پنجشنبه 23 آذر 1396

چرا گوش شنوایی نیست؟

دیشب(22آذر96) آقای عبدالفتاح سلطانی یکی از وکلای شریف، نجیب و درستکار و مدافع حقوق بشر از زندان تماس گرفت برای احوالپرسی. از شنیدم صدایش خشنود شدم اما دلم گرفت از اینکه چندسال است ناروا در بند است. تصمیم گرفتم یادداشتی را که مدتی پیش یکی از همکاران روزنامه اعتماد از من گرفت تا به عنوان سرمقاله چاپ کنند ولی هیچ خبری نشد در صفحات خودم منتشر کنم هرچند یادداشت متعلق به گذشته است. البته از این نوع نوشته های منتشر نشده هم کم نیستند.

عمادالدین باقی
ماده 210 قانون برنامه پنجم توسعه که مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس شورا و شورای نگهبان است می گوید: «وزارت امور خارجه موظف است با بهره‌گیری از نظرات کارشناسان کلیه سازمانها و نهادهای مسئول و به منظور اعتلاء شأن، موقعیت، اقتدار و نقش جمهوری اسلامی ایران و استفاده از فرصت های اقتصادی در منطقه و نظام بین‌الملل و بسط گفتمان عدالت‌خواهی در روابط بین‌الملل، سیاست های مناسب را برای اجرائی نمودن احکام ذیل به مراجع ذی‌ربط ارائه دهد:
الف ـ تنظیم سطح روابط و مناسبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با کشورهای دارای دیدگاهها و مواضع غیرهمسو با جمهوری اسلامی ایران.
1..2...3...4... و5 ـ اتخاذ دیپلماسی فعال جهت توقف روند صدور قطعنامه‌های حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی ایران».
در واقع قانونی که مصوبه کل نظام است دولت را و همه نهادها را موظف کرده است که به گونه ای عمل کنند که بهانه قطعنامه های حقوق بشری را به دست بیگانگان ندهند. این قانون در یک مجلس متمایل به اصولگرایی و توسط همان شورای نگهبانی که حق نماینده زرتشتی را رد کرده تصویب شده اما به محض اینکه کسانی حتی نه از موضع حقوق بشری که از موضع همین قوانین به عدم رعایت این مصوبه اعتراض می کنند متهم می شوند به تضعیف و تخریب و فشار سیاسی و غیره بر قوه قضاییه اما می خواهم فقط نمونه هایی را ذکر کنم که مانند صدها نمونه دیگر به سادگی قابل اجتناب بود اما اجتناب نشد.
چند روزی است که خبر اعتصاب غذای یک زندانی به نام محمدنظری در فضای مجازی منتشر شده که در اطلاعیه ای نوشته:« ۲۴ سال است که در پشت میله‌های زندان از مهاباد و ارومیه تا همین زندان رجایی شهر و هر روز بی‌کس‌تر از روز پیشش و تنهاتر شده‌ام. پدر و مادر و برادرم رهسپار گورستان بوکان شده‌اند و جز شما مردم کسی را ندارم. ۸۱ روز از اعتصابم می‌گذرد. اعتصابی برای خواسته‌ای ساده. خواسته‌ام نه آزادی و نه مرخصی بلکه اجرای قانون است. قانونی که با اجرای آن ۴ سال و نیم پیش باید آزاد می‌شدم ولی دستهای نامریی قدرت و امنیت از اجرای این قانون (مواد ۱۰و ۹۹ و۱۲۰و ۷۲۸ از قانون مجازات اسلامی جدید) درباره من جلوگیری می‌کنند».
عده ای از دوستان هم درباره او ازمن سوال کرده اند. البته برخی نهادهای حقوق بشری از او به عنوان زندانی عقیدتی نام برده اند که فاقد دقت است. زندانی عقیدتی تعریف مشخصی دارد و نباید با بی دقتی، اعتماد به این نهادها را که سرمایه عظیم جامعه مدنی و بشریت هستند مخدوش و شایبه سیاسی کردن آنها را القا کرد اما او یک زندانی ای است که به هیچ وجه استحقاق ادامه این مجازات سنگین و به فراموشی سپرده شدن در گورستان انسان ها را ندارد.
رویه ام نیست که وقتی با مراجعات زندانی های زیادی سروکار دارم درباره یک شخص بنویسم که تبعیضی روا شود. نمی شود درباره یک زندانی نوشت ولی درباره عبدالفتاح سلطانی ننوشت که به نامه های کانون وکلا و صدها وکیل، نهادهای حقوق بشری، خانواده او، نمایندگان مجلس و حتی میانجیگری رئیس مجلس هیچ اعتنایی نشده و دوبار تشخیص قضات ماده18به سود وی بوده ولی ماده 18 (ماده477 در قانون جدید)را اعمال نکرده اند و به طرز حیرت انگیزی در زندان مانده است آنگاه می گویند چرا پیکان انتقادات متوجه عملکردشان می شود و انتقادات را حمل بر دسیسه می کنند. همچنین نمی شود درباره سلطانی نوشت و درباره دیگری ننوشت اما درباره نظری نیز نتوانستم این را نگویم که باوجود مخالفت همیشگی ام با اعتصاب غذا به او حق می دهم که اعتصاب کند. وقتی نهادهای مدنی قدرتمندی وجود ندارند که صدای مددجویان را بلندتر به گوش مسئولان برسانند و مطبوعات می ترسند یا خودسانسوری می کنند و رسانه های خاص هم که مصونیت های ویژه دارند مسئله شان قدرت و سیاست است و جان و زندگی و حقوق شهروندان برای شان اهمیتی ندارد، راه دیگری برای افرادی چون نظری نمی ماند. او اگر مجرم هم بوده، یک شهروند است و حقوقی دارد که باید مراعات شود.

اوایل سال 1393 از طریق یکی از زندانیان مطلع شدم فردی به جرم همکاری با یکی از احزاب مسلح کرد محکوم به حبس ابد شده و بیش از 20 سال است در زندان بسر می برد. قرار شد او تماس بگیرد. از زندان تماس گرفت و گفت چون هیچکس را جز یک خواهر ندارد که او هم قادر نیست هر هفته برای ملاقات برادرش سفر درازی را بیاید تنها خواسته اش در درجه اول انتقال به زندان محل سکونت خود در ارومیه و دوم پیگیری کار کمیسیون عفو است. او هیچکس را ندارد که کارش را پیگیری کند و محروم تر از آن است که وکیل داشته باشد یا خانواده اش هزینه سفر و پیگیری کارهای او را تامین کنند. پس از آن خواهرش در تماس بود. به این در و آن در زدیم تا اینکه در مرداد ماه 93 پس از گفتگویی با یکی از مقامات قضایی و نامه نگاری بعدی و موافقت اولیه، به خواهر زندانی خبر موفقیت داده شد. او و زندانی بسیار خشنود شدند که سرانجام اولین گشایش در کار وی صورت گرفته است. گام بعدی نیز اقدامات قضایی برای کمک به او جهت تخفیف مجازات و آزادی بود ولی ناگهان ورق برگشت و گفتند یک دستور کلی صادر شده برای اینکه این زندانیان به شهر خود منتقل نشوند و نه تنها این کار منتفی شد بلکه راه اقدامات حقوقی هم بسته شد.
زندانیان زیادی داریم که استحقاق تجدیدنظر در وضعیت شان وجود دارد و متاسفانه مسئولان مربوطه وضعیت جدید پرونده انها را می دانند(برای مثال حمزه سواری که از16سالگی زندان است و نگرش هایش تغییرات جدی داشته است و درخواست عفو مستدل برای مسئولان مربوطه نوشته است) اما هیچ اقدامی نمی کنند و عمر او را در زندان تباه می نمایند. این شیوه ها را چه نامی می توان نهاد؟ این کارها جز رشد دادن کینه ها، معلولی دارد؟ چرا گوش شنوایی نیست؟




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 July 2018 [3]
 June 2018 [8]
 May 2018 [5]
 April 2018 [6]
 March 2018 [8]
 February 2018 [10]
 January 2018 [8]
 December 2017 [7]
 November 2017 [5]
 October 2017 [4]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1210 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.