شنبه 30 بهمن 1395

حق دفاع، حقی فرو خفته


(همه باید حق دفاع داشته باشند)

صدا(مجله هفتگی)، شماره106 شنبه30بهمن1395 ص13-12
عمادالدین باقی
پیشتر یادداشتی درباب آشتی ملی نوشته بودم که چون اوضاع کواکب مغشوش شد، بداء حاصل گردید و به زمان دیگری موکول شد. به جای آن به حق دفاع به معنای عام می پردازم که یکی از حقوق طبیعی بشر است. از لحاظ حقوقی نیز هرآنچه جرم است در مقام دفاع، مشروع می شود. دفاع، غریزه بشر است. اما در اینجا منظور نگارنده، دفاع به معنی خاص است. حق دفاع در امتداد کرامت انسان به شمار می آید زیرا به انسان اجازه می دهد از پایمال شدن شخصیت و حرمت خویش ممانعت کند. در ماده 11 اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است:« هرکس که به ارتکاب جرمی متهم می‌شود این حق را دارد که بی‌گناه فرض شود تا زمانی که جرم او بر اساس قانون در یک دادگاه علنی که درآن تمامی ضمانت‌های لازم برای دفاع او وجود داشته باشد ثابت شود» و البته نه هر دادگاه بلکه دادگاهی که در بندهای 5تا10 اعلامیه جهانی حقوق بشر و نیز سایر اسناد حقوق بشری شروط عادلانه بودن آن بیان شده است. اما در علم اخلاق دامنه حق دفاع وسیع تر است و نکوهش غیبت از این روست که به یک شخص، «تهمت غیابی» زده می شود بدون اینکه او امکان دفاع از خود را داشته باشد.
در جامعه ما حق دفاع همواره از مهجور ترین حقوق بشری بوده است و به سهولت افراد زیادی مورد حملات رسانه هایی که مصونیت آهنین دارند قرار گرفته و نتوانسته اند از خویش دفاع کنند و همین موضوع، خود مهاجمان را هم اغوا می کند و خود را حق به جانب می پندارند. از قضا کسانی که صدا و دفاع شان هیچگاه در رسانه های رسمی و عمومی شنیده نشود جان های بیشتری تشنه شنیدن سخن شان می شود و بازار مخاطبان شان پر رونق تر است. لذا تبلیغ های یکسویه همواره ضد تبلیغ است.
در هر جامعه ای تا امر اخلاقی و حقوقی «حق دفاع» به درستی درک نشود یکی از شاهراه های توسعه آن جامعه مسدود خواهد بود. بسیاری از افراد تا در قدرت هستند سخاوتمندانه درباره دیگران سخن می گویند و اتهام می پراکنند اما هنگامی که از اسب قدرت به زیر افتادند و دیگران همین معامله را با آنها کردند ناگهان مدافع حق دفاع می شوند چون اینک خودشان از آن محروم شده اند. در چند دهه گذشته نمونه های فراوانی را می توان برای آن ذکر کرد، چه از کسانی که در برابر انواع اتهامات، امکان دفاع از خود نداشته اند و چه از کسانی که قربانی سنتی شده اند که خود پایه گذاشته یا حامی اش بوده اند. دفاع از «حق دفاع خود و همکیشان و همسویان»، هیچ هنری نیست و واجد هیچ فضیلتی به شمار نمی آید زیرا در مستبدانه ترین گروه ها نیز این حق وجود دارد بلکه آنچه مهم و دارای فضیلت و گوهر حق دفاع است این است که از نظر حقوقی و اخلاقی برای دشمن خویش حق دفاع قایل باشیم و برای دفاع از این حق، هزینه بدهیم. اگر امروز از حق دفاع و آزادی بیان مخالف خود دفاع کنیم هیچگاه نوبت به سلب حقوق خودمان نمی رسد. اگر می خواهیم حقوق ما پاس داشته شود باید از حقوق مخالف خود دفاع کنیم چنانکه قرآن کریم نیز می گوید اگر می خواهید مشرکان به خدای شما توهین نکنند شما نیز به آنان توهین نکنید(سوره انعام آیه 108). لازمه جلوگیری از توهین به شما و خدای شما نیز مبارزه با توهین به مشرکان چه رسد به غیر مشرکان.
اگر فضای مطبوعات اجازه می داد مصادیق بی شماری از آنچه در دهه های پیش رخ داده است سزاوار گفتن بود اما اکنون از باب «المیسور لا یسقط بالمعسور» ( قاعده ای در اصول فقه که برگرفته از کلام امام علی است) مثال از کسانی می زنم که اینک کسی انتظار ندارد از حق شان دفاع شود زیرا متهم اند به پایمال کردن حقوق مردم.
در حال حاضر جناح های اصلاح طلب و اصولگرا بر سر راندن گروه احمدی نژاد توافق دارند اما با معیار حقوق بشر نمی توان این رفتار را تایید کرد. در اینکه به گفته امام علی:« کارهاي بزرگ را به مردم فرومايه سپردن باعث زوال دولتها است»(الحديث جلد 2 صفحه 374 ) تردیدی ندارم. در همان زمان نامزدی احمدی نژاد در سال 1384 در یک کنفرانس مطبوعاتی با ذکر دلایل خود از منظر حقوق بشر اعلام خطر کردم کما اینکه بسیاری از تحلیل گران دیگر از منظر سیاسی اعلام خطر کردند. در اینکه سرمایه های ملی در دوره او تباه شده اند، در اینکه دنیا را علیه ایران شورانیدند و در مورد بسیاری از آنچه درباره دوره او می گویند تردیدی ندارم، اما همه اینها هنگامی می تواند استوار باشد که همراه با شنیدن پاسخ آنها باشد. با فرض درستی همه آن مواضع و اتهامات؛ اما مگر ما مجاز هستیم حق دفاع را از آنها سلب کنیم؟
اگر او در سال 1384توانست سکان قوه مجریه را در دست بگیرد به دلایل خاص بود و گمان می کنم که او دیگر نخواهد توانست با رأی مردم به کرسی ریاست دولت بازگردد (هرچند خودش همچنان در این رؤیا بسر می برد) اما بحث درباره دوره 8 ساله دولت او تا سالیان سال ادامه خواهد داشت و این بحث نباید یکطرفه باشد. اکنون مدتی است که رسانه ها و شخصیت های اصلاح طلب پیوسته از فساد و حیف و میل و بی کفایتی دولت های نهم و دهم می گویند. نگارنده به عنوان کسی که خود به درستی این اظهارات باور دارد اما نمی توان یکسویه بودن این ایرادات را از منظر حقوقی و حقوق بشری توجیه کرد.
وقتی که ما معتقدیم یک قاتل هم که مجرمیت اش محرز شده است حق دفاع دارد و اگر توهینی به او روا شد توهین کننده باید مجازات شود چگونه می توانیم حق دفاع را از کسانی که معتقدیم اتهام فساد و اختلاس و غیره به آنها وارد است سلب کنیم؟ چرا به آنها رسانه داده نمی شود؟ اساسا باید از آنها خواست پاسخ دهند و پاسخ شان منتشر شود و فضای کافی در اختیارشان گذاشته شود. درست است که در دوره 8ساله اش رسانه های خاص را در تیول خود داشت و فراوان سخنان ناروا گفت ولی اکنون که از قدرت برکنار شده موازنه ای برقرار نیست. در حقوق بشر «گذشت» و «حق دفاع» دو رکن است اما پیش از آن باید حقیقت و مسئولیت افراد در به وجود آوردن شرایط ناهنجار، روشن شود. برای روشن شدن حقیقت باید آزادی و احساس امنیت وجود داشته باشد.
اساسا اگر در زمان شاه هم به جای سانسور و حذف، به دیگران فضای سخن گفتن داده می شد برخی دیدگاه های نادرست و چپ رادیکال در پرده ضدیت با استبداد و سانسور پنهان نمی ماند و همان زمان بسیاری از حقایق روشن می شد و هم خطاهای شاه و هم خطاهای مخالفان شاه و اصلاح مقدم بر انقلاب می افتاد. منع حق دفاع دشمن اصلاحگری و بستر ویرانگری است.
اکنون احمدی نژاد می تواند ادعا کند که امکان دفاع ندارد. اصلاح طلبان، پیوسته فسادهای دوره او را افشاء می کنند. تا اینجا محل خرده گیری نیست زیرا برابر با انتظاری است که مردم رأی دهنده در انتخابات1392 دارند اما باید متقابلا آنها هم بتوانند از خود دفاع کنند. برخی از وزاری اصولگرای دولت های نهم و دهم نیز هر از گاهی به افشاگری علیه رئیس سابق خود می پردازند. اصولگرایان دیگر هم از آنجا که قادر نیستند از آن دوره و رئیس دولت اش دفاع کنند و یا نمی خواهند بار مسئولیت کارنامه او را بر دوش بکشند، روش سکوت را یا روش حمله به اصلاح طلبان را در پیش گرفته اند و یا می کوشند بعضی مسئولان دولت کنونی را یا همکاران دولت او مشابه سازی کنند و با زدن آنها تلافی کنند در حالی که شیوه خردمندانه و حقوق بشری این است که به او تریبون بدهند و دولت هم اعلام کند به آنها روزنامه اختصاصی می دهد تا نظرات شان را بگویند. در جامعه نیز این پرسش وجود دارد که اگر این اتهامات وارد است چرا مراجع قضایی رسیدگی نمی کنند و در دادگاهی علنی که افکار عمومی از دفاعیات متهمان آگاه شود عادلانه رسیدگی نمی شود و اگر این اتهامات وارد نیست چرا متهمان از خود دفاع نمی کنند و دادخواهی نمی نمایند؟
حتی از منظر سیاست هم روش کنونی به مظلوم نمایی می انجامد. روش سکوت در برابر این اتهامات، خود یکی از ترفندهای بی اعتبار کردن اتهامات است. هر متهمی باید بتواند از خود دفاع کند که اگرتوضیحی اقناع کننده داشت دیگران به گناه نیفتند و اگر توضیحی نداشت برای همگان روشن شود و برخی مدعی نشوند که اتهامات یکطرفه بوده و اگر او می توانست دفاع کند کاری کارستان می شد.
دادرسی یکطرفه هیچ اعتباری ندارد. هرکس متهم واقع شد باید بتواند آزادانه از خود دفاع کند و دیگران سخنانش را بشنوند نقد کنند و به حقیقت دست یابند. با سلب حق دفاع یا حصر و محدودیت نمی توان افکار عمومی را اقناع کرد. باید فضای دفاع و توضیح کافی را برای دست اندکاران دولت های نهم و دهم و برای قربانیان آن فراهم کرد.




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 May 2017 [5]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1133 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.