یکشنبه 8 دی 1387

پيامي نو براي گنجشکک -عيسي سحرخيز

پيامي نو براي گنجشکک
عيسي سحرخيز Aftab_iran@yahoo.com ‎ ‎ - یکشنبه 1 دی 1387 [2008.12.21]

درست ده ماه پيش در چنين روزي، در زمان صدور حکم قطعي مرگ روزنامه ي "جمهوريت" به اين موضوع اشاره ‏کردم که نظام تا اطلاع ثانوي اجازه ي کار روزنامه نگاري و فعاليت مطبوعاتي به "عماد الدين باقي" نخواهد داد. ‏
اکنون بايد چنين مرثيه اي را براي داماد خوش فکر و خوش قلمش محمد قوچاني خواند تا بداند تا زمان تغيير شرايط ‏سياسي کشور بايد فکر روزنامه نگاري به سبک گذشته را از مخيله اش بيرون کند، يا اگر به اين حرفه معتاد شده است ‏و بر تداوم اين کار پابرجا است، با ياري محمد عطريانفر، تيم شان شيوه اي نو و بديع برگزيند.‏
اکنون اگر اوضاع سياسي پيچيده تر از پارسال نباشد و اقتدارگرايان در مخمصه اي بدتر گير نکرده باشند، آن ها شرايط ‏شان از منظر داخلي يا اوضاع خارجي بهتر از روزهاي پاياني بهمن 86 نيست که داس تيز مرگ را بر گردن روزنامه ‏ي جمهوريت فرود آوردند تا تيمي ديگر از روزنامه نگاران را از صحنه خارج کنند.‏
‏ اين بار نيز بهانه ي لغو امتياز، پافشاري بر اجراي ماده ي 16 قانون مطبوعات توسط هيات نظارت است. تنها نام ‏نشريه از جمهوريت تغيير يافته است به "نيمروز" و تيم مطبوعاتي از ياران باقي تبديل شده اند به همکاران محمد ‏قوچاني، داماد جوانش. روزنامه نگاري که ماه پيش وقتي پيامي جديد، اما جدي تر را پس از سلسله توقيف هاي گذشته ‏پيش روي خود ديد، چندان که بايد به آن توجه نکرد و از "آينده نو" به سمت "نيمروز" خيز برداشت تا چون گذشته در ‏کنار محمد عطريانفر در صحنه ي مطبوعات باقي بماند و بمانند. اگر اين بار روزي يک شماره "شرق" راهي دکه ‏هاي مطبوعات نمي کنند، به همان اوضاع اخير بسنده کنند و باز جايگزيني هفتگي بيابند براي "شهروند امروز".‏
‏ ‏
اما آنچه که اکنون نبايد ناديده گرفته شود اين است که حال پيام روشن است و کاملا شفاف، هر چند غيرقانوني و در ‏تضاد آشکار با قانون اساسي: "تيم عطريانفر- قوچاني ديگر حق فعاليت مطبوعاتي ندارند". ‏
پيامي که اولين بار به جرم دگرانديشي و تبديل شدن به حلقه ي اصلي وصل تمام ايرانيان و اصلاح طلبان براي تيم ‏معروف به "جامعه" فرستاده شد که با توس، عصرآزادگان، نشاط و در کنارش اخبار اقتصاد و دانستني ها و گوناگون ‏هم تا مدتي به حيات خود ادامه دادند و حتي تا راه انداختن موسسه ي انتشاراتي "جامعه ايرانيان" نيز پيش رفتند که پس ‏از لاک و مهر دفتر "جامعه" نيمه شبي "دزدهاي خانگي" به دفترش زدند تا مدارک و اسناد لازم را جمع آوري کنند و ‏در بازجويي ها از آن ها عليه محمود شمس الواعظين، باقر ولي بيک و ... بهره بگيرند!‏
پيامي که با فاصله ي اندک براي تيم معروف به "صبح امروز" که اسرار هويدا مي کرد نيز فرستاده شد. تيمي که به ‏نوعي به دولت خاتمي منتسب بود و عصرها "آفتاب امروز" را هم در دکه هاي مطبوعاتي داشت و بعدها به نوعي ‏بهار و بنيان، دوران امروز و آئينه جنوب و نوسازي و ... را. اين بار آدم ربائي نيز به ماجراي توقيف هاي مکرر و ‏مداوم افزوده شد تا شايد اطلاعاتي بيشتر و کاراتر براي برخوردهاي شديدتر با دست اندرکاران اين نشريات به دست ‏آيد!‏
پيام بعد براي تيم "سلام" بود که اکنون در هويت "جبهه مشارکت ايران اسلامي" و روزنامه ي "مشارکت" جلوه اي ‏ديگر يافته بود و در کنار خود ماجراي کوي دانشگاه را داشت ومسائل مجلس ششم و حکم حکومتي را نيز. و بعدتر با ‏‏"نوروز"، "ياس نو"، "وقايع اتفاقيه" و ... حضوري ديگر در فضاي مطبوعاتي کشور.‏
در اين ميان نبايد تيم روزنامه ي "خرداد" را فراموش کرد که وزير استيضاح شده ي خاتمي را در جايگاه مدير مسئول ‏در کنار خود داشتند و سپس فتح را راهي دکه هاي مطبوعاتي کردند. مکاني که با بالا گرفتن داستان توقيف هاي فله اي ‏بعد ها دفترش جايگاه و محل اميد آن گروه از روزنامه نگاران نشريات تعطيل شده اي شد که هنوز دل به ماندن و ادامه ‏ي کار در اين حرفه بر اساس تئوري "بقا" داشتند، در هر شکل و شمايل و تحت هر شرايط و فشاري؛ ويژه نامه ‏همشهري، جمهوريت، شرق، اعتماد، هم ميهن و... جمعي که بعد محدودتر و محدودتر شدند و ماندند در کنار "محمد ‏عطريانفر" به عنوان رئيس شوراي سياستگزاري و "محمد قوچاني" در هويت سردبير و يادداشت نويس.‏
اما اکنون اين دو فرد سخت کوش و پرتلاش با شرايطي جديد و پيامي جدي مواجهند. اين بار پيام مستقيم است و کاملا ‏شفاف، آن هم در آستانه ي انتخابات رياست جمهوري خرداد 88 : "تيم بي تيم"؛ يا خانه نشين شويد و از خير کار ‏روزنامه نگاري به شيوه ي مرسوم بگذريد، يا چون بسياري براي ادامه ي کار راهي ديار فرنگ شويد، يا نه به کار ‏در همين سايت هاي خبري و وب ولاگ هاي تحت فشار دل خوش کنيد. همان هايي که مشغول تدارک سازوکارهاي ‏لازم براي زدن و نابود کردن شان هستيم!‏
شيوه ي بكارگرفته شده عليه تيم جديد هدف قرار گرفته شده همان است که در مورد ديگر تيم ها بود و با همان پيام ‏مشخص: از اين به بعد دست روي هر نشريه اي که بگذاريد يا در همان نطفه خفه شان مي کنيم يا در همان شماره هاي ‏اول توقيفشان مي سازيم؛ پيش از انتشار يا در روزهاي اول کار! چون "نوسازي"، "آريا"، "جمهوريت"، "هم ميهن"، ‏‏"آينده نو" و... ‏
تنها تفاوت بارز در اين ماجرا، در تبديل "حاکميت دوگانه " است به "حاکميت يک پارچه و يک دست" و در کنارش ‏محوريت يافتن وزارت ارشاد و هيات نظارت بر مطبوعات به عنوان عامل و مجري تا اطلاع ثانوي، به جاي نقشي ‏محوري که پيش از اين قوه ي قضائيه و دادستاني ايفا مي کردند.‏
اين در شرايطي است كه روال هيات نظارت در دوران اصلاحات بيشتر اين بود كه نشرياتي كه به حكم دادگاه توقيف ‏موقت يا به توصيه ي مقام قضايي منتشر نمي شده اند، تا روشن شدن وضعيت و بيرون آمدن از شرايط بلاتكليفي از ‏شمول ماده 16 قانون مطبوعات مستثني باشند، اکنون اوضاع به کلي دگرگون شده و اين نهاد خود شخصا حکم مرگ ‏قطعي را صادر مي کند. کافي است که مدير مسئول به سمت و سوي تيمي به اصطلاح "مسئله دار"- از آن دست که ‏شرحش رفت- نزديک شود تا طناب دار را زودتر بر گردن روزنامه يا مجله ي خود ببيند. آن هم به اين صورت که در ‏ابتدا باب مذاکره را با او باز مي کنند و حتي از دادن وعده و وعيد نيز ابايي ندارند تا هر چقدر که مي توانند از برنامه، ‏نيت و تيم همکارش آگاه شوند. در واقع، مذاكرات اداري و قانوني دامي مي شود بر سر راه مدير مسئول بي نوا تا در ‏زمان مناسب صيدي دست و پا بسته شود در تله ي اين ماده ي به اصطلاح قانوني، در خصوص عدم انتشار به موقع و ‏مستمر.‏
نكته ي درخور تعمق در اينجا نقش "نماينده مديران مسئول" در هيات نظارت بر مطبوعات است كه به تبع بايد چون ‏اسلاف خويش، در عمل نقش "وكيل مدافع مطبوعات" را بازي كند، نه مدعي العموم، دادستان و حتي گاه مجري حكم ‏اعدام. اما متاسفانه با نقشي كه جريان مسلط در نهادهاي مطبوعاتي بازي كرده اند، آقاي حسين انتظامي را در جريان ‏انتخاباتي استصوابي بر اين پست برگماشتند تا در عمده موارد به ويژه نشريات مستقل، دگرانديش و اصلاح طلب به ‏زيان مديران اين مطبوعات راي دهد، در جهت منافع حاكميت عمل كند و خود جا پايش را در پله هاي نردبان ترقي ‏محكم سازد.‏
فردي كه سابقه و نحوه ي عملكردش در موارد گوناگون براي بسياري از مديران مطبوعات و روزنامه نگاران كشور ‏روشن بود؛ در پست مديركل مطبوعات داخلي وزارت ارشاد در دوران پيش از اصلاحات، مامور رسمي سانسور و ‏تعطيلي غيرقانوني روزنامه ها و مجلات. نقشي که در دوران حکومت احمدي نژاد، در جايگاه مسئول رسانه اي و ‏سخنگوي شوراي امنيت ملي نيز ايفا شد. مقامي كه وظيفه ي اصلي اش صدور بخشنامه هاي خاص، حاوي مطالب و ‏دستورالعمل هايي دائر بر ممنوعيت مديران نشريات و روزنامه نگاران از انتشار اخبار و گزارش هاي مورد نياز ‏افكار عمومي بود، در شکل و شمايل فرمايشي در حهت تحكيم و تشديد سانسور و خودسانسوري كه اهالي رسانه را از ‏انجام كامل رسالت مطبوعاتي و وظيفه ي خطير ملي شان منع مي کرد و از اطلاع رساني درست، شفاف و روشن ‏برحذر مي داشت.‏
فردي که اينک با اتکا به راي نسبتا بالايي که چند ماه پيش با وعده و وعيد به دست آورد، اکنون حتي ابايي ندارد که در ‏مصاحبه ي مطبوعاتي بگويد که اهل "مذاکره است و معامله" و "حکم توقيف مطبوعات" و "لغو امتياز نشريات" را با ‏سازوکارهاي خلاف اصل 168 قانون مطبوعات- در اتاق هاي دربسته و جلسات"غيرعلني" و در شرايط نبود هيات ‏منصفه حتي از نوع انتصابي آن و در وضعيت عدم حضور مديرمسئول يا وکيل او- قانوني مي داند و عادلانه مي ‏انگارد!‏
حال در تله اي كه فرا راه مديران مطبوعات و روزنامه نگاران تعبيه شده است، علاوه بر نقشي كه مقام هاي قضايي ‏فراتر از اراده ي آيت الله هاشمي شاهرودي ايفا مي كنند، حلقه و باند مطبوعاتي باقي مانده از دوران اقتدار سعيد امامي ‏در وزارت ارشاد و اطلاعات، نشسته پشت ميزهاي پرونده سازي كيهان، بر مسند وزارت و در جايگاه هيات نظارت، و ‏به ويژه در جايگاه نماينده مديران مسئول مطبوعات در اين نهاد، همگي يك سناريوي چندجانبه را در چند پرده مو به مو ‏اجرا مي كنند؛ بستن و توقيف مطبوعات مستقل و بيكار كردن روزنامه نگاران آزاديخواه. ندادن پروانه ي انتشار به ‏اقشار مختلف جامعه و هم زمان جلوگيري از انتشار نشريات داراي مجوز، اما دچار وقفه در انتشار. ‏
برنامه همان برنامه ي گذشته ي دوران اصلاحات است- حتي اگر روز به روز بر سانسور و خودسانسوري بيشتر گردن ‏نهاده شده باشد - و همه ي اين افراد در خدمت يك تفكر، يك برنامه و اجراي منويات يك فرد خاص.‏
پارسال در زمان توقيف "جمهوريت " و "آريا " و "زنان" و... گفتم و اکنون نيز مجبور به تکرار آن هستم که اجزاي ‏اين حلقه، چون دانه هاي زنجير تو در تو، ماموريتي جز اين ندارند كه سرنوشتي محتوم را براي اهالي مطبوعات ايران ‏‏- چون آن پرنده ي بي نواي اشعار و ترانه هاي فارسي- رقم بزنند.‏
در ميان برف و بوران آخرين روزهاي پائيز، و در شب يلدا و در استقبال فصل زمستان ، باز صداي محزون آن خواننده ‏واضح و شفاف به گوش مي رسد و نکته اي را در برابر ما مي نهد. كسي به يادش مانده است که او از چه مي ناليد و ‏از چه شرايطي فغان سر مي داد، وقتي چنين مي خواند؟‏
گنجيشكك اشي مشي ‏
روي بوم ما مشين
‏ بارون مي آد، خيس مي شي
برف مي آد، گوله مي شي
مي افتي تو حوض نقاشي
كي مي گيره، فراش باشي
كي مي كشه، قصاب باشي
كي مي پزه، آشپزباشي
كي مي خوره، حكيم باشي
‏ حكيم باشي، حكيم باشي.‏
گنجيشكك اشي مشي
‏ ‏
http://www.roozonline.com/archives/2008/12/post_10644.php




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1125 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.