یکشنبه 27 شهریور 1384

کدام روشنفکران حرف مردم را نمی فهمند و به زبان مردم حرف نمی زنند؟ نقدی بر نوشته عمادالدین ‏باقی

احمد پناهنده
سايت گويا جمعه 25 شهریور 1384 ‏
‏* چندی پیش آقای عمادالدین باقی روزنامه نگار دوم خردادی در پاسخ به دو سئوال " اوپن دموکراسی " به تحلیل ‏انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران پرداخته و پیروزی کاندیدای " اصولگرایان " را معلول عدم تفاهم و به گفته ‏خودش " شکاف گفتمانی " بین روشنفکران و توده مردم دانسته است.
مقاله زیر درنگی است بر نگاه آقای عمادالدین باقی که طی مقاله ای در کیهان شماره 1060 درج شده است.‏
آقای عمادالدین باقی با چشم پوشیدن بر شکست جمهوری اسلامی و پیروزی تحریم کنندگان در نُهمین دوره ‏انتخابات ریاست جمهوری، چه چیزی را می خواهند اثبات کنند، در حالی که قدرت مداران هرم بالای حکومت ‏جمهوری اسلامی، بر مخدوش بودن انتخابات صحه گذاشته اند؟ اگر انسان به اندازه یک جو انصاف داشته باشد و ‏به همان اندازه بی طرفانه به قضایای انتخابات بطور همه جانبه بنگرد، متوجه می شود که این بار علی رغم هزینه ‏کردن میلیاردها تومان جهت بسیج مردم برای شرکت در انتخابات و در کنارش تهدید کردن مردم مبنی بر به هم زدن ‏امنیت و براندازی نظام، در صورت عدم شرکت در انتخابات و فریضه دانستن آن بر هر فرد مسلمان و گرفتن ‏فتواهایی چند از آخوندهای دانه درشت در این باره و مثل مگس وز وز کردن امام جمعه ها در گوش فلک زده و ‏ناآگاه مردم در سراسر کشور، تحت عنوان وظیفه شرعی و در کاکل آنها به صحنه آمدن رهبر و موعظه کردن او ‏مبنی بر تکلیف الهی بودن شرکت در انتخابات جهت اثبات اقندار نظام و مشروعیت حکومت، نتوانسته است حتی ‏نیمی از واجدین شرایط را در دور اول به پای صندوقهای رأی بکشاند. تازه اینبار بطور غلیظ تر از پیش، از اعتقادات ‏مردم سو استفاده کردند و ریش امام زمان را هم گرو گذاشتند تا از این طریق بتوانند حداکثر مردم را به صحنه ‏انتخابات بکشانند.
حال اگرموضوع آقای معین را که ابتدا بوسیله شورای نگهبان رد صلاحیت شده بود، در این استدلال دخالت دهیم، ‏بطور یقین تعداد شرکت کنندگان در انتخابات، در صورت حذف آقای معین، به مراتب کمتر می بود. ولی همانطور که ‏همگان شاهد بودیم، رهبر جمهوری اسلامی از ترفند حکم حکومتی استفاده کرد و برای گرم کردن تنور انتخابات و ‏کشاندن افراد به اصطلاح اصلاح طلب و هوادارانشان به پای صندوق رأی، معین را وارد بازی کرد.
بگذریم که در این سناریو، رأی ها را طوری تقسیم کردند که عناصر " اصلاح طلب " را در همان دور اول از صحنه ‏حذف کنند. درحالی که به گواهی آمار اعلام شده در شب نتایج نهایی شمارش آراء، آقای کروبی نفر دوّم پس از ‏رفسنجانی بوده است و طبق گفته خودش، آن شب را با خیال راحت خوابید. امّا در فاصله 2 الی 3 ساعت، آمار ‏شمارش آراء تغییر کرد و آقای محمود احمدی نژاد از رده سوّم با اختلاف حدود یک میلیون رأی با آقای کروبی، به ‏مقام دوّم صعود کرد. ناگفته پیداست که این استدلال نه ذهنی است و نه دور از واقعیت، بلکه از داده های افراد ‏کاندید و دست اندرکار قدرت برخواسته است. بنا براین در همین پایان دوره اول انتخابات، معلوم می شود که یک ‏اراده بسیار قوی و مصمم در پشت این انتخابات کمین کرده است و می خواهد به هر وسیله ای کاندیدای مورد ‏نظرش را تحمیل کند. و طبیعی است در این شرایط در کنار تقلب اعلام شده برای مقبولیت خود در انظار جهانی، ‏میزان برگه های رأی اضافی را در صندق ها افزایش می دهند. طوریکه طبق بررسی آماری از تعداد رأی های ‏شمرده شده در بعضی از شهرها، میزان رأی ریخته شده در صندق ها به مراتب بیشتر از واجدین شرایط در ‏شهرهای مربوطه بوده است.
این سناریو تا اینجا برای پرده اول نمایش انتخابات نوشته شده بود. امّا در پرده دوّم نمایش، سناریو را به این شکل ‏تنظیم کردند که با ایجاد ترس و دلهره در بین مردم و تبلیغات کور و کر کننده برای رفسنجانی در داخل و خارج از ‏کشور، حتی استفاده از دختران زیباروی و خوش اندام و به کار گیری ِ عناصر معلوم الحال که در درگاه رفسنجانی ‏نمک گیر شده بودند و از وجود سرمایه ایشان که حاصل چپاول ثروت عمومی ملت ایران حاصل شده بود، به لانسه ‏کردن و وجهه مردمی دادن و اصلاح طلب قلمداد کردن او، به قلمرسایی مشغول شدند و حرمت و ارزش قلمشان ‏را در خدمت به رفسنجانی بکار گرفتند و از این طریق توانستند با وارد کردن اخته گان روشنفکری و سینمایی در ‏صحنه و تبلیغ برای رفسنجانی، از اینکه در مقام مقایسه، از محمود احمدی نژاد بهتر است، آنانیکه به هر دلیل ‏البته به عقیده نگارنده با تحریم کردن نمایش تهوع آور انتخابات، در دور اول در آن شرکت نکرده بودند، اینبار با چنین ‏ترفندی برای شکست احمدی نژاد با شرکت حداکثری در انتخابات شرکت کنند و به رفسنجانی رأی دهند. و به ‏اصطلاح خودشان یک " نه " دیگر به ولی فقیه بگویند. غافل از اینکه چنین ترفندی قابلیت خود را در همان دوره اول ‏انتخابات از دست داده بود و مردم با تحریم یکپارچه یک " نه " بزرگ به کل رژیم داده بودند. ولی با همه این ترفندها ‏و شعبده بازیها، طبق آمار ارائه شده بوسیله خودشان، نتوانستند بیش از 27 میلیون نفر را به پای صندوق رأی ‏بکشانند. بعبارت دیگر 46 درصد از واجدین شرایط در دور دوم انتخابات شرکت نکردند. حال این استدلال را کنار تقلب ‏های نجومی در دور دوم انتخابات بگذارید، آنوقت معلوم می شود که تحریم کنندگان اینبار کاری کردند، کارستان و ‏سبب شدند برای اولین بار در تاریخ حکومت جمهوری اسلامی، انتخابات اولاً به مرحله دوم برسد ثانیاً در انظار ‏حهانی اینچنین مفتضح شوند ثالثاً پرونده اصلاح طلبی در درون حکومت جمهوری اسلامی بسته شود و شکست ‏افکار اصلاح طلبانی چون آقای باقی که معتقد بودند، میشود رژیم جمهوری اسلامی را از درون اصلاح کرد، بر ‏همگان عیان شود. و این رخدادی بود که از انتخابات اخیر حاصل گشت. حال ببینیم که آقای باقی در این باره چه ‏می گوید " – مهمترین کاری که بایسته است روشنفکران و نخبگان انجام دهند این است که همچون گذشته باز ‏هم این رخداد شگفت و غیرمنتظره را وارونه تحلیل نکنند. روشنفکران و اصلاح طلبان ما در چند سال اخیر پیوسته ‏شکست خورده اند ( انتخابات شوراها، مجلس هفتم، انتخابات نماینده هیأت نظارت بر مطبوعات و ریاست ‏جمهوری نهم ) اما همواره به گونه ای آن را ریشه یابی کرده اند که علل حقیقی را نبینند و گناه رویدادها را به ‏گردن عواملی خارج از خودشان و اختیار خودشان بیفکنند. در انتخابات نهم ریاست جمهوری سه گروه به چشم ‏می خورند: 1- وفاداران به وضع موجود و محافظه کاران. 2- اصلاح طلبان مخالف وضع موجود که در انتخابات شرکت ‏جستند. 3- اپوزیسیون تحریم کننده انتخابات. " .
همانطوری که ملاحظه می کنیم، ایشان رویداد انتحابات را طوری تفسیر می کنند که انگار همه چیز در یک شرایط ‏آزاد اتفاق افتاده است و تمامی رخدادها با کمال شفافیت انجام پذیرفته است و آمارهای داده شده در کمال انصاف ‏منتشر شده است. و با کمال شگفتی روشنفکران را در کنار اصلاح طلبان می گذارد و هر دو را با یک چوب می ‏راند. در حالی که باید روشن شود منظورشان از روشنفکران کیست؟ اگر منظور ایشان همان روشنفکرانی هستند ‏که در مرحله دوم انتخابات در پشت رفسنجانی سینه زدند و یا در خارج از کشور شناسنامه بدست برای حفظ کیان ‏نظام در مقابل نمایندگیهای رژیم جمهوری اسلامی صف کشیده بودند، بایستی آنان را در قماش اصلاح طلبان به ‏حساب آورد. در حالی که روشنفکران بیرون از اصلاح طلبان َ درون حکومت، انتخابات را تحریم کرده بودند. بنا براین ‏کنار هم گذاشتن روشنفکران در کنار اصلاح طلبان درون حکومت و روشن نکردن مقوله روشنفکری ایجاد یک خلط ‏مبحث می کند. در رابطه با نقش سه گروه در انتخابات بایستی گفت که در اینجا بهتر می بود که این نقش به دو ‏گروه تقلیل یابد. زیرا گروه دوم که شامل اصلاح طلبان می شود، هرچند به لحاظ سلیقه و نه عقیده با گروه اول ‏اختلاف دارند، ولی مثل گروه اول دل در گرو رژیم جمهوری اسلامی و حفظ کیان و عمود خیمه نظام دارند. و برای ‏نشان دادن این حُسن نیت در انتخابات شرکت کردند و در دور دوم از حیثیت نا داشته خودشان هم مایه گذاشتند. ‏بنابراین چنین تقسیم بندی یک خبط است و آن جدا کردن این گروه با گروه اول است . سئوال این است که این ‏گروه با شرکت در انتخابات چه چیزی را می خواستند تغییر دهند؟ در حالی که هشت سال قدرت را در دست ‏داشتند و نتواستند کوچکترین تغییری در کار فروبسته رژیم ولایت فقیه ایجاد کنند و عاقبت راه ورود احمدی نژاد را ‏هموار کردند. آیا حق داریم که بگوییم، گروه دوم مورد نظر آقای باقی دل در گرو حفظ رژیم دارند؟ پس در این ارزیابی ‏بایستی دو نیرو را در انتخابات تحلیل کرد. 1- وفاداران به حفظ رژیم جمهوری اسلامی. 2- وفاداران به تغییر تمامیت ‏رژیم جمهوری اسلامی. حال ببینیم که آقای باقی در مورد تحریم کنندگان انتخابات چه می گوید؟ " گروه ‏سوم...می گویند، مشارکت 60 درصد از مردم در انتخابات به این مفهوم است که 40 درصد مخالف نظام کنونی و ‏طرفدار تحریم وجود دارند پس رأی تحریم کنندگان به تنهایی بیش از هر یک از نامزدها و جناح هاست...حال اینکه " ‏نرم " مشارکت در جوامع دموکراتیک 50-45 در صد است و با بروز شرایط التهابی و اضطراری به 65-60 درصد می ‏رسد " و در پایان در یکی از محورهای نتایجش می نویسد " بیش از نیمی از مردم خواهان تغییر جمهوری اسلامی ‏نیستند ولی خواهان اصلاح آن هستند."‏
آقای باقی در ارزیابی از مفهوم درصد شرکت کننده در انتخابات، تحریم کنندگان را زیر ضرب می گیرند که آنها ‏اکثریت خاموش را جزء تحریم کنندگان به حساب می آورند و بعد در کمال غیر علمی، انتخابات ایران را با جوامع ‏جهان آزاد مقایسه می کند و نتیجه می گیرد که معیار نباید صد در صد بلکه 65 درصد باشد و باید تحریم کنندگان را ‏از این 65 درصد کم کرد. سئوالی که می توان مطرح کرد، این است که چگونه و طبق کدام استاندارد علمی و ‏بررسی آکادمیک، انتخابات جمهوری اسلامی را با کشورهای جوامع آزاد مقابسه می کنند؟ در حالی که در این ‏کشورها انتخابات در شرایط آزاد و برابر برگزار می شود و مردم به لحاظ فردی از آزادی کامل لیبرالی برخوردار ‏هستند و در صورت شرکت نکردن در انتخابات تحت هیچگونه پیگرد قانونی قرار نمی گیرند و طبق استانداردهای ‏جهانی می شود معلوم کرد که چه کسانی در انتخابات شرکت و یا چه کسانی آن را تحریم کردند. در حالی که ‏چنین اسلوبی در جمهوری اسلامی محلی از اِعراب ندارد. زیرا اولاً انتخابات آزاد نیست ثانیاً معیاری وجود ندارد که ‏معلوم کند چند درصد بطور واقعی در انتخابات شرکت و یا آن را تحریم کردند ثالثاً شمارش آراء با تقلبات نجومی ‏همراه است رابعاً مردم بطور آزاد نمی توانند تصمیم بگیرند در انتخابات شرکت ویا آن را تحریم کنند. زیرا کارمندان ‏دولت، ارتشیان، بسیجییان، محصلین مدارس و آنانیکه به هر صورت وابستگی به رژیم دارند از ترس اینکه مبادا ‏اخراج بشوند ویا جان و مال و مقام خود را از دست بدهند، مجبوراً در انتحابات شرکت می کنند. بنابراین چنین ‏مقایسه ای یک مقایسه مع الفارق است و اگر قرار است مقایسه ای صورت گیرد، بایستی جمهوری اسلامی را با ‏عراق زمان صدام حسین، لیبی، سوریه، مصر و کشورهایی از این دست مقایسه کرد. همچنین آقای باقی ‏بایستی پاسخ دهند که چگونه به این نتیجه رسیده اند که بیش از نیمی از مردم خواهان تغییر جمهوری اسلامی ‏نیستند ولی خواهان اصلاح آن هستند؟ این آمار از کجا بدست آمده است؟ اگر بیش از نیمی از مردم خواهان ‏اصلاح جمهوری اسلامی هستند، همگان دیدیم چنین اصلاحاتی را مردم در انتخابات شوراها، مجلس هفتم و ‏نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری رد کردند. به عبارت دیگر مردم با تحریم یکپارچه خودشان این پیام را عالمگیر ‏کردند که این رژیم را نمی خواهند و خواهان تغییر رژیم در تمامیتش هستند. از طرف دیگر اگر فرض را بر این بگذاریم ‏که گفته آقای باقی درست است، آیا می توانیم از آقای باقی خواهش کنیم که در نوشته ای دیگر از جمهوری ‏اسلامی بخواهند تا تحت نظارت سازمان ملل، رفراندمی برگزار کند که مردم تعیین کنند که این رژیم را می خواهند ‏یا نه؟ کاری که چاوز رئیس جمهور ونزئولا کرد. آنوقت معلوم می شود در این میان حق با کی است.‏
دکتر احمد پناهنده
‏25 شهریور سال 1384 برابر با16 سپتامیر 2005 ‏
http://raha.gooya.name/politics/archives/035944.php

لينك اصل مطلب پاسخ باقي به دو سوال سايت انگليسي زبان اپن دموكراسي
-------------------------------------------------------
تذكر : بر خلاف آنچه نويسنده محترم گفته اند، مقاله مورد نقد در سايت انگليسي زبان opendemocracy منتشر شده است نه در روزنامه كيهان كه در تضاد با سايت فوق قرار دارد. علاوه بر اين كيهان شماره 1060 كه آدرس آن داده شده نه تنها حاوي چنين مقاله‌اي نيست بلكه تاريخ آن مدت‌ها پيش از انتشار مقاله است. نقد نويسنده محترم آقاي پناهنده در تاريخ 25 شهريور 84 است كه برابير با شماره 18335 روزنامه كيهان است.




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 December 2017 [1]
 November 2017 [5]
 October 2017 [4]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1156 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.