سه شنبه 28 فروردین 1397

آدرس غلطی به نام مرتضوی

عمادالدین باقی
وقتی آقای اکبر منتجبی پیشنهاد کرد درباره غیبت سعید مرتضوی بنویسم، درنگ کردم و تردید که مبادا خاطرات ناگوارم با وی تاثیری بر داوری هایم داشته باشد. بر این تردید فایق آمدم چون بسیار بدتر از آنچه بر سر مرتضوی آمده است درباره او پیش بینی می شد. در سال 1379سعید مرتضوی برخلاف قول وقرارها و حتی قول به رئیس قوه قضاییه و رئیس مجلس وقت و پیگیری های فراوان آقای کروبی رئیس مجلس مبنی براینکه دوسه روز پیش از مراسم ازدواج دخترم مریم باآقای قوچانی به مرخصی خواهم آمد اما مانع شد. ماجراهای غم انگیزی در این مرحله پیش آمد که خوش ندارم کام خواننده را با بازگو کردنش تلخ کنم. سرانجام با وساطت کاملا اتفاقی شخصی از دوستان مرتضوی که من او را نمی شناختم، درآخرین لحظاتِ مجلس عروسی به مرخصی آمدم به گونه ای که پیش از آمدنم فضا چنان متاثر شده بود که با آمدن غافلگیرانه ام بدل به مجلس اشک شد. عالم آزاده حضرت آقای کروبی هم در آنجا حضور داشتند و یکسره پیگیر بودند.
یکی دو روز پس از آن همسرم برای تمدید مرخصی، تلفنی با مرتضوی گفتگو می کرد. مرتضوی شرط و شروط تعیین می کرد. همسرم گفت با این کارها کسانبشود در پی خشنودی شان هستی در بزنگاه ها به تو رحم نمی کنند و سرنوشتی چون سعید امامی برایت رقم می زنند.
این روزها وقتی همه سخن از مرتضوی و چرایی عدم اجرای حکم او می گویند احساس می شود مسئله به یک امر شخصی تنزل یافته است در حالی که او یک شخص نیست یک پدیده است. هر نظامی مسئول کشف افراد صالح و درستکار برای تصدی امور است به ویژه درباره قوه قضایبه که امام علی می گوید: « از ميان مردم، برترين فرد نزد خود را براي قضاوت انتخاب كن كساني كه مراجعه فراوان، آن ها را به ستوه نياورد و برخورد مخالفان با يكديگر او را خشمناك نسازد، در اشتباهاتش پافشاري نكند و بازگشت به حق پس از آگاهي براي او دشوار نباشد»(نهج البلاغه نامه 53). حال اگر کسی آگاهانه در جستجوی افرادی بر آید که بیشتر اهل تمکین باشند نه استقلال و هرچه از آنها خواسته شد انجام دهند و جوانی را غوره نشده مویز کنند و او را درباره خودش دچار اشتباه نمایند، گرچه از مسئولیت چنین فردی کاسته نمی شود اما آنانکه او را به کار گماردند مسئولیت شان سنگین تر است. او هنوز27سال بیشتر نداشت و از تجربه مناسبی برای قضاوت برخوردار نبود که پرونده های بزرگی را به وی سپردند زیرا هرچه طلب می کردند اجابت می نمود و ارتقاء می یافت.
در اردیبهشت سال 1379 در مجتمع کارکنان دولت در شعبه 1410 به ریاست او محاکمه می شدم. لیست شاکیانی که در صف نشسته بودند دیدنی بود(نگاه کنید به زیست نامه در ویکی پدیا) اما سالن را با نفراتی پر کردند تا در وقتی خبرها اعلام می شد دادگاه علنی است، باور پذیر باشد. مرتضوی تمام اعضای خانواده مرا از جلسه دادگاه بیرون کرد و حتی آقای قوچانی که در دوره نامزدی بود را تهدید به بازداشت کرد اما هر شب در اخبار تلویزیون که خبر دادگاه پخش می شد به دروغ ادعا می کردند «چندمین جلسه دادگاه علنی عمادالدین باقی برگزار شد». در دادگاه 3 دوربین فیلمبرداری وجود داشت. یکی متعلق بود به روابط عمومی دادگستری. دیگری متعلق بود به صدا و سیما که خبرنگار آن هم شناخته شده بود اما کنجکاو بودیم که دوربین سوم متعلق به کجاست؟ مرحوم برادرم که به اجبار در بیرون دادگاه نشسته بود رد سیم را که از پنجره پشت سر رئیس دادگاه خارج می شد گرفت تا ببیند به کجا می رود. فیلم تمام جلسات دادگاه موجود است و نشان می دهد که در طول جلسات دادگاه تعداد دفعاتی که تلفن قاضی زنگ می خورد آنقدر زیاد بود که توجه همه را جلب می کرد. چنین رویدادی خلاف آداب و مقررات قضایی است. غالبا با هر تلفنی سوال های تازه مطرح می شد و سخنان رئیس جلسه و رفتارش تغییر می کرد. در واقع جلسات دادگاه یک مدیر علنی داشت و مدیر یا مدیرانی پنهان.
اما چرا همه مرتضوی را نشانه می روند. اگر اشخاصی او را به کار نگمارده و آنچنان حمایتش نمی کردند و یا دست کم شکایت ها و انتقادات دیگران را استماع می کردند نه به وسیله مرتضوی افراد زیادی گرفتار می شدند و نه امروز خود او گرفتار می شد و نه اینهمه هزینه حیثیتی برای کشور درست می شد. پس از صدور رأی دادگاه مرتضوی، شکایتی حاوی 49 فقره تخلف به دادسرای انتظامی قضات تسلیم شد اما هیچگاه رسیدگی نشد. اقای مرتضوی ارتقا یافت و به مقام دادستانی رسید. در این دوره قتل زهراکاظمی در تیر1382در زندان اتفاق افتاد که هزینه سنگینی برای کشور داشت. مرتضوی از متهمان پرونده بود ولی پرونده به جایی نرسید. در 1387نیز در بیانیه هیات تحقیق و تفحص و اصولگرایان مجلس هفتم درباره پرونده جنجالی سوالات کنکور که در خبرگزاری فارس منتشر شد نام او به میان آمد ولی بازهم گردی به دامن او ننشست تا اینکه در وقایع سال88 تنها پرونده کهریزک مطرح شد ولی آیا واقعا تخلفات او فقط در کهریزک بود؟ با اینحال در پرونده کهریزک به اتهام معاونت در قتل حداقل سه نفر محاکمه اما فقط به دوسال حبس محکوم شد و موجب شگفتی همگان گردید. او پس از پرونده کهریزک منفصل از خدمت شد اما توسط احمدی نژاد ابتدا به ریاست ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالاو ارز سپس به ریاست سازمان تامین اجتماعی منصوب گردید. در ابلاغیه جدید شورای نگهبان آمده است اگر کسی در سال 88 پرونده داشته باشد و حتی چند روز هم زندان باشد صلاحیت نامزدی و تصدی مسئولیت ندارد اما به مرتضوی با وجود چنان پرونده ای، چنین مسئولیتی واگذار شد. در این مقطع نیز مرتکب جرائمی شد که بجز میلیاردها تومان کارت هدیه به دولتی ها، یک قلم اتهام او طبق گزارش هیات تحقیق و تفحص مجلس عبارت بود از واگذاری غیرقانونی 400 میلیارد ین ژاپن برابر با 3میلیادو800میلیون دلار به صورت چک به بابک زنجانی. سرانجام به اتهام«تصرف غیر قانونی» و «اهمال در انجام وظیفه» به تحمل65و70 ضربه شلاق محکوم شد. در حالی که مه آفرید خسروی(امیر منصور آریا) یکی از متهمان پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی(که افرادی مانند زیبا کلام با انتشار مقالات در مطبوعات در آن هم مناقشه کردند) با اتهام مالی بسیار کوچکتری اعدام شد ولی مرتضوی با آنهمه اتهام به دوسال حبس و شلاق! محکوم شد یا این اتهامات دروغ است یا حکم نامناسب است؟ ولی محکومیت مرتضوی حتی در همین حد نیز اجرا نشد و فقط یکبار به مدت چند ساعت بازداشت و آزاد شد؟ چرا و به چه دلیل و با کدام سفارش هایی اجرای حکم او فقط 30 ساعت دوام آورد؟ ایا برای احساس ایمنی همتایان؟ چرا اعتبار نظام قضایی و بلکه کل سیستم را با او معامله کردند؟ آیا به ماجرای توقیف فله ای مطبوعات، طرح امنیت اجتماعی و بازداشت های گسترده سال88 و سایر اقدامات او ارتباطی دارد؟ مگر مرتضوی چه ویژگی ای دارد که اولا اینهمه ارفاق در صدور حکم مجازات او می شود، دو دیگر اینکه چند سال در اجرای حکم وی تاخیر و سوم اینکه وقتی او را نمی یابند با وجود وثیقه 5میلیارد تومانی (که یکی از املاک اوست که به نام همسرش است) با خونسردی گفته می شود او را نیافته اند. آیا اگر من باقی هم بودم به همین راحتی پیدا نمی شدم؟ آیا افکار عمومی باور می کند که مرتضوی را نمی توانند پیدا کنند؟
برخی می گویند چوب خدا صدا ندارد. یعنی چوب خدا اینقدر ناعادلانه است؟ خیلی ها از اینکه مرتضوی محکوم شد شادمان شدند، ولی او حکم عادلانه ای دریافت نکرده که سبب شادمانی شود. همانطور که او با صدور احکام سنگین، افراد را به مرگ می گرفت که به تب راضی شوند بدون اینکه حساب شود که آیا اصلا حکم مجازات، عادلانه بوده است یا نه؟ حالا همان پروسه، برعکس شده و به او دوسال حبس داده می شود و آنقدر در اجرا تأخیر می شود که به سوژه رسانه ها بدل گردد و وقتی که اجرا شد انگار کار بزرگی اتفاق افتاده است و این شخص دوسال زندانی با همه ارفاق ها تحمل می کند و گویی حق او کف دستش گذاشته و شاید طلبکار هم بشود.
محکومیت مرتضوی شادمانی ندارد مگر اینکه عوامل و زمینه های تکرار پدیده مرتضوی از بین بروند. آیا پرونده هایی که او رسیدگی کرده بود امکان رسیدگی مجدد دارند؟ اگرنداشته باشند مجازات او چه اهمیتی دارد؟ مهم تر از او این است که آیا با محکومیت مرتضوی، تکرار مرتضوی خواهیم داشت یا نه؟ دلیل شکل گیری پدیده هایی چون مرتضوی این است که کسی نمی توانست او و احکام او را نقد کند تا جلوی کارهایش گرفته شود. اگر اکنون هم نشود برخی مشابه های او را نقد کرد و نقد عمومی آنها با مکافات روبرو شود، مجازات مرتضوی هیج اهمیتی ندارد زیرا اگر چنین باشد معنایش این است که هنوز حیثیت یک کشور و اصل عدالت با افراد معامله می شود. مسئله مرتضوی نیست، مسئله، عدالت است، مسئله، رفتار مرتضوی است. اساسا اگر افراد بدون احضاریه کتبی و رعایت دقیق قانون آیین دادرسی احضار یا بازداشت و محاکمه شوند و وکیل طبق قانون در کلیه مراحل دادرسی حضور نداشته باشد و... یعنی مرتضوی هنوز وجود دارد؟ آیا اکنون قانون درباره همه متهمان به دقت اجرا می شود؟ چرا در برابر خبر مرگ برخی زندانیان و جریحه دار شدن عواطف و وجدان جمعی حرکت مؤثری مشاهده نمی شود؟
در پایان یاد داستانی در بحارالانوار افتادم که می گوید حضرت عیسی(ع) روزی از راهی می گذشت. جمعیتی را دید که گرد جسدی جمع شده اند وهرکس درباره ی آن جسد حرفی از بوی بد یا زشتی اش می زند ولی حضرت عیسی گفت عجب دندان های سفید و زیبایی دارد! مرتضوی البته این ویژگی مثبت را داشت که در دسترس بود. شماره تلفن شخصی اش را به روزنامه نگار و خانواده زندانی می داد و جوابگوی تلفن شان بود و البته کار خودش را می کرد ولی وای به حال کسانی که همان دندان سفید را هم نداشته باشند.
منتشر شده در روزنامه سازندگی،ش37 سه شنبه ۲۸ فروردین97 ص3




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 May 2018 [3]
 April 2018 [6]
 March 2018 [8]
 February 2018 [10]
 January 2018 [8]
 December 2017 [7]
 November 2017 [5]
 October 2017 [4]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1197 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.