پنجشنبه 20 آبان 1395

صلح و مذاکره


گفتار پیش‌رو، متن سخنرانی عمادالدین باقی است که قرار بود به مناسبت روز جهانی صلح در دانشگاه صنعتی شریف از سوی او ارائه شود اما سخنرانی باقی با فشارهای فراقانونی لغو شد.( روزنامه شرق شماره ۲۶۹۷ - سه شنبه ۱۳ مهر۱۳۹۵ ص 1و3 و 19)
http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=1126&PageNO=3
پس از لغو همایشی که از سوی کانون یاریگران دانشگاه شریف که بیست سال است فعالیت دارد برنامه ریزی شده بود متن سخنرانی به درخواست این کانون در اختیار آنان قرار گرفت و کانون یاریگران برای چاپ به روزنامه شرق دادند که تحت عنوان «چرا جنگ می‌کنیم؟ چگونه صلح می‌شود؟» در روزنامه شرق شماره ۲۷۲۳ - دوشنبه ۱۷ آبان۱۳۹۵ ص6 منتشر شد.
http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=1152&PageNO=6

به نزد کَهان و به نزد مَهان
به آزار موری نیرزد جهان(فردوسی)
مقدمه: چون درباره ریشه های معرفتی و هنجاری جنگ و بسترها و عوامل صلح پایدار پیشتر دو بحث را مطرح کرده ام و در روزنامه شرق و مجله صدا منتشر شده اند(1) از تکرار مفاد آنها پرهیز می کنم. بحث هایی درباره پلورالیته دو قطبی در برابر پلورالیته طیفی و دوگانه سازی ها به عنوان آبشخور جنگ و دوگانه خیر وشر در برابر خیر مدرج، بحث های اتوپیایی درباره صلح، مباحثی مانند خشونت انقلابی، کینه مقدس، جایگاه کرامت انسان و نقش و کار حقوق بشر در تامین صلح، و ارزش‌زدایی از کشتن انسان ها به دست انسان ها پاره ای از مسائلی بوده که بیان شده اند و اکنون با پرداختن به دو دو مقوله نقش بازرگانی و مذاکره در صلح به شرح برخی نکات همان بحث ها و یا تکمیل آنها می پردازم.

صُنع گرایی
یکی از بسترهای جنگ وجود تفکرات صُنع گرایانه است که قالب های مختلف چپ و راست دارند اما به دلیل اینکه ما سال هاست با تفکرات صُنع گرایانه از نوع مارکسیستی و اسلامی دست و پنجه نرم می کنیم که هزینه های سنگینی را به کشور تحمیل کرده است ناگزیر به این اشکال اش می پردازیم. ایده های ضدیت و تضاد آنتاگونیستی با بخشی از جهان و اینکه باید در همه زمینه ها چنان خودکفا شویم که هیچ نیازی به جهان نداشته باشیم الگویی شبیه کره شمالی است در حالی که این تئوری ذاتا خودش فقرآور و ضد استقلال است زیرا در دنیای امروز تولید همه چیز برای هرجامعه ای مقرون به صرفه نیست و گاهی هزینه تمام شده برخی محصولات آنقدر گران است که باعث ورشکستگی اقتصادی شده و از سوی دیگر رشد قاچاق و سقوط تولید داخلی و شکست در رقابت را محتوم می سازد. در دنیای امروز تولید برخی محصولات برای ما ارزان تر و برخی گران تر است و چون همه جوامع وضعیت مشابهی دارند تهاتر می کنند و همه به نوعی به هم وابسته اند و تمام سرمایه حیات اجتماعی در اختیار یک فرد یا یک جامعه نیست. دیدگاه صنع گرایانه در زمینه سیاست های داخلی نیز تصور می کند فرهنگ، سیاست، اقتصاد و امنیت را باید از بالا و با تکیه بر قدرت مهندسی کرد.

بازرگانی و جنگ
دیدگاه های صنع گرایانه بستر ساز جنگ هستند. گرچه بحث درباره نظم خودجوش و نظم مهندسی شده پیشینه بسیار درازی دارد و حتی در سنت فکری شرقی و اسلامی شواهد بسیاری می توان برایش یافت و ابداع متفکران متأخر نیست اما یکی از متاخرانی که آن را به خوبی تبیین کرده، فردریش فون هایک است که این روزها بدون توجه به کُنه نظریات او و جنبه های سودمندش، برخی در صدد برچسب سازی از وی هستند. هایک دونوع نظم را از هم تفکیک می کند. نظم مصنوع در برابر نظم خودجوش یا نظم رشد یافته. او به دو اصطلاح تکسیس و کوسموس در زبان یونانی اشاره می کند که بیانگر دو نوع نظم است. تکسیس برای نظمی ایجاد شده مثل نظم جنگی و کوسموس برای نظم ناشی از تحول و رشد به کار می روند. دومی انکار نظم نیست بلکه شبیه قواعدی است که در طول زمان با آزمون و خطا و تجربه شناخته شده و نهادینه شده است. در این دیدگاه مفهوم عقل جمعی دیگر جنبه افقی ندارد و جنبه عمودی هم پیدا می کند. یعنی هم شامل عقل جمعی انسان های امروز در جامعه می شود و هم شامل انسان هایی که در تاریخ گذشته بوده اند مانند نظم ارگانیسم که در درازای زمان شکل گرفته است. در فیزیک هم رشته سیبرنتیک از «نظم خودسازمان ده» یا «خودزا» بحث می کند.
«جامعه تنها هنگامی می تواند به حیات خود ادامه دهد که از طریق فرایندی گزینشی، قواعدی در آن شکل گیرد که رفتار مردم برطبق آنها زندگی اجتماعی را ممکن می سازد». هایک، جامعه را مظهر نظم خودجوش می داند که دولت هم می تواند وجود داشته باشد ولی دولت فقط برای کنترل بهتر کارهاست. بخش نه چندان کوچگی از جامعه شناسی، محصول صنع گرایی است. نویسنده ای می گوید سوسیالیسم نتیجه منطقی و ناگزیر جامعه شناسی است. این ارزیابی ناشی از غفلت از رشد جامعه شناسی فردگرا در دهه های پس از شکل گیری جامعه شناسی است. ساختارهای پیچیده ای که به صورت خودجوش به وجود آمده اند موضوع علوم اجتماعی اند. نه ساختارهای مهندسی شده و ساخته شده. هایک در بحث مفصلی، انسان وار انگاری یا زنده انگاری جامعه را نفی می کند تا فردیت را اثبات نماید. از نظر او همانطور که زیست شناسی وقتی بطور قاطع از سازمان موجود زنده و ارگانیسم حرف می زند ایرادی ندارد اما اگر گفت ارگانیسم نه تنها یک سازمان است بلکه سازمان داده شده است، عجیب به نظرمی آید اما در مورد جامعه و نظم ها و سازمان ها به راحتی نظم خودجوش و سازمان را (به معنی سازمان داده شده) به یک معنا به کار می برند و منظور از نظم هر دو آنهاست..«جامعه عمل می کند»، «جامعه برخورد می کند»، «جامعه پاداش می دهد»،«کنترل می کند» بیانگر صنع گرایی است.
هایک در بخش هایی از کتاب خود به بررسی این موضوع می پردازد که شکل های افراطی خردگرایی صنع گرا که هیچ محدودیتی برای کاربرد آگاهانه خرد نمی شناسند در تاریخ بارها به طغیانی علیه خِرَد منجر شده است. اما میل به استفاده از خرد جهت تبدیل جامعه به ماشینی که به طور عقلانی اداره می شود همچنان پابرجاست. شاید هیچکس به روشنی هگل این فوق خردگرایی که تبدیل به سرچشمه ضدخردگرایی و توتالیتاریسم شده است را ندیده باشد.
او با بیان مستندات و استدلال هایی، عقل گرایی دکارتی را که تمدن جدید غربی بر آن بنیان نهاده شده سرچشمه پیدایش نظام های فاشیستی و توتالیتر در غرب دانسته است زیرا به نظر او جایگاهی که دکارت به عقلانیت بخشید اساس صنع گرایی بود و انسان را به این باور رساند که قادر به مهندسی جامعه و طبیعت است. نفی هرآنچه که نتوان صدقش را با معیارهای عقلانی اثبات کرد و تلقی آن به عنوان عقیده محض، ویژگی عمده نهضتی است که دکارت راه انداخت.... بنابراین هرآنچه موفقیت های بشر را امکان پذیر ساخته محصول تفکر استدلالی است. نهادها و شیوه های عملی که به این صورت طراحی نشده اند، فقط به صورت اتفاقی می توانند سودمند باشند. این تصورات تبدیل به رویکرد بارز صنع گرایی دکارتی شد که توام با تحقیر سنت، آداب و رسوم و تاریخ به طور کلی. تنها عقل انسان می تواند او را قادر به ساختن جامعه از نو کند. این دیدگاه خردگرایانه در واقع به معنی سقوط دوباره به دامن شیوه تفکر انسان وار انگارانه گذشته بود. این دیدگاه گرایشی دوباره به نسبت دادن پیدایش تمام نهادهای فرهنگ به ابداع و برنامه ریزی به وجود آورد. اینطور تصور می شد که اخلاق، مذهب و قانون، زبان و نوشتار، پول و بازار، توسط کسی به صورتی ارادی ساخته شده یا حداقل، تحول و تکامل آنها مدیون چنین طرح عامدانه ای است. این شرح مقصودگرایانه یا پراگماتیک تاریخ، کاملترین شکل خود را به صورت تشکیل جامعه از طریق یک قرار داد اجتماعی، ابتدا نزد هابز سپس نزد روسو پیدا نمود.... برتر انگاشتن هرآنچه به صورت ارادی یا آگاهانه انجام می شود، تفکری که امروزه نیز همچنان غالب است، مبتنی بر این مفهوم فلسفی است و معنای تحقیرآمیز«نامعقول» یا«غیرعقلانی» نیز از همین جا سرچشمه می گیرد. به این علت تلقی تاییدآمیزاز نهادها و عادت های سنتی یا مستقر جای خود را تلقی ای منفی داد، چیزی که با عقل قابل اثبات یا تعیین نیست بنابراین نمی تواند شالوده ای برای تصمیم گیری باشد. هایک سپس به نقد این رویکرد پرداخته و در ادامه این نقد گفتاری دارد تحت عنوان:«محدودیت دائمی شناخت ما از واقعیت ها» و چگونگی برآمدن خردگرایی صنع گرا را توضیح می دهد که در نهایت به عصیانی علیه خرد منتهی شد و از درون آن نظم های تصنعی و مهندسی شده به عنوان عقلانیت و در نتیجه نظام های توتالیتر زاده شد. او حتی نشان می دهد چگونه این تفکر در علوم انسانی راه یافته و برای مثال جامعه شناسی صنع گرا به عنوان جامعه شناسی مسلط شکل گرفته است.
تفکر صنع گرایانه مبتنی است بر پیش فرض بدیهی انگاشته شده قابلیت مهندسی شدن جامعه، تفکری که در اقتصاد و سیاست نفوذ عمیقی پیدا کرد. حتی امروز افرادی که در سلک روحانی هستند کتاب می نویسند با موضوع «الگوهای مهندسی فرهنگی» بدون التفات به اینکه این نگرش ریشه در سنت تفکر مارکسیستی دارد ولی سخن گفتن از مهندسی فرهنگی، مهندسی اقتصادی و مهندسی اجتماعی سکه روز شده و آن را با مدیریت فرهنگی یا مدیریت اقتصادی یکسان پنداشته اند. تصور می کنند جامعه یا فرهنگ یا اقتصاد، خمیری است در دست نخبگانی که هر طور خواستند می توانند آن را شکل بدهند و به همین دلیل از قانونمندی های درونی پدیده ها غافل می شوند. یادآور می شوم که اصالت الاجتماعی ها همانند نیستند. دورکیم هم مانند مارکس معتقد به اصالت جامعه بود اما جامعه گرایی صنع گرایانه را رد می کرد و قایل به نظم خودجوش و خودزای جامعه بود. برخلاف دورکیم که معتقد بود جامعه شیئیت و اصالت دارد و از قانونمندی های خاص خود تبعیت می کند، تفکر مهندسی کردن جامعه به نوعی دولت سالاری یا لویاتان هابزی منتهی شد که ماهیتی ضددموکراتیک داشت. در این دیدگاه، دولت هیولایی است که افراد جامعه برای جلوگیری از جنگ و نزاع قدرت خود را به آن تفویض می کنند و دولت به عنوان نماینده آنان عمل می کند. اگر امروز از دولت رانتینر به عنوان منبع فساد یاد می کنیم ریشه در دولت سالاری دارد نه جامعه مدنی. در این سیستم دولت دایه مهربانی است که در تنظیم بازار دخالت می کند تا خیرعامه را تامین کند. از این خاستگاه است که تعابیری مانند تزریق معنویت و اخلاق به جامعه به کار می رود.
برخلاف سیستم بازار در سیستم های دولتی و برنامه ای، جنگ محتمل تر است چون آنجا دولت، مهندسی می کند. آنها که مهندسی می کنند به هزینه دیگران می جنگند. کاری ندارند که نظم بازار بهم می خورد یا عده ای کشته می شوند و یا فقیر می شوند. خودشان در جایگاهی هستند که کشته نمی شوند چون فرمانده جنگ هستند و جنگ قائم به آنهاست پس عقل حکم می کند که برای پیروزی در جنگ آنها از گزند محافظت شوند. آنها به دلیل تسلط بر منابع هم دورترین گزینه ها به خسارت های مادی جنگ هستند.
تفکر صنع گرایی یا دارای مدل مارکسیستی و دولت گرا است یا مدل کاپیتالیستی و انحصار گرا در کارتل ها و تراست ها. هر دو ضد رقابت هستند. به همین دلیل برخی از لیبرال ها میان نظام های کاپیتالیستی و نظام رقابتی و سرمایه داری یا بازرگانی تمایز قایل هستند و انحصارات را هم ضد رقابت می دانند. در اقتصادهای انحصارگرا که در آن کارتل ها و تراست ها نقش تعیین کننده دارند نیز بخشی از کارتل ها به جنگ برای رونق خود نیاز دارند اما بازرگانی نیازمند صلح است و جنگ دشمن آن. به قول تامس پین« اگر به بازرگانی مجال داده بودند که در قلمرو پهناوری که شایسته است جولان کند ریشه جنگ و شیوه های جنگ طلبانه از بیخ برکنده و در کشورهایی با حکومت های غیر متمدن، انقلابی عظیم ایجاد کرده بود».
ممکن است گفته شود با جنگ ویران می کنند تا بازسازی آن نیاز به بازرگانی را به وجود آورد و رونق تجارت را سبب شود اما ماهیت بازرگانی و جنگ در تضاد است. اگر وضع حکومتی برای بازرگانی زیان آور باشد پایدار نمی ماند زیرا «حکومت بد» بازرگانی اش تقلیل می یابد و از نظر اقتصادی ضعیف می شود. آنچه انگلستان را به قدرتی در قرن 19 بدل کرد اقتصاد و بازرگانی بود. امروزه اگر استراتژی دفاع قدرتمندانه هم داشته باشید، قدرت دفاعی نیز تابع قدرت بازرگانی است و قدرت بازرگانی مبتنی بر مذاکره جویی و مسالمت و مداراست. بنابراین قدرت نظامی هم برآمده از قدرت اقتصادی است و بزرگترین قدرت های نظامی جهان را بزرگترین قدرت های اقتصادی جهان تشکیل می دهند. امروزه قدرت اقتصادی هم برآمده از صلح و دموکراسی است. به میزانی که در جامعه ای دموکراسی و حقوق بشر رعایت می شود موفقیت های اقتصادی، رفاهی و اجتماعی اش هم در مقایسه با جوامع غیر دموکراتیک بیشتر است. دموکراسی و حقوق بشر را فقط از جنبه حقوقی و کرامت انسان نگریسته اند در حالی که از منظر سیاسی نیز دموکراسی منبع تقویت اقتدار بازرگانی، جذب سرمایه، و جذب نخبگان است و امروزه نسبت مستقیمی میان قدرت اقتصادی و دموکراسی در کشورهای تعیین کننده جهان وجود دارد. کشوری که قدرتمندتر است بازرگانی اش هم پر رونق تر و رفاه اجتماعی اش بیشتر است.
براى ریشه کن کردن فقر در جهان تنها ۱۳۵ میلیارد دلار نیاز است. در حالی که فقط در سال ۲۰۱۳ کشورهاى جهان ۱۷۳۵ میلیارد دلار صرف جنگ کرده اند و فقط با وجود دولت های صلح گرا فقر به سادگی ریشه کن خواهد شد.
جنگ همه اش بر سر منافع مادی نیست بر سر منافع ایدئولوژیکی هم هست یعنی ریشه های معرفتی هم دارد و اگر بپذیریم که ایدئولوژی نیز پوششی است برای منافع، باز چیزی تغییر نمی کند. برخی اصل جنگ را به رسمیت شناخته و تاریخ را عرصه نبرد طبقات می دانند و این گزاره صرفا توصیفی نیست، تجویزی هم هست. ایدئولوژی های بنیادگرای اسلامی و مسیحی و یهودی و بودایی هم جامعه و تاریخ را عرصه جنگ با غیرهمکیشان می دانند.

صلح و مذاکره
تفکر تضادانگارانه و جنگ طلبانه، مذاکره را یک تاکتیک می داند که در شرایط ضعف به آن تن می دهد و در شرایط قدرت از آن استنکاف می کنند اما در تفکر صلح طلبانه، «مذاکره» یک استراتژی است به همین دلیل در قرآن می گوید وقتی دشمن، همان دشمنی که جنگ را شروع کرده به صلح تمایل نشان می دهد با وجود توانایی ادامه جنگ موظف هستید صلح کنید:«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها» چون صلح یک استراتژی است نه تاکتیک. در ادب پارسی دیده می شود که حتی در متن جنگ برای صلح مذاکره می کردند چنانکه در گفتگوی ویسه با رستم آمده است:
مرا آشتی بهتر آید زجنگ نباید گرفتن چنین کار تنگ
مذاکره هم یک وسیله پاسداشت صلح است و هم وسیله رسیدن به صلح. نظریه ها و عقاید و روحیات ضد مذاکره در عمل، نظریات حامی جنگ هستند. کسی که 35سال! دبیری شورای نگهبان را داشته می گوید: اینکه با غرب معامله و مذاکرات سیاسی داشته باشیم، وطن‌فروشی است(خ فارس جمعه9مهر95 و شرق، شماره ۲۶۹۴ - شنبه ۱۰ مهر۱۳۹۵ ص2).
مذاکره هم اصول و فروضی دارد که کسی نمی تواند بگوید موافق مذاکره است ولی این اصول و فروض را قبول ندارد. مثل اینکه کسی بگوید اسلام یا مسیحیت یا مارکسیسم را قبول دارم ولی اصول بنیادین اش را قبول ندارم. در مذاکره این یک پیش فرض است که باید منافع هر دو طرف دیده شود. یکی دیگر از آنها نسبی گرایی است. اینکه طرف مذاکره، شیء نیست، یک موجود خلاق و سیال است. اگر طرف مذاکره یک شخص واحد تجزیه ناپذیر هم باشد بی اعتمادی مطلق، روایی ندارد زیرا یک شخص واحد نیز ممکن است دیروز و امروز و فردایش متفاوت باشد. انسان، جماد نیست، حال چه رسد که طرف مذاکره یک کشور دارای تنوع و تکثر و.... باشد. دشمن انگاری هر رقیبی هم یکی دیگر از موانع مذاکره است. به قول آقای روحانی نباید دشمن انگاری کنیم و همه را دشمن بدانیم.

عدم مذاکره: حال ممکن است سوال شود آیا با جنایت پیشگانی چون داعش هم می شود مذاکره کرد؟ متذکر می شوم که همیشه «مذاکره» محل و موضوع بحث و نظریه پردازی است در حالی که «عدم المذاکره» اهمیت اش کمتر از آن نیست. به عبارت دیگر پدیده ای مانند داعش محصول عدم مذاکره است. اگر اسد با مخالفانش مذاکره می کرد اساسا این جنگ خونین راه نمی افتاد و داعشی از دل آن به وجود نمی آمد که امروز این سوال مطرح شود که آیا می شود با آن مذاکره کرد یا نه؟
ممکن است بگویید کسی که در پی جنگ و کشتار است، مذاکره نمی کند. اتفاقا اصرار بر مذاکره، اصل مشروعیت او را برمی اندازد و در مذاکره یا عدم مذاکره، مشت طرف باز می شود. اگرمذاکره نکند منزوی می شود و اگرمذاکره کند مجبور می شود به قواعد آن تن بدهد و وقتی تن ندهد و ماهیت داعشی آن روشن شود جنگیدن با آن آسانتر است.
همین امروز در کلمبیا پس از پنج دهه جنگ میان گروه مسلح مارکسیستی فارک با دولت و چهارسال مذاکره قرار است یک همه پرسی برگزار شود. اما جنگی که تاکنون بیش از 220 هزار کشته معادل جنگ8ساله ایران و عراق داشته و 7میلیون آواره و 25هزار ناپدید و 30هزار ربوده شده با دو اردوگاه راسخ موافق و مخالف برای صلح مواجه است. قرار است شورشان مسلح فارک از این پس وارد فاز سیاسی شوند و رقابت دموکراتیک داشته باشند. موافقان صلح، ادامه جنگ را بیهوده و زیانبار می دانند و مخالفان معتقدند این صلح، دادن امتیاز و پاداش به یک گروه تروریستی است و آنها نمی توانند خون کشته شدگان شان را برباد رفته ببینند و معتقدند تفکر مارکسیستی فارک این بار از طریق نهادهای سیاسی به اقتصاد و سیاست کشور صدمه می زند اما واقعا چه راه حل دیگری وجود دارد؟

به رسمیت شناختن: یکی از حرف های نادرست و عجیب این است که با برخی جریانات نباید مذاکره کرد چون نفس قبول مذاکره باعث به رسمیت شناختن آن است. این حرف عوام پسند، دشمن فرایند مذاکره بوده است خصوصا وقتی که باورمندانش دستی در قدرت داشته باشند. چه کسی گفته است که مذاکره یعنی به رسمیت شناختن طرف مذاکره؟ اگر دو طرف همدیگر را به رسمیت بشناسند که احتمالا دیگر جنگی رخ نمی دهد. مذاکره متخاصمین مربوط به وقتی است که دو طرف همدیگر را به رسمیت نمی شناختند و جنگ رخ داده است. می توان همدیگر را به رسمیت نشناخت و مذاکره کرد تا جلوی زیان های بیشتر گرفته شود. آیا پیامبر اسلام که با مشرکان مذاکره می کرد و قرارداد صلح می بست و حتی شرط آنان مبنی بر حذف نام محمد رسول الله(ص) را پذیرفت، مشرکان را به رسمیت شناخته بود؟ آنها به پیامبر می گفتند اصلا نزاع ما با تو بر سر همین محمد رسول الله است حالا آن را در متن پیمان بیاوریم؟ پیامبر هم پذیرفت که حذف شود چون ماهیت مذاکره بر انعطاف و بر دادن و گرفتن است. در جنگ ویت کنگ ها با امریکا نیز آنها همزمان با جنگ مذاکره می کردند و در تاریخ همه جنگ ها، آن را می توان مشاهده کرد. مذاکره در حین جنگ ایران و عراق هم هم نمونه دیگر آن است.
صلح طلبی برخاسته از واقعگرایی است و جنگ برخاسته از توهم است. جنگ ادامه سیاست نیست بلکه ادامه بلاهت است چون سیاست، مبتنی بر انعطاف، واقع گرایی و مذاکره است. توهم یعنی قطع اتصال با واقعیت و داشتن توهم عظمت و در پی «رو کم کردن» از حریف، بدون محاسبه هزینه ای که حتی بر فرض پیروزی در جنگ ایجاد می شود. صلح، برخاسته از روادری است و جنگ برخاسته از دیدگاه ایدئولوژیکی که می خواهد جهان را مطابق نسخه ای واحد بسازد و تغییر دهد.
صلح طلب می داند این انسان ها را با همین واقعیتی که دارند و دارای هر عقیده ای که هستند باید پذیرفت و فقط جلوی ضرر رساندن آنها را به همدیگر گرفت و باید انعطاف پذیر بود اما ایدئولوژی هایی که در صدد تغییر جهان به سود الگوی مطلوب خود هستند و ضرر رساندن به برخی طبقات را موجه و وظیفه انقلابی می دانند، رواداری را فقط با گروه هایی که خودشان تشخیص می دهند تجویز می کنند. یکی از روشنفکران مذهبی در کتاب جدید خود می گوید باید همه سرمایه دارها را از دم تیغ گذراند. از درون چنین تفکر چپ گرایانه ای صلح برنمی خیزد.

1- هفته نامه صدا، شماره 53 شنبه 4مهر1394 ص 36-34 (آبشخورهای جنگ) و روزنامه شرق، شماره ۲۶۵۹ - پنج شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۵، ص 10و11(الگوي حقوق ‌بشري در ميان الگوهاي فكري موجود، كارآمدترين است)




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1142 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.