دوشنبه 31 تیر 1392

شماره های به جای آدم ها

تأملی در بشر عصر دیجیتال

هفته نامه آسمان،شماره51، شنبه29تیر1392ص52

در جهان مدرن حقوق بشر نفوذ روزافزونی پیدا می کند. در جهان سنتی هویت انسان ها با ملیت و مذهب و نسب و نژاد تعریف می شد. ارزش هرکس بستگی داشت به مذهب و عقیده او یا نژاد یا ملیت یا نسب او . نازیست ها نژاد خود را برتر و بقیه را پست تر می دانستند(و می دانند) و قوم یهود نژاد خود را پاک ترین نژاد می خواند . به همین دلیل ازدواج زن یهودی با غیر یهودی را حرام می دانند زیرا باعث اختلاط خون ناپاک با این نژاد می گردد. هنوز هم در همه جای جهان این ممنوعیت سخت، ادامه دارد و با مجازات روبروست. انسان مؤمن و غیر مؤمن از لحاظ حقوقی مساوی نبوده و نیستند .( در این زمینه بنگرید به بحث مبسوطی تحت عنوان :"حقوق بشر یا حقوق مؤمنان" در وب سایت نگارنده).
اما در عصر حقوق بشر، انسان از زیر خروارها صفات عرضی و تعلقات قومی و مذهبی و نژادی و سببی و نسبی و زبانی بیرون آمده و خودش به عنوان:«انسان به ما هو انسان» مطرح می شود و منهای همه آن پسوندها و صفات، دارای حقوق و ارزش هایی یکسان به شمار می رود؛ نه اینکه انسان ها بدون هویت می شوند و هرهری مذهبی یا بی آیینی تشویق می شود بلکه حوزه آنها از حوزه حقوق تفکیک می شوند. چه بسا در این شرایط انسان ها دارای عقاید و آیین هایی آگاهانه تر و راسخ تر از پیش هستند بدون اینکه به یکدیگر بخاطر این تعلقات آسیبی برسانند و امنیت آنان در داشتن عقیده و مرام و ملیت و نسب متفاوت بیشتر است.درست در چنین زمانی که انسان، عریان از تعلقات سربر می آورد و هویت های مختلف، فرعِ بر انسان بودن اوست ، همین انسان ها به مجموعه ای از شماره ها فروکاسته می شوند. هویت و نام آدم آدم ها به شماره هایی تقلیل می یابند. دیگر شما را به نام و نام خانوادگی و مشخصات شناسنامه ای صدا نمی زنند. هر کس ، یک شماره است. برخی شماره ها موقتی و برخی دائمی اند. قبلا وقتی به بانک یا نانوایی یا فروشگاه ها و اداره هایی می رفتید در صف می ایستادید و یک آدم با تمام موجودیت اش در صف بود. اگر فردی از راه می رسید و داخل صف می شد به آسانی می شد تجاوز او را تشخیص داد و اعتراض کرد و او را درجای خودش فرستاد. اگر لحظاتی نیاز داشتید از صف خارج شوید و کسب اجازه می کردید موقع بازگشت چون شما را به چهره و با رنگ و لباس و صفات ظاهری می شناختند در جای خود قرار می گرفتید. اگر فرزندتان در خانه تنها بود و دلهره داشتید و یا بیماری تان اجازه توقف طولانی در صف نمی داد با آدم هایی که واجد درک هستند توافق می کردید و خارج از نوبت، کار خود را انجام می دادید.البته امکان پارتی بازی و تبعیض از سوی مدیران اداره یا مغازه عرضه کننده خدمات و محصولات هم بیشتر بود و آنها از این راه برای خود امکان مبادله و رشوه و پارتی بازی ایجاد می کردند اما امروز وقتی به صف بانک می روید از یک دستگاه که ماشین بی احساسی است شماره ای می گیرید و در صف می ایستید. ممکن است آقای شماره هشت نزد کارپرداز باشد و شما شماره نود باشید ولی فقط ده نفر آنجا حضور داشته باشند. بقیه با گرفتن شماره و برآورد زمانی که نوبت شان می شود از محل خارج شده اند تا در موقع خود بازگردند. آدم هایی در آنجا نیستند که در صورت نیاز توافق کنید. شماره هایی هستند که در نوبت قرار دارند و یک ماشین اتوماتیک آن را به حافظه سپرده و بدون اینکه شما را بشناسد و نام تان را بداند و اساسا برایش اهمیت داشته باشد که شما که هستید؟ چه شخصیتی دارید؟ از نظر اجتماعی آدم مهمی هستید یا بیکاره؟ در خانه بیمار یا فرزند تنا دارید یا ندارید؟ فقط به شماره صدایتان می کند. ممکن است نیاز داشته باشید با دیگران توافق کنید اما لزومی ندارد آدم ها آنجا باشند، شماره ها مهمند که هستند و نمی توانید از آنها اجازه بگیرید. ممکن است یک نفر منصرف شود و شماره بیست را به فردی که از راه می رسد بدهد و او خیلی زودتر از شما کارش انجام شود، شماره ها مهم هستند نه آدم ها و نیازهای شان. این شماره ها به راحتی قابل تعویض هستند چون معرف شما، چهره و نام و نام خانوادگی و عکس و هویت های دیگر نیست، شماره ای است که هر کس داشته باشد فرقی نمی کند و می تواند جای شما را بگیرد چه فیلسوف باشد چه جاهل، همه مساویند.اینها قصه شماره های موقت است و شماره دائمی شما هم شماره کارت ملی است که به جای تمام هویت های شما نشسته و تبدیل به علامت اختصاری آنها شده است. اگر وضع به همین منوال ادامه پیدا کند و روزی به جای نام و نام خانوادگی تان (که تا حدودی بیانگر ملیت و تبار و مذهب تان هم می شود) شما را آقای X صدا کنند چه احساسی خواهید داشت. «سلام آقای ایکس»! چه احساسی دارید وقتی شماره ای بیش نیستید؟ شماره هایی که اعتبارشان برای مدت معینی است. به نظر می رسد با فروکاستن آدم ها به شماره ها، تعلقات مذهبی و نژادی و قومی و زبانی و غیره از میان رفته و انسان ها برابرتر می شوند اما مدت ها پیش از ورود بشر به عصر دیجیتال، او این نوع یکسانی را به نوع دیگری در جامعه بسته زندان تجربه می کرد. در زندان ها هر کس به محض ورود تبدیل به یک شماره می شد و این شماره بر سینه اش نصب شده و عکس می گرفت. اکنون این شیوه تعمیم یافته است. اکنون در بسیاری از موقعیت های اجتماعی، تفاوت آدم ها در تفاوت شماره هاست نه چیز دیگر. آیا آدم ها اینگونه مساوی تر می شوند؟ آیا این رخداد محصول برابری انسان هاست یا برابری انسان ها محصول آن خواهد بود؟

تکنولوژی به جای اخلاق

اگر عصر کشاورزی، انقلابی را در تمام شؤون زندگی بشر از صنعت و اخلاق و سیاست و خانواده برانگیخت و ،انقلاب صنعتی هم در همه این زمینه ها تحولاتی پدید آورد و فلسفه و الهیات و بوی غذا و صداها را هم تغییر داد اما عصر دیجیتال هم دارد تحولات گسترده ای را در تمام شئون زندگی بشر رقم می زند. ماهواره و رسانه های کاملا فردی شده ای مانند موبایل و ایمیل چنان استقلالی را برای افراد از دوران کودکی ایجاد کرده و نفوذ خانواده را کاسته اند و تربیت ها و آموزش ها دارای منابع گوناگون و سرسام آور شده اند و انسان به گذشته ها و آینده ها و سرزمین های بسیار دور پیوند خورده است که انسان جدیدی در حال متولد شدن است و نسل ما را از هم اکنون که در حیات هستیم به تاریخ سپرده است.
تحولی که در راه است آنقدر گسترده است که همه انسان های امروز در حالتی از بهت عمیق و گاه ناخودآگاه بسر می برند زیرا پیش آنکه بتوانند آن را احساس کنند و درک کنند، تحول رخ داده است. این تحول در همه زمینه های عاطفی، عقلانی، هنر، صنعت، خانواده و اخلاق در حال رخ دادن است و آنقدر سریع است که بهتر است بگویم رخ داده است. شاید در آینده خیلی نزدیک دیگر مجبور باشیم بسیاری از آموزه ها و آموزش ها را به بایگانی تاریخ بسپاریم و از آنها (که تا دیروز تاروپود زندگی مان را در خود گرفته بود و تعصب و کین می ورزیدیم و حادثه ها می آفریدیم)به عنوان آنچه در گذشته بوده اند سخن بگوییم. در اینجا فقط به نمونه ای از آن اشاره می کنم. دکتر حسین قاضیان در نشستی از حضور دستگاه های شماره انداز در بانک ها به عنوان وسیله ای که مشکل صف و رعایت نوبت در صف را به عنوان یک مسئله اخلاقی حل کرده و مشکلات اخلاقی آن را موضوعاً منتفی کرده سخن می گفت اما در اینجا می خواهم بگویم که تکنولوژی در بسیاری از امور جایگزین اخلاق و حقوق می شود. اکنون با فراگیر شدن نظام شماره ها و آدم های شماره ای، دیگر نیازی به اخلاقیات مربوط به برخی از زمینه ها نیست. افراد در صف برای اینکه زودتر به کار خود برسند ،نوبت همدیگر را ضایع می کردند، دروغ می گفتند، جدل می کردند و باید در کلاس و مدرسه و خانه و مسجد در "فضیلت تقدم" و ارزش اخلاقی آن سخن می گفتند. اما وقتی آن صف وجود نداشته باشد و با گذاشتن یک ماشین که برگ نوبت برای هرکس صادر می کند و مشکل را حل کرده است دیگر نیازی به آن اخلاقیات نیست. نظام حقوقی هم تحت تأثیر قرار می گیرد زیرا مسئله اجحاف و رشوه گیری های ناشی از تبعیض و پارتی بازی در این امور و جدل ها و نزاع های حاصل شده در صف ها و مکان هایی که محل اصطکاک منافع بود خودبخود حل شده است. تکنولوژی در حال از بین بردن موضوع و اصل ارتباطات و موقعیت های مذکور است. پرداخت قبوض از طریق بانک و شعب بانک ها تقریبا در حال از بین رفتن هست و مردم از روش های دیگر نظیر پرداخت با تلفنبانک، یا خودپرداز یا اینترنت عمل می کنند و همه اینها اخلاق نوینی را اقتضا می کند. اکنون به جای آدم ها با ماشین ها سروکار داریم. دستگاه پول شما را می خورد بدون اینکه به حساب مقصد واریز شده باشد، کارت شما را ضبط می کند، حساب شما مورد حمله هکرها قرار می گیرد و خالی می شود، قبض پرداخت می شود اما پیغامی ارسال نمی شود. گاهی هم رقم بدهی قبض با رقم اعلامی سیستم روباتیک متفاوت است و سرگردانی بیشتر می شود و کسی نیست که توضیح بدهد. در شرایطی که مبلغی برای شما حیاتی است و به امید خودپردازهای همیشه آماده به خدمت پولی کنار نگذاشته اید سیستم اعلام می کند:موجودی نیست. اگر قبلا فردی پشت خط تلفن پاسخگو بود و به کم کاری دستگاه مربوطه اعتراض می کردید، گاهی با دشنام و مشاجره خودتان را تخلیه روانی می کردید، با توضیح دادن، حس همدلی و همکاری او را بر می انگیختید، یا صدای تان را به گوش کسی می رساندید اکنون یا انسرینگ شما را مدت ها پشت خط معطل می کند و به شما نوبت می دهد و موجود زنده ای آنطرف خط نیست که عصبانیت خود را نشان دهید یا پاسخی از او بگیرید. طرف مقابل هم با گذاشتن یک انسرینگ از خود رفع تکلیف کرده است.دیگر با یک پدیده روباتیک سروکار دارید نه یک کارمند دارای احساس و شعور و تکلیف و مسئولیت. همانطور که عصر دیجیتال، نظام حقوقی تازه ای را می طلبد نظام اخلاقی سنتی هم در حال پوست انداختن است و ما وارد دوره اخلاق عصر دیجیتال می شویم.





 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 April 2017 [2]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1127 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.