را شكل داد. تا پيش از اين به نظر مى رسيد تنها اصلاحات يا انقلاب راه دموكراسى سازى است اما دو سال پس از مرگ ديكتاتور بدون آنكه هيچ نشانه اى از تغييرات جدى به چشم بخورد، انتخابات آزاد برگزار شد. نخست وزيرى اصلاح طلب به قدرت رسيد و به تدريج احزاب مخالف، حتى حزب سوسياليست و حزب كمونيست آزاد شدند تا در جشن دموكراتيك اعليحضرت خوان كارلوس شركت كنند. شاه اما هنوز دست نشانده فرانكو و يادگار ديكتاتورى چهل ساله او بود. تا زمانى كه گروهى از افسران فالانژ به خيال نجات سلطنت از اصلاحات و بازگشت اقتدار خود و شاه دست به كودتا عليه شبه دموكراسى موجود زدند نفس ها در سينه حبس شده بود. آيا افراط اصلاح طلبان در احياى آزادى احزاب كمونيست موجب بازگشت ديكتاتورى شده بود؟ در اين ميان تنها عاملى كه به نظر نمى رسيد بتواند در مقابل ارتش حرفه اى اسپانيا بايستد و جامعه مدنى را نجات دهد وارد ميدان شد. مزدور و دست نشانده فرانكو، مهمترين نماد سقوط جمهورى يعنى پادشاه خوان كارلوس در تلويزيون اسپانيا ظاهر شد و خطاب به مردم چنين سخن گفت: «تاج و تخت سمبل جاودانگى و يكپارچگى ميهن به هيچ وجه نمى تواند تحمل كند كه عده اى با اعمال يا رفتارهاى خود از طريق اعمال زور راه را بر روند دموكراتيك سد كنند روندى كه توسط قانون اساسى و از طريق آزادى بيان مردم اسپانيا مشخص و تعيين شده و مردم اسپانيا در زمان مناسب و از طريق همه پرسى آن را مورد تاييد قرار داده اند.» (م ،۱۰ ص ۳۷)
در كمال شگفتى شاه خويش را شاه مشروطه ساخت و از بازگشت ديكتاتورى جلوگيرى كرد. مزدور ديكتاتور ناجى دموكراسى شد. اسپانيا هم اكنون دولتى دموكراتيك است كه در آن شاه سلطنت مى كند، كليسا از اخلاق پاسدارى مى كند و حزب سوسياليست حكومت. ائتلاف هايى كه در جنبش جمهورى خواهى شكل گرفت و عليه هم مى جنگيد، به همزيستى مسالمت آميز تن در دادند و اين محقق نشد مگر با مرگ يك ديكتاتور و تصميم يك شاه. مردى كه مى توانست ديكتاتور شود اما دموكراسى را برگزيد. جمهورى خواهى در عصر جديد بارها انسان ها را از آزادى دور يا به دموكراسى نزديك كرده است و اين تنها محدود به اروپا نيست. در برزيل هنگامى كه پرنس جان نايب السلطنه پرتغال از با هجوم فرانسويان از پرتقال گريخت و به مستعمره بزرگ آمريكاى لاتين رفت و دن پدرو پسرش مدتى پس از بازگشت پدر به پرتقال خود را امپراتور برزيل ناميد.تاريخ شاهد تاسيس دولتى مشروطه بود كه آزادى فردى و برابرى اجتماعى را همزمان پاس مى داشت. اما هنگامى كه امپراتور برزيل تصميم گرفت زمين هاى برزيل را ميان دهقانان تقسيم كند اشراف عليه او شوريدند و اولين جمهورى برزيل ايجاد شد. در عصر مدرن يك جمهورى اشرافى و باستانى شكل گرفت كه از ۱۸۸۹ تا ۱۹۳۰ دوام داشت. در اين مدت كمتر از ۵ درصد مردم در انتخابات شركت مى كردند و يك حزب واحد حكومت را در اختيار داشت. در سال ۱۹۳۵ نيز يك جمهورى اقتدارگرا جانشين جمهورى اشرافى قديمى شد. در تاريخ معاصر در سال هاى ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۴ تجربه اول دموكراسى و از سال ۱۹۸۵ يك تجربه دوباره دموكراسى در برزيل شكل گرفته است كه هم اكنون نيز ادامه دارد. در تركيه از سال ۱۹۲۳ نظام جمهورى برپا شده است. جمهورى تركيه جانشين نظامى سلطانى شده كه در پايان عمر خويش مشروطه شده بود اما سرانجام در كشاكش جنگ جهانى اول فرو پاشيد و به جمهورى لائيك تبديل شد. در تاريخ تركيه دوره جمهورى نظامى وجود دارد كه نشان از قدرت نهاد ارتش در اين شبه دموكراسى دارد:
از ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۰ و از ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۹ در همه اين دوران شبه دموكراسى تركيه معجونى از نظامى گرى، دين زدايى يا دين جدايى و ملى گرايى (پان تركيسم) عليه اقليت هاى قومى به ويژه ترك ها بوده است. جمهورى تركيه همچون جمهورى فرانسه نظامى لائيك و ضدمذهب است، به گونه اى كه بارها از قدرت گرفتن اسلام گرايان در اين كشور جلوگيرى كرده اند و سلب حقوق اكراد سبب شده اروپايى ها از پذيرش جمهورى تركيه در اتحاديه خود پرهيز كنند.
نقاط تلاقى جمهورى خواهى و مشروطه خواهى در تاريخ جهان آنجا بوده كه جمهوريت به روايتى كامل تر از سلطنت مشروطه تبديل شده است. پيدايش جمهورى ها محصول بن بست در دموكراتيك كردن مناسبات سلطنت بوده است (مشروطه كردن حكومت مطلقه) بنابراين آغاز جمهورى خواهى به معناى پايان مشروطه خواهى نيست بلكه به معناى تداوم آن در شكل و صورتى جديد است؛ تحول از صورت سلطنت به صورت جمهوريت با همان محتواى مشروطيت براى خروج از حكومت مطلقه. با وجود اين جمهورى خواهى ناب و مشروطه خواهى به نظر مى رسد كه همچون سلطنت طلبى ناب و مشروطه خواهى در تضاد با هم قرار دارند و اين نكته اى است كه عموماً جمهورى خواهان ناب از آن غفلت مى كنند. جمهورى ناب همچون سلطنت ناب، مشروطه نيست، مطلقه است. در جمهورى ناب صداى مردم، صداى خدا است و در سلطنت ناب، سلطان سايه و خليفه خدا است. استبداد فردى به همان اندازه با آرمان آزادى در تضاد است كه استبداد اجتماعى. در دموكراسى هاى اكثريتى و دموكراسى هاى ژاكوبنى حقيقت چيزى است كه ملت مى گويد، همان گونه كه در حكومت هاى فردى و نظام هاى سلطانى قانون چيزى است كه شاه مى گويد. بدين ترتيب در جمهورى هاى ژاكوبنى، آزادى به نفع دموكراسى قربانى مى شود. آزادى مذهبى يكى از مهمترين جلوه هاى آزادى است كه در اين نوع جمهورى ها قربانى مى شود. جمهورى خواهان ناب گمان مى كنند تنها شكل آزادى مذهبى، آزادى از مذهب است. كارل ماركس از همين منظر دولت هاى ليبرال را به جهت آنكه مذهب را در حوزه عمومى حفظ مى كنند و حتى قدرتمندتر از گذشته احيا مى كنند نقد و نفى مى كند: «ماركس سى سال پيش از آن كه مقوله لائيسيته مطرح شود در سال ۱۸۴۳ در نقد برونو باوئرو برخلاف وى كه جدايى دولت و دين را پايان كار دين مى پنداشت معتقد بود كه با اين جدايى دين تنها از عرصه قدرت سياسى كنار مى رود ولى در گستره پهناور جامعه مدنى حضور و فعاليت خود را ادامه مى دهد و تازه در اينجا و در اين هنگام است كه كار اصلى و واقعى دين آغاز مى شود. پس لائيسيته دين را تنها از قدرت سياسى برمى افكند ولى دينداران را از دخالت در سياست با هر ايمان و اعتقادى آزاد مى گذارد.» (م ،۱۳ ص ۱۸)
بنا به همين باور ماركسى است كه جمهورى هاى ناب (فرانسه، اسپانيا) نبردى تاريخى عليه مذهب را آغاز كردند. در ادامه همين جمهورى ها اشكال اقتدارگرايانه اى از جمهوريت متولد شد كه ريشه كنى مذهب را در دستور كار خود قرار داد (اتحاد جماهير شوروى، جمهورى خلق چين). در قرن بيستم اشكال متنوعى از جمهورى هاى مطلقه متولد شدند كه برخلاف باور روسو به هيچ وجه مشروطه نبوده اند. جمهورى هاى دودمانى آخرين گونه اين ديكتاتورهاى مدرن است. در منطقه خاورميانه نمونه هاى جديدى از اين جمهورى ها در آغاز قرن بيست و يكم شكل گرفته است: انتقال رياست از حافظ اسد به بشار اسد در جمهورى سوريه، انتقال رياست از حيدر على اف به الهام على اف از جمله اين جمهورى هاى دودمانى است كه رياست آنها مادام العمر و موروثى است. همچنان كه صدام حسين اين خيال را در ذهن داشت و حسنى مبارك گويى در نظر دارد كه به جمال مبارك چنين موقعيتى دهد. گونه ديگر جمهورى هاى مطلقه در عصر ما جمهورى هاى نظامى است. رژيم هايى كه ارتش حافظ و نگهبان جمهوريت است و در شرايط مقتضى وارد سياست مى شود. فرق نمى كند كه اين جمهورى ها لائيك باشند (مانند تركيه) يا جمهورى اسلامى (مشروعه) مانند پاكستان. جمهورى هاى كمونيستى گونه ديگرى از جمهورى هاى مطلقه هستند كه گرچه ظاهراً منقرض شده اند اما عموماً در آستانه تبديل به جمهورى هاى دودمانى و ارتجاعى ديگر هستند (به خصوص جمهور ى هاى آسياى ميانه مانند قزاقستان، تركمنستان، قرقيزستان، گرجستان، ازبكستان و...).
جمهورى هاى كمونيستى در زمان موجوديت و اقتدار خويش پيچيده ترين اشكال ديكتاتورى و توتاليتاريسم را در صورت جمهوريت ارائه كردند كه به ظاهر از اراده اكثريت برمى خاست و بر نبرد طبقات تاكيد مى كرد. تجربه كيم ايل سونگ در انتقال قدرت به فرزندش كيم ايل جونگ تجربه كاملى از گذار جامعه كره از جمهورى كمونيستى به جمهورى دودمانى است كه نشان مى دهد فقدان سنت هاى ليبرالى در جهان توسعه نيافته حتى از مدرن ترين صورت هاى دولت (جمهوريت) مى تواند استبداد بيافريند.
در كنار اين تجربه هاى تلخ جمهورى خواهى اشكالى از شيوه سنتى كشوردارى وجود دارد كه به معناى دقيق كلمه مشروطه به حساب مى آيد و آزادى و دموكراسى را به صورت توام پاس مى دارد. سنت مشروطه خواهى انگليسى دست كم دو جمهورى مشروطه در دو قاره آمريكا و آسيا (ايالات متحده و جمهورى هند) به وجود آورده كه نماد باثبات ترين گونه هاى دموكراسى است. در ديگر كشورهاى مستعمره بريتانيا كه حكومت مشروطه پارلمانى اين جزيره را درك كرده و عليه استعمار آن برخاسته اند (مانند كانادا و استراليا) نيز اين مشروطه خواهى ديده مى شود. به گونه اى كه هنوز فرماندار كل اين كشورها از سوى شاه و ملكه انگليس منصوب مى شوند و حتى رفراندوم هاى گذار از سلطنت به جمهوريت در استراليا با شكست و راى منفى مردم مواجه مى شود. در كشورهاى كوچك اروپايى؛ هلند، بلژيك، دانمارك و نيز نروژ و سوئد هم اشكال درخشانى از همزيستى سلطنت و مشروطيت وجود دارد كه سبب مى شود هيچ جنبش جمهورى خواهانه اى در اين كشورها به پا نشود. در سوئد سوسياليسم به عنوان يك ايدئولوژى راديكال در كنار سلطنت به عنوان يك ساخت سنتى، همزيستى بادوامى را تجربه مى كند.
مشروطه خواهى در گذر زمان به صورت بندى و تركيب عناصر به ظاهر متضاد حكمرانى تبديل شده است. اين عناصر در طول زمان عبارت بوده اند از:
اول، مشروعه خواهى به عنوان مطالبه اصلى روحانيون. در دولت هاى مشروطه به جاى حذف دين، شريعت به يكى از منابع قانونگذارى تبديل شده است. نقش انديشه مسيحى در قانونگذارى و مكاتب حقوقى اروپا به خصوص مكتب كامن لو و نقش فقه اسلامى در قانونگذارى و حقوق مدنى ايران پس از مشروطه از اين جنس است. در واقع حتى مشروعه خواهانى مانند شيخ فضل الله نورى به اين نتيجه رسيده بودند كه دولت مشروطه در پيوند با نظام مشروعه برترين شكل اداره كشور است. اين درحالى است كه جمهورى خواهى ناب در عمل به حذف دين از دولت بلكه زندگى همت مى گمارد و نه تنها روحانيت بلكه اكثريت ملت را عليه خود و آرمان دموكراسى و آزادى به شورش وامى داشت. از اين جهت مشروطه خواهى (حتى براى مشروعه خواهان) بر مشروعه خواهى مقدم است چرا كه مشروطه حكومت قانون است و در كشورهاى دينى مشروطه همان مشروعه يا حكومت قانون شرع است. به اين معنا مشروطه خواهى نه در تضاد با مشروعه خواهى كه در ضديت با مطلقه خواهى است. همان گونه كه حكومت هاى مطلقه مى توانند مشروعه يا غيرمشروعه باشند حكومت هاى مشروطه هم مى توانند مشروعه يا غيرمشروعه باشند اما هر مشروطه اى لاجرم در كشورهاى دينى مشروعه هم هست.
دوم، دموكراسى خواهى به عنوان مطالبه اصلى عامه مردم كه به تدريج با گسترش مجالس نمايندگى در دولت هاى مشروطه به نهاد اصلى قدرت تبديل شد. اهميت نهاد پارلمانى و كم رونق شدن مجالس اشرافى (مجلس لردهاى انگليس) يا تعريف دوباره آنها به صورت نهادهاى دموكراتيك (مجلس سناى آمريكا) از جمله مهمترين دستاوردهاى جنبش مشروطه خواهى است. در واقع پوپوليسمى كه در جمهورى خواهى ناب پنهان است در مشروطه خواهى بدين شكل اداره و ارائه مى شود و از اشرافيت سالارى در حوزه سياست پرهيز مى شود.
سوم، نخبه گرايى به عنوان جانشين و جايگزين اشرافيت سالارى بدون آن كه وجود اين گروه هاى موثر اجتماعى در تحولات سياسى ناديده گرفته شود. ايجاد مجالس سنا، تجميع نخبگان در احزاب سياسى و نقشى كه اين احزاب در دموكراسى هاى نمايندگى بازى مى كند و عملاً از توده گرايى و پوپوليسم جلوگيرى مى كنند نشان دهنده نهايت تدبير و سازش طبقاتى است كه مشروطه خواهى ميان اشراف و توده ها برقرار مى سازد. (برخلاف نبرد طبقاتى كه جمهورى ميان بورژوازى و توده ها ايجاد مى كند)
چهارم، آزاديخواهى به عنوان خواسته هر فرد در برابر خواسته اكثريت در رژيم هاى مشروطه با وجود نهادهاى ثابت و كمتر در معرض تغيير بيش از هر نظام ديگرى تامين مى شود. در جمهورى هاى مشروطه انتخاب رئيس جمهورى كه از ميان شخصيت هاى ملى برگزيده مى شود و به جاى مسئوليت مستقيم دولت از كليت نظام سياسى دفاع مى كند ضامن حفظ آزادى هاى فردى حتى با وجود دموكراسى هاى اكثريتى و نمايندگى است. رئيس جمهور حقوقدان يا اديب در آلمان و هند دقيقاً همان نقشى را برعهده دارد كه پادشاه انگلستان، اسپانيا، بلژيك، هلند، نروژ و سوئد برعهده دارند و آن حفاظت از اصل مشروطيت نظام حفظ حقوق و آزادى هاى فردى است. اين درحالى است كه رئيس جمهورى هاى ناب به دليل انتخاب مستقيم از سوى مردم به جاى انتخاب از سوى نخبگان و نمايندگان مردم بيش از آن كه نماد حقوق اقليت باشند نماينده حكومت اكثريت هستند.
پنجم، نهادگرايى در عين تحول خواهى به معناى وجود نهادهاى ثابت و كمتر متغير در دولت هاى مشروطه كه سبب مى شود جامعه پس از هر انتخاباتى با تغييرات كلان و جدى كه حيات عمومى را تهديد كند مواجه نشود در واقع هنجارهاى اصلى سياسى در اين دولت ها معطوف به نهادهاى مدنى است و تغيير دولت به قلع و قمع كسى يا نهادى منتهى نمى شود. قوانين مادر كه ضامن حقوق اوليه هستند ( و نوعاً در اعلاميه هاى حقوق منعكس مى شوند) تغييرناپذيرند و دادگاه هاى قانون اساسى ملجاء كسانى هستند كه در انتخابات به اقليت تبديل مى شوند.
ششم، قانون گرايى به عنوان معناى حقيقى رژيم مشروطه كه سبب مى شود رفتار دولت ها پس از انتخابات پيش بينى پذير شود و از اقدامات خودسرانه و گروه گرايانه جلوگيرى شود در دولت هاى مشروطه اين آموزه تاريخى ترديدناپذير است كه قانون بد بهتر از بى قانونى است. استقلال قوه قضائيه و جدايى آن از نهادهاى ديگر آن گونه كه مونتسكيو پيشنهاد كرده بود بيش از همه در دولت هاى مشروطه به چشم مى خورد.
•••
مشروطه خواهى به عنوان آزموده ترين روش حكمرانى هنوز در ايران غريب و متهم است. پيش از انقلاب اسلامى ايران رژيم پهلوى گرچه خود را زاده انقلاب مشروطه مى دانست اما در عمل به آرمان هاى مشروطه چنان بيراهه پيموده بود كه انقلابيون، مشروطه خواهان كاملى مانند محمد مصدق و مهدى بازرگان را طرد و نفى مى كردند و در عصر ما نيز اصلاح طلبانى مانند محمد خاتمى نيز به دليل ناكارآمدى، تئورى مشروطه خواهى را در معرض بر افتادن قرار داده اند.حال آنكه تجربه تاريخى جهان و ايران نشان داده است جمهورى خواهى ناب در عمل كشورهايى مانند ايران را كه فاقد سنت هاى ليبرالى هستند در معرض دموكراسى هاى ژاكوبنى و جمهورى هاى مطلقه قرار مى دهد. ميل مفرطى كه اين جمهورى خواهان به مذهب ستيزى و سكولاريسم از خود نشان مى دهند از هم اكنون گوياى اين واقعيت است كه در نهايت آنچه رخ خواهد داد صورت جديدى از دولت مطلقه است حتى اگر لباس جمهوريت بر تن كرده باشد.
منابع
۱- قانون اساسى ايران و اصول دموكراسى، مصطفى رحيمى، اميركبير: ۱۳۵۷
۲- اصول حكومت جمهورى، مصطفى رحيمى، اميركبير: ۱۳۵۸
۳- حقوق اساسى يعنى آداب مشروطيت دول، محمدعلى فروغى، كوير: ۱۳۸۲
۴- دانشنامه سياسى، داريوش آشورى، مرواريد: ۱۳۷۸
۵- قدرت و حاكميت در تاريخ انديشه سياسى غرب، سلين اسپكتور، عباس باقرى، نى: ۱۳۸۲
۶- مردم سالارى در تاريخ انديشه سياسى غرب، برونو برناردى، عباس باقرى، نى:۱۳۸۲
۷- فرهنگ سياسى، غلامرضا على بابايى، آشيان: ۱۳۸۲
۸- منشور بزرگ، جيمز داگرتى، ايرج ساويز، علمى و فرهنگى: ۱۳۷۴
۹- انقلاب فرانسه، فيليس كورزين، مهدى حقيقت خواه، ققنوس: ۱۳۸۴
۱۰- فصلنامه گفت و گو، شماره ،۳۴ مهر ۱۳۸۱
۱۱- دايره المعارف دموكراسى، زير نظر مارتين ليپست، وزارت امورخارجه، ۱۳۸۳
۱۲- داستان زندگى انسان، محمود حكيمى، شركت سهامى انتشار
۱۳- لائيسيته چيست؟ شيدان وثيق، اختران: ۱۳۸۴
ارجاعات
در اين متن شماره منابع در سمت راست با حرف (م) و شماره صفحات و مجلدات با حروف (ص) و (ج) مشخص شده است.




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 October 2017 [3]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1149 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.