یکشنبه 13 اردیبهشت 1388پاشنه آشیل آزادی بیان(به مناسبت پاسداشت روزجهانی آزادی بیان)
ورود زیادتی استثنا در علم اصول فقه اصطلاحی داریم تحت عنوان«اسثننای مستهجن» یا «استثنای به اکثر». یعنی هر حکمی موارد و مصادیق عدیده ای دارد که ممکن است برخی موارد از آن استثا شود ولی اگر تعداد استثناها به حدی رسید که اکثر موضوعات را از شمول حکم خارج کرد به نحوی که قانون شامل اقلیت شود نه اکثریت در اینصورت می گویند اسثننای مستهجن رخ داده است. سوء استفاده از آزادی: برخی تعابیر کشدار که می توانند بر هر بیان و نظری اطلاق شده و با تفسیرهای من درآوردی و گاه خلاقانه شامل هر دیدگاه مخالفی شوند وجود دارند و آنهم توصیه های حکیمانه به این است که آزادی تا وقتی مجازاست که از آن سوء استفاده نشود. پیش از انقلاب در صفحه نخست روزنامه کیهان تیتر آزادی به شرط عدم سوء استفاده از آزادی را از زبان شاه خوانده بودم ولی پس از انقلاب هم تیتر مشابهی را در روزنامه اطلاعات از زبان یکی از وزرایی که تصادفا امروز به روشن اندیشی شهرت دارد دیدم و نیز از زبان کسانی دیگر. این نوع استثا به مراتب بدتر از اقسام دیگر است زیرا به تنهایی برای نیابت از سایراستثناها وجلوگیری از آزادی بیان کفایت می کند. هر صاحب مقامی می تواند به تشخیص خود ، سخنی را مصداق سوء استفاده از آزادی بیان تلقی کرده وجلوی آن را بگیرد یا مکافات دهد. انتقاد سازنده: این هم خواهر خوانده "سوء استفاده از آزادی" است و همان کارکرد را با نام دیگری دارد. یعنی انتقاد به شرطی آزاد است که سازنده باشد. مرجع تشخیص سازنده بودن و نبودن آنهم وجدان عمومی و نهادهای صنفی یا هیأت منصفه نیست که اگر بود مشکلی نبود بلکه مرجع تشخیص آن در هر دوره ای کسی است که قدرت را در اختیار دارد. لذا ممکن است در دولت دیروزکه خود در قدرت بودند سخنی را سازنده نمی دانستند ولی امروز که برافتاده اند ودر دولت دیگر همان صاحبان قدرت دیروز آن را حقی بدانند که نمی توان با برچسب سازنده نبودن سلب کرد. انتقاد نباید تخریبی باشد: ممکن است گفته شود این استثنا روی دیگر سکه دومی و یا همان معنا است اما چون در مقام خود به کار می رود که گویی بکار گیرنده اش دموکرات تر از آن است که شرط سازنده بودن را برای آزادی مقرر دارد و معتقد است انتقاد اگر سازنده هم نبود مهم نیست اما نباید تخریبی باشد لذا باید جایگاه مستقلی بدان بخشید.این استثنا چه در حکومت ورزان و چه نیروهای خارج از حاکمیت بکار می رود اما در حکومتگران به مراتب خطرناک تر است. برای مثال در ماههای گذشته که نامزدهای مختلفی پای در عرصه نهادند موافق و مخالف سخن ها گفتند. پر واضح است که به دلیل عدم بلوغ سیاسی و اخلاقی گاهی پا را از حریم ادب بیرون می نهند و خصوصا از سوی برخی متکیان به قدرت از بانو و غیر بانو این بی حرمتی ها به وفور دیده شده است. بر آنان حرجی نیست اما سخن ما اینجاست که برخی یاران اصلاح طلب ما با همین سخن"انتقاد تخریبی" به تخطئه هر نظری می پرداختن که مغایر نظر آنان بود به ویژه اگر احساس می کردند آن سخن احتمال تأثیر هم دارد. هنگا می که برخی نویسندگان و نشریات ضمن تکریم نامزدی به طرح پرسش هایی از او می پرداختند ناگهان به تکرار با این قضاوت مواجه می شدیم که آن نویسنده و نشریه موج تخریب را آغاز کرده اند. در اینجا است که انسان درمانده می ماند که اگر این نوع انتقاد که مطلقا عاری از الفاظ و معانی موهن بود نیز تخریبی است پس دیگر انتقاد آزاد چیست؟ بگذریم که شاید تک چهره هایی به جای اندیشیدن در اصل مدعای این فراز از سخن ،تمامیت بحث های دیگر را مغفول نهاده وهمین سخن را نیز نیت کاوی و حمل بر تخریب کنند. همین رویه خود یکی از دلایل دوری جستن از پرداخت عینی به موانع آزادی بیان و غوطه زدن در بحث های کلی و فلسفی است. راه حل طلبی: یکی دیگر از استثناها این است که "انتقاد کردن آسان است و هنر این است که بگویید چه باید کرد". "به جای انتقادِ صِرف، راه حل بدهید". در سال های گذشته، بیشتر ناظر کاربرد این وسیله بودیم و اکنون کمتر؛ شاید به دلیل رشد و شاید اینکه ارباب قدرت در برابر راه حل های ارائه شده خلع سلاح گردیده و توپ در زمین خودشان می افتاد و چون راه حل های ارائه شده را قبول نداشتند و انکار آن خود تبدیل به معضلی تازه می شد کاربرد آن کاهش یافت. این ادعا در حالی بود که انقاد و عیب یابی شأنی جداگانه از طرح جایگزین و راه حل دارد. برخی فقط منتقد هستند وملازمه ای میان انتقاد و ارائه راه حل وجود ندارد. درست مانند اینکه بگوییم منتقدین ادبی و هنری وقتی کتاب رمانی را نقد می کنند باید برای اثبات درستی حرف خود یک رمان پیشنهادی برای مقایسه با آن بنویسند یا منتقد فلیم که خود یک رشته است و ممکن است منتقد در تمام عمرش نسبتی با حرفه بازیگری و کارگردانی و نمایشنامه نویسی و غیره نیابد اما بگوییم او او اگر انتقاد کرد باید یک فیلم برای نمونه بسازد تا محک تجربه آید به میان. مصونیت ها و تبعیض ها: شرط آزادی بیان این است که طبق اصول19و20قانون اساسی همه شهروندان از حمایت یکسان در برابر قانون برخوردار باشند اما این به یک امر شایع تبدیل شده است که یک طرف مجاز است درباره دیگران هر چه خواست بگوید، اتهام زند، دشنام دهد،تهمت های ناجوانمردانه حتی در حد جاسوسی بزند و طرف دیگر قادر به هیچ احقاق حقی نیست. اگر شکایت کرد که به آن رسیدگی نمی شود ( نمونه های مستند فراوان در دست است)، اگر مقابله به مثل کند بی درنگ به اتهام توهین و افترا بازداشت و محکوم می شود.این فقط شامل شهروند عادی نیست و صاحب منصبان خارج از حیطه مصونیت را هم شامل می شود.چند سال پیش یکی از مقامات دادگستری(علاوه بر سخنرانی) در بیانیه ای ، تعابیر بسیار موهن درباره عده ای از نمایندگان مجلس به کار برد و مطبوعات آن را انتشار دادند اما طرف مقابل امکان واکنش مناسب یا دادخواهی نداشت. در همین روزهای جاری هم شاهد بودیم که یک روزنامه دولتی برای هزارمین بار به مقامات روحانی و سیاسی توهین و تهمتِ مستوجب تعقیب نثار کرد ولی نه تنها جوابیه ها را چاپ نمی کند که دیگران بخاطر اتکای آن به قدرت امکان واکنش درخور ندارند. دولتی بودن رسانه ها: در برخی کشورها با این استدلال که دولت با داشتن رسانه می تواند بر قدرت فراقانونی خود بیفزاید و یا امکان تأثیرگذاری در جریان گردش آزاد اطلاعات یا انتخابات و … را داشته باشد دولت و حکومت را از داشتن رسانه درون مرزی ممنوع کرده اند. این در حالی است که در کشور ما بزرگترین رسانه ها اساسا دولتی هستند و برای تنظیم رفتار سیاسی و فرهنگی مردم برنامه ریزی می کنند(نه برای آموزش های عمومی و شهروندی و مدنی که امری بایسته است). رسانه های مستقل از یکسو سقف پرواز اعلام نشده دارند و در صورتی که شمارگان و شعاع تأثیرشان از حدی فراتر رود شانس بقای شان کمتر می شود(2)و از سوی دیگر در برابر رسانه های دولتی آنقدر کوچک هستند و رقابت شان نابرابر است که نمی توان ادعای وجود رکن چهارم موکراسی را داشت. دولتی بودن رسانه ها کارکرد گسترده ای در وضعیت آزادی بیان دارد. قلمرو آزادی بیان: در قوانین اساسی و عادی قلمرو آزادی بیان گرچه ایده آل نیست اما برای این مرحله از سطح تکامل اجتماعی ما مطلوب است اما از همان هم دریغ می شود.قانونگذاران (واضعان قانون اساسي) در مذاكرات مجلس خبرگان در شرح اصل24 قانون اساسي كه درباره آزادي بيان است گفتهاند كه اين حق شامل نوشتن كتاب در ردّ نظام جمهوري اسلامي هم ميشود. دكتر بهشتي نايب رئيس مجلس خبرگان در هنگام بحث پيرامون مفهوم آزادي بيان در اصل 24 قانون اساسي از خبرگان پرسش ميكند: «خواهش ميكنم به اصل سوال جواب بدهيد. بنده ميگويم يك كسي آمده كتابي نوشته كه اصلاٌ سيستم جمهوري اسلامي سيستم بدي است. ميخواهيم بدانيم بر طبق اين اصل قانون اساسي بايد جلوي كتاب او را بگيرند يا نه؟» اکنون با ملاحظه قوانین فوق و اینکه درحوزه کتاب و مطبوعات چه وضعی حاکم است می توان قلمرو واقعی آزادی بیان را شناخت. در حوزه کتاب نه تنها کتاب های منتشر شده در دوره دولت های گذشته را که از فیلتر سخت وزارت ارشاد عبور کرده اند ضد دینی و ضد اخلاقی می خوانند که از انتشار بسیاری از کتاب ها (که جلوگیری از آن در دنیای کنونی حیرت انگیز است) جلو گیری می شود وحذف برخی اشعار از آثار کلاسیک مانند دیوان های حافظ و مولانا و برخی شعرای دیگر از نمونه های آن است. مجوز و رانت: در اغلب کشورهای توسعه یافته و حتی برخی از کشورهای درحال توسعه،راه اندازی روزنامه و تلویزیون و انتشار کتاب نیازی به اخذ مجوز از دولت ندارد و صرفا بخاطر ثبت احوال نهادهای اقتصادی و اجتمای و سیاسی موجود و رسیدگی به امور مالیاتی، در شهرداری ها یا نهادی دولتی به ثبت می رسند. رویه صدور مجوز سبب شده است افرادی که دارای موقیعت های بانفوذ سیاسی یا روابط خاص هستند موفق به دریافت مجوز نشریه شوند. در نتیجه رانت های اقتصادی و سیاسی به وجود می آیند و افرادی بدون داشتن سابقه علمی یا عملی روزنامه نگاری مجوزی را دریافت کرده و با اجاره آن به سودهایی دست می یابند که تنها ناشی ازداشتن یک امتیاز نشریه است و نویسندگان و روزنامه نگاران که صاحبان واقعی مطبوعات هستند به پرولتاریای فکری آن تبدیل می شوند. در تازه ترین نمونه آن جوانی که به یمن دولت جدید بدون هیچگونه سابقه مدیریتی ناگهان به مدیریت یک بنگاه عظیم اقتصادی رسید با همین رانت هم بدون اینکه یک روز سابقه کار مطبوعاتی و یا حتی یک مقاله نوشتن داشته باشد موفق به دریافت مجوز روزنامه و انتشار آن با سرمایه ای هنگفت(از کجا آورده ای؟) شد در حالی که افراد زیادی مدت هاست در نوبت دریافت مجوز بوده یا چهره های شناخته شده و شاخص مطبوعاتی نمی توانند مجوز دریافت کنند و این رویه، نوعی رانت خواری در این حوزه و محدود کردن آزادی بیان به افراد خاص را در پی دارد. پایان و نتیجه گیری |