شنبه 30 شهریور 1392

ادامه: روحانیت و مفهوم نقش

نقش و شخص: گاهی نقش، شخص را می بلعد و تغییراتی در شخصیت ها به وجود می آورد. برخی بازیگران چنان تحت تاثیر نقشی قرار می گیرند که در فیلم یا تئاتر ایفا کرده اند که تا سال های سال و حتی ممکن است تا آخر عمر با آن همانند سازی کنند. این در نقش های تصنعی است و در نقش های دیگر تغییرات پایدارتری را به وجود می آورد. برای مثال یک عنصر اطلاعاتی و امنیتی چنان غرق در نقش خود می شود که این نقش تمام روح و روان او را فرا می گیرد و تسخیر می کند و نگاهش به همه چیز نگاه امنیتی می شود به فرهنگ و اقتصاد و سیاست هم از این منظر نگاه می کند. وقتی به قدرت اصلی تصمیم گیری تبدیل شود بالا رفتن قیمت مسکن را هم نه محصول فرایندهای اقتصادی که یک جریان امنیتی و محصول یک توطئه می بیند و تعداد زیادی از بنگاه داران دستگیر می شوند تا قیمت مسکن کنترل شود. قیمت دلار هم که بالا می رود بدون توجه به عوامل اقتصادی که اتفاقا بخش مهمی از آن در سوء مدیریت کلان ریشه دارد، اقدام به دستگیری صرافان می کنند. یک عنصر نظامی که برای حرفه ای شدنش باید دائما تحت آموزش های خاص رشته خود باشد و در محیط نظامی قرار دارد ناخودآگاه منطق نظامی در نقش او قدرت می گیرد. برعکس اینکه نقش، شخصیت را می بلعد گاهی شخص بر نقش مستولی است. اما معنای همه این حرف ها این نیست که هیچ قاعده و الگویی وجود ندارد. از دل همین تکثر و تنوع، الگوهایی قابل استخراج هستند. دو دوسته کلی نقش ها عبارتند از:
1- نقش های اکتسابی(Achieved status/role) موقعیت ها و پایگاه هایی که بر اساس مهارت ها و کوشش های خود فرد حاصل شده اند.
2- نقش ها انتسابی(Ascribed status/role) یا پایگاه های و مقام های انتسابی (که به آن نقش اختصاص یافته یا اجتناب ناپذیر هم می گویند) مانند سن،جنس، دین،ثروت یا نژاد چون سیاه و سفید پوست بودن. آن است که" از آغاز تولد به فرد محول شده و از طریق والدین به فرد منتقل می شود و بر نسب او مبتنی است نه شایستگی های فردی یا به دست آوردن از طریق تلاش و کوشش"(کوئن،84) در این دسته، مقام و موقعیت یا پایگاه اجتماعی، الزاما نقش را به دنبال می آورد اما همزیستی نژادها امری اکتسابی است.
خانواده بر اساس روابط همیاری و پیوندهای بیولوژیکی ساخته می شود یعنی نهادی است برخاسته از هر دو نقش انتسابی و اکتسابی اما سایر نهادها مانند نهاد روحانیت فقط متکی به نقش های اکتسابی هستند.
نقش های انتسابی به ما واگذار می شوند بدون اینکه ما هیچ تاثیر و نقشی در برعهده گرفتن آن داشته باشیم. نقش های اکتسابی مانند نقش پدری و معلمی و مادری که هر کدام دارای خرده نقش های خاص خود هستند. یک فرد همزمان پلیس و پدر و مشت زن است و نقش های مختلفی را ایفا می کند اما در حالی که ممکن است همه ما در خانه پدر یا فرزند باشیم در جامعه هرکدام از ما یک نقش غالب داریم. "نقش"، قابل ارتقا یافتن و یا تنزل یا تبدیل شدن هم هست مانند معلمی که به جایگاه استادی می رسد. نقش بر تفکر و جهت و سازمان دهی تفکر نیز اثری ژرف دارد. برای مثال در مورد کسی که وعظ و منبر و تبلیغ دین را در ازای پول انجام می دهد و کسی که همان کار را تبرعی انجام می دهد عنصر مادی و پولی نقش زیادی در این نقش تبلیغی دارد. کسی که برای پول، تبلیغ دین می کند می کوشد تمام دین را به نحوی تفسیر و تبلیغ کند که این چشمه مادی خشکیده نشود و کسی که داوطبانه تبلیغ می کند نه برای پول، تفسیر آزادانه تر و منطقی تری از دین ارائه می دهد.
تغییرات نقشی و الگویی: برخی نقش ها و الگوها تثبیت شده اند و برخی دیگر تغییرپذیرند. (نقش های ثابت مانند نقش سن و جنس غیر از نقش تثبیت شده است). در دوره ای ژنده پوشی و فقر ارزش است و در دوره ای شیک پوشی و جنتلمن بودن. چون الگوها تغییر کرده در نتیجه نقش ها هم فرق می کنند. تغییر الگوها و ارزش ها هم تابع شبکه ای از عوامل است. شکست آرمانگرایی و غلبه واقعگرایی، بحث ایدئولوژی و ترک برداشتن آن که در کتاب تولد یک انقلاب بحث شده است. همجنین برخی نقش ها به گونه ای مستبدانه حذف می شوند یا در اثر بلاهای طبیعی یا رخدادهای اجتماعی یا دگرگونی فرهنگی از بین می روند.«هنگامی که شرایط اقتصادی دگرگون می شوند، نیازها متحول می شوند و نقش ها تغییر شکل می دهند. پس تعادل درون نقش ها گاه در هم می شکند. برخی نقش های اختصاصی در هر خانواده هم بسته به عوامل وضعیتی، وجود دارند»( اسپنله ،39). در مورد تغییر فرهنگی برای مثال در سال 1358 وقتی آیت الله طالقانی در مجلس خبرگان به عنوان اعتراض روی زمین نشست و حاضر نشد بر صندلی قرمز تکیه بزند با تحسین توده روبرو شد، نماد ساده زیستی شد و احترام عامه را برانگیخت؛ چنانکه حتی در سال های بعد برخی افراد در تحلیل ریشه یابی رخدادهای بعدی، نقطه آغاز انحرافات را از همان جایی دانستند که طالقانی اعتراض کرد و اکثریت اعتنایی نکردند و روی صنلی قرمز نشستند و طالقانی را تنها گذاشتند. با گذر زمان و تغییر هنجارها و ارزش ها الگوهای جدید به گونه ای است که اگر کسی چنان عملی را تکرار کند با تلقی منفی روبرو می شود و از نظر جامعه مطلوب نیست و امروز رفتار طالقانی را برخاسته از تعارض میان دو نقش روحانی مردمی بودن و سیاستمدار و مدیر در ساختار حکومتی بودن می دانند. در سال های اول انقلاب فقر و قناعت و درویشی افراطی ارزش بود و حتی اگر کسی اتومبیل معمولی پیکان داشت گرفتار فشار اجتماعی بود و انگار آلوده به اتهام سرمایه دار بودن و امکانات داشتن و مرتکب عملی ضدارزشی است ولی امروزه فقر و درویشی ناپسند است. توقع نقشی جامعه دگرگون شده است و کسانی که همچنان بر توقع نقشی سنتی و منسوخ شده ایستاده اند طرد می شوند. در توقع نقشی امروز تخصص می خواهند نه همه فن حریف بودن، کوتاه مدت بودن و قابل تغییر بودن مقام و جایگاه فرد را می خواهند.
در تبیین رابطه مردم و روحانیت از نظر جامعه شناختی باید به این نکته مهم توجه شود که «در نظام های اجتماعی، کنش بازیگر در صحنه یکطرفه رخ نمی دهد و با پاسخی از سوی دیگران یعنی با واکنش روبرو می شود بنابراین الگویی که تحلیل فرایندهای اجتماعی را ممکن می سازد الگویی رابطه ای خواهد بود»(همان،111). الگوی ارزیابی و تصمیم گیری مردم در رابطه با روحانیت الگویی از نقش های اکتسابی و تثبیت شده است. این دو ویژگی اکتسابی و تثبیت شده، در بحث ما کلیدی هستند.
نظریه الگوی نقش شباهتی با یک قانون اقتصادی هم پیدا می کند. روابط روحانیت و مردم تابع قانون بازار است. این روابط مبتنی بر یک دادوستد است. همانطور که در بازار هر فرد کنش شخصی و حسابگرانه خود را دارد و رفتاری کاملا فردی انجام می دهد اما عین حال همه رفتارهای فردی تابع اصل یا قانون مطلوبیت است. کسب منفعت بیشتر در دادوستد یا دست کم زیان نکردن در آن.
یک الگوی ثابت رفتاری توده این است که بر اساس منافع خود رفتار می کند. اینکه چه کسی بیشتر می تواند گره از مشکلات زندگی روزمره آنها بگشاید مستقل از اینکه او وابسته به چه صنفی باشد. توده، خیلی رئال، مادی و عینی ارزیابی می کند و البته به همین خاطر ممکن است به خطا برود و مصالح استرانژیک و درازمدت خود را نبیند و فدای مصالح کوتاه مدت کند اتفاقی که در درسال 1384 و 1388 در انتخاب احمدی نژاد افتاد و خود همین توده به مخالفان و منتقدان او تبدیل شدند نه مخالف و منتقد رفتار انتخاباتی خودشان. در موضوع روحانیت هم هرچه روحانیت بیشتر مدافع منافع مردم باشند محبوب تر است. این البته در فرهنگ اسلامی هم مورد توجه بوده است. پیامبر می گوید خیرالناس من انفع للناس. و درباره کسانی که فقط به منافع کوتاه مدت می اندیشند و منافع درازمدت خود را نمی بینند امام حسین در تحلیل رفتار توده می گوید: ان الناس عبیدالدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرّت معائشهم فاذا محصوا بالبلاء قِلّ الدیانون. این خصلت عام توده و توزیع نرمال جامعه است.(نک: جامعه شناسی کوفه،51-48)
ملاک نخستین در داوری ها جنبه های صنفی و قومی و مذهبی و جنسیتی نیست بلکه "الگوها" ملاک نخستین بوده و تعلق های صنفی و مذهبی و قومی و جنسیتی و شغلی ملاک های ثانوی هستند. ملاک های ثانوی هر چه با الگوها و ملاک های اولی منطبق تر باشد داوری روشن تر است.همان مردمی که به حسن روحانی رای می دهند همزمان به نامزدهای نهادهای اصلی و رسمی روحانیت رای نمی دهند که نشان می دهد مرجعیت غیر رسمی روحانیت بیش از روحانیت رسمی مؤثر بوده است. لذا نه از رای دادن به یک روحانی می توان حکم سرسپردگی به روحانیت را استنباط کرد و نه از رای ندادن به نامزد نهادهای روحانی می توان حکم ضدیت با روحانیت را استنباط کرد بلکه این آراء نمایشگر پدیده مهم تری است و نشان می دهد مردم به الگوهای اقتدارگرا، قیم مابانه، غیر مدنی و دستوری رای نمی دهند و در مقابل به الگوی دموکرات،آزادمنشانه تر، شهروندمدارانه تر، عقل گرایانه و اخلاق مدار رای می دهند. در مرحله بعد از این انتخاب یا ترجیح الگویی اگر دو نفر منتسب به الگوی مطلوب وجود داشته باشد که یکی روحانی و دیگری غیر روحانی باشد در میان بخشی از جامعه نامزد روحانی مرجح و اعتمادآورتر خواهد بود چون افزون بر مرجحات الگویی، چون نقش روحانی او و انتظار نقشی بیشتر تایید می شود مزیت پیدا می کند. نقش روحانی اگر درست ایفا شود بسیار مطلوبیت دارد. در روحانیت همواره چند جریان قابل مشاهده بوده است اما جریان غالب در روحانیت، جریان محافظه کاری و احتیاط بوده و روحانیون رادیکال و درشت خو در اقلیت بوده اند به همین جهت وجدان عمومی آنان را معمم می داند نه روحانی یعنی به صورت، روحانی می شناسد نه به سیرت و آنان را منطق دیگری غیر از منطق روحانیت تحلیل و ارزیابی می کند. این ویژگیِ محافظه کاریِ غالب در روحانیتِ همه مذاهب، هم معلول تعالیم دینی است و هم انتظار نقشی. این غلبه نشانگر یک الگو و نقش تعریف شده و مورد انتظار است مانند اینکه روحانی نباید دنیا طلب باشد، نباید اشرافی باشد، روحانی نباید خشونت طلب، زورگو یا دروغگو باشد. روحانی باید نرمخو باشد، در حالی که این اوصاف در تعریف گروه های دیگر اجتماعی به کار نمی رود. مثلا درباره طبقه متمول دو صفت اول و درباره گروه الوات و لوطیان دو صفت بعدی و درباره سیاستمداران دو صفت آخر را به کار نمی برند.
رابطه و همبستگی کاملی میان نرخ محبوبیت هر شخص به طور عام و روحانیت به طور خاص با درجه تسامح و فراگیری چتر حمایتی او وجود دارد. محبوبیت طالقانی را با این منطق باید توضیح داد نه با منطق متافیزیکی. دیدگاه متافیزیکی در جای خودش ارزش دارد و در غیر جای خودش ما را از درک ابعاد جامعه شناختی مسئله دور می کند. آیت الله خمینی در ترحیم طالقانی سخنانی گفت و پرسید چرا در مرگ او این انقلاب و انفجار حاصل شد. او ابعاد مختلف طالقانی مانند ظلم ستیزی، متفکر بودن، مفسر قرآن بودن را ذکر کرد و گفت:«هر یک از این اوصاف به تنهایی در خیلی هست و همچو مطلبی رخ نمی‏دهد. مقاومت و مخالفت با دستگاه جبّار را ضمّ به این بکنید که این روحانی است و این کار را می‏کند. یک روحانی، یک شخصی که به واسطۀ روحانیتش در بین مردم محبوبیت دارد؛ وقتی خدمتگزاری او را هم که مشاهده کنند این انفجار حاصل می‏شود. چه می‏گفتند مردم؟ چه شعار می‏دادند؟ «ای نایب پیغمبر ما جای تو خالی». این نَفَس مردم بود، به عنوان نایب پیغمبر این را می‏شناختند، لکن نایب پیغمبر هم در جهات معنوی و هم در مقاومت، اما انگیزه «ای نایب پیغمبر ما» بود. شما دیدید که آن بیل و کلنگی که قبر ایشان را کنده بودند و با او خاک را بیرون آورده بودند و مردم با آن بیل و کلنگ چه می‏کردند، عشق بازی می‏کردند، می‏بوسیدند، حمله می‏کردند، بعضی به بعض و این بیل و کلنگ را می‏بوسیدند؛ چرا می‏بوسیدند؟ بیل و کلنگ که بوسیدنی نیست! برای اینکه آقای طالقانی یک مرد دمکراتی بود بیل و کلنگش را می‏بوسیدند؟! به همان انگیزه‏ای که ضریح ائمۀ اطهار و بزرگان ما را می‏بوسند، همان انگیزه مردم را وادار کرد که بیل و کلنگش را ببوسند، برای روشنفکری‏اش نبود؛ برای این بود که این را نایب پیغمبر خودشان می‏دانستند. این حضرت معصومه را دختر امام خودشان می‏دانند که آستانش را می‏بوسند. آستانه هم یک خرده طلاست؛ یک خرده آهن است، این آهن و طلا را چرا می‏بوسند؟ خیلی آهن و طلا توی دنیا هست. خوب لیره هم دستشان می‏آید، هیچ وقت می‏بوسند؟! این انگیزه علاقۀ مردم به مبادی است. چرا «حجرالأسود» را می‏بوسید و لمس می‏کنید و به او تبرک می‏جویید؟ چرا دور یک خانۀ سنگی و گِلی، میلیون ها مردم هر سال می‏روند و طواف می‏کنند؟[چون]انگیزه، انگیزۀ الهی است. هر چه مربوط به دستگاه خدا باشد احترام دارد.»(خمینی، 534-532).
دیدگاه متافیزیکی در تبیین وضعیت روحانیت ناخودآگاه نقش روحانیت را در شمار نقش های انتسابی و اجتناب ناپذیر قرار می دهد و همین که کسی روحانی است احترام برمی انگیزد. در حالی که در عالم واقع چنین نیست و روحانیت در گروه نقش های اکتسابی قرار می گیرد. در دیدگاه متافیزیکی یک موقعیت به متغیر فعال و مستقل بدل می شود اما در دیدگاه جامعه شناسی، شبکه ای از نقش ها وجود دارند که به همدیگر بستگی دارند. در دیدگاه جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی فهم نقش ها و الگوها و جایگاه آن در تعیین رفتار و قضاوت مردم راهنمای عینی تری است. در تحلیل میزان هماهنگی نحوه رفتار و الگوی رفتار، مردم از روحانیت نقشی را انتظار دارند که اگر بدان وفادار نباشد مانند پدری است که به فرزند خود ستم می کند و او را حمایت نمی کند. مانند رهبری که همه را به یک چشم نمی نگرد و مانند معلمی که برخلاف انتظار نقشی در مدرسه و حتی بیرون مدرسه خرید و فروش مواد مخدر انجام دهد. مردم الگوهایی را مطلوب می دانند که به زیست آنها و عقایدشان احترام بگذارد. پارادایم عصر ما پارادایم حقوق بشر است و شاخص اصلی سنجش اعتبار افکار و اصناف را تشکیل می دهد.هر که منطبق با این الگوها باشد مطلوب است چه روحانی چه غیر روحانی وهر که منطبق نباشد مردوداست چه روحانی چه غیر روحانی امااگر روحانی منطبق باشد مطلوب تراست واگر نباشد منفورتر.امام صادق گفته است:ان الحسن من کل احد حسن،وانه منک احسن; لمکانک منا. وان القبیح من کل احد قبیح وانه منک اقبح (بحارالانوار، ج 47، ص 349 – 350 باب11).این سخن کاملا جنبه انتظار نقشی والگویی رانشان می دهد.بحث های دیگری مانند اینکه چه کسی نقش را تعریف می کند وجود دارد مثل اینکه آیا معلمان تعیین می کنند نقش معلم چیست یا دانش آموزان و مادران و پدران آنها یا نهاد مدرسه یا همه آنها؟ یا بحث شبه نقش ها و نیز بحث نقش و هویت و هویت یابی و غیره که فعلا مجال ورود به آن نیست.(برای اطلاعات بیشترنک: اسپنله، سراسر،کوئن، 102-83 و توسلی،316-304)




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 October 2017 [3]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1149 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.