شنبه 22 دی 1397

درماندگی آموخته شده

عمادالدین باقی
 https://t.me/emadbaghi
تقدیم به دکتر فرهاد میثمی
* در شرایط درماندگی آموخته شده ممکن است یک گروه کوچک هم بتواند کشوری بزرگ را به انقیاد خود در آورد
*یک دلیل بروز این وضعیت، وجود بن بست ها است. بن بست ها دو واکنش در پی دارند. یکی پرخاشگرانه و دوم منفعلانه...

روزنامه سازندگی،ش272شنبه22دی1397ص3
در روانشناسی اصطلاحی وجود دارد تحت عنوان "درماندگی آموخته شده" Learned helplessness که توسط مارتین سلیگمن ابداع شده و این مفهوم می تواند توضیح دهنده پاره ای از  رفتارهای قابل مشاهده در جامعه ما باشد. این اصطلاح را می توان ازحوزه روانشناسی برای پزشکی اجتماعی که از شاخه های جدید جامعه شناسی است وام گرفت.
این پدیده "اغلب در نتیجه اعتقاد فرد مبنی بر اینکه رویدادها در کنترل او نیستند در او ایجاد می شود.
فرد وقتی احساس می کند هیچ راه خلاصی از مشکل وجود ندارد این پندار در بایگانی خاطرات وی ضبط می شود و به مرور آن را به تمام موقعیت های زندگی تعمیم می دهد". این عارضه در انسان و حیوان رخ می دهد. برای مثال "در هندوستان بچه فیل ها را با طنابی به میله یا درخت می بندند که قادر به فرار نباشند، با بزرگ شدن تدریجی و تبدیل شدن به یک فیل کامل باز هم همان طناب نازک کودکی را به پای فیل می بندند وبا وجود اینکه با یک تکان فیل این بند پاره می شود ولی فیل که از کودکی به این وضع شرطی شده و پذیرفته که نمی تواند طناب را باز کند به اسارت گردن نهاده و حتی برای باز کردنش تلاش نمی کند". سیلگمن در آزمایشات بعدی اش نشان داد که نزدیک به یک سوم آزمودنی های حیوان و انسان تسلیم پدیده "درماندگی اموخته شده" نمی شوند و به تلاش خود تا رسیدن به موفقیت ادامه می دهند.
در جامعه باید با تقویت امید و حس همبستگی و روش های دیگر با مقابله با درماندگی آموخته شده پرداخت که امروز در جامعه ما به وفور مشاهده می شود. نوع رفتار با زندانیان به ویژه نوع دیگرخواهانه آن از جلوه های وجود این عارضه است.
درماندگی آموخته شده در جامعه چیست؟ برای مثال وقتی جلوی چشمان مردم، فردی بر اثر حادثه ای زمین می خورد یا تصادف می کند و در حال دردکشیدن و دست و پا زدن و نیازمند کمک است اما دیگران فقط تماشاگرند و واکنشی نشان نمی دهند و کمک نمی کنند. شهروندان هر روز کودکان و زنانی را می بینند که در چهارراه ها و خیابان ها به تکدی گری و یا دستفروشی مشغولند. از مشاهده این صحنه به ویژه کودکان و از اینکه کرامت انسانی آنها پایمال و تحقیر می شوند رنج می برند. وقتی شهروندان کاری از دستشان برنمی آید و ازطرفی با وجود عاجز بودن از حل مشکل اگر پیوسته رنج ببرند دچار آسیب های روانی و جسمی می شوند ناگزیر از انطباق با شرایط و کنار آمدن با آن می شوند و اراده ای برای حل مسئله نشان نمی دهند. وقتی افرادی به حق یا به ناحق در زندانند اما غالب افراد جامعه دغدغه آنها را ندارند و و برای کمک به آنان نمی کوشند و....
انبوه تجربیات منفی مانند اینکه احتمال دارد نمایش باشد، فریب باشد، ریسک داشتن، گرفتار شدن به دست پلیس، هزینه کردن، و....که افراد دیده یا شنیده اند، همراه با یک یأس فلسفی که می گوید "آخرش چی؟ بعدش چه؟.." و همراه با یک نسخه درونگرایانه" تو برو خود را باش"، همگی بدون اندیشیدن به انها و تحلیل کردن، در یک کنش خلاصه می شود" درماندگی آموخته شده".
وضعیت امروز که در کلمات و نگرانی ها و پرسش های افراد جلوه گر می شود را می توان شاهدی بر وقوع این پدیده دانست. برای مثال عمومی ترین پرسش این است که "چه باید کرد". هر جا می رویم همه می پرسند "چی می شه؟". گرچه از منظر فلسفی این دیرپاترین پرسشی است که از حکمای باستان تاکنون وجود داشته و هزاران سال است بشر در پی پاسخش بوده و با وجود اینکه اصل پرسش همیشه پابرجا بوده ولی در هر زمانی پاسخ مناسب خود را گرفته است اما از منظر آسیب شناسی اجتماعی. این پرسش، مهم و نمادین و گاهی بیانگر یک درماندگی است. افراد همه با هر مذهب و آیینی احساس می کنند باید راه نجاتی باشد ولی چگونه و کجا و کی؟
پس ازحمله مغول به ایران، رایج ترین پاسخ جامعه به آن، درماندگی بود. رواج تصوف. نوعی سازش با درماندگی و هم معلول آن و هم تداوم بخش آن بود. هرچند جامعه درمانده هم در کمین فرصت برای تحولات غیرمنتظره است چنانکه همان صوفیان هم نیرومندترین و زیر و زبرکننده ترین جنبش های سیاسی ایران را راه انداخته اند که جنبش سربداران و صفویه که هر دو منجر به تشکیل حکومت شد نمونه ان است.
یک مرحله پیش از مزمن شدن "درماندگی آموخته شده" این است که به قول امام علی(ع): وَ لاَ نَتَخَوَّفُ قَارِعَهً حَتَّي تَحُلَّ بِنَا (به جایی رسیدیم که از بلايي، تا بر سرمان نيامده، نمي ترسيم).
رخوت، انفعال و درماندگی در این شرایط، حیرت آور است. مردم تماشاچی اند. مردم دیگر تحریک نمی شوند، احساسی ندارند. نه به وطن، نه جان دیگران. در دل شان اندوهگین می شوند و در سکوتِ دل خویش حتی می گریند اما واکنشی ندارند و سرد و تماشاچی از کنارش می گذرند. در این شرایط ممکن است یک گروه کوچک هم بتواند کشوری بزرگ را به انقیاد خود در آورد یا یک امپراطوری مانند ناپلئون را به زیر کشیده و تصرف کند.
"ناپلئون در قرن هجدهم سراسر اروپا را به تسخير درآورد و همه دولت ها و ملت ها تسليم او شدند اما تحميل عقيده اش به کشور و ادامه آن بدون رضايت عمومي موجب شد همان مردمي كه او را حمايت مي كردند و به دولت او قدرت و برتري بخشيدند در پشت هياهوهاي حكومتي مبني بر عشق مردم به حكومت كه حاكمان را مي فريبد نوعي رويگرداني پديد آيد. روزي كه ستاره اقبال او غروب كرد و شكست خورد و ارتش هاي فاتح وارد فرانسه شدند، مردم پاريس كه تا همين چندي پيش فاتح جنگ ها بودند در آرامش و خونسردي در كنار خيابان ها فقط تماشاگر ورود قواي بيگانه به شهر بودند و با بي تفاوتي از كنار آن مي گذشتند" و به این وسیله امپراطوری او دود شد و به هوا رفت چیزی که خودش هم در اریکه قدرت فکرش را نمی کرد.
یک دلیل بروز این وضعیت، وجود بن بست ها است. بن بست ها دو واکنش در پی دارند. یکی پرخاشگرانه و دوم منفعلانه. این واکنش ها در حیوان و انسان مشابه است چون غریزی است و ریشه در غریزه بقا دارد. برای مثال وقتی گربه ای را در موقعیت خطر قرار داده و در کُنجی می اندازید و راه فرار را به رویش مسدود می کنید پنجه می کشد و قدرتش دهها برابر می شود و حمله می کند اما اگر باز نتیجه نگرفت مبتلا به درماندگی آموخته شده و تسلیم می گردد. در زندگی اجتماعی بن بست ها این است که فرد ناراضی از وضع موجود و در شرایط فقدان الترناتیو مانند کسی است که جلویش درنده ها و پشتش پرتگاه قرار دارد فقط منتظر است یک امداد غیبی یا از آسمان به کمکش بیایند. این بدترین وضعیت در جامعه است.
خودآگاهی جامعه به بروز این پدیده و پیامدهای ویرانگر آن و شوک های بیدارگر، همراه با فربه سازی امید، از راه های دریدن خواب و رخوت ناشی از آن است.

کانال گفتارهای باقی
 https://t.me/emadbaghi
اینستاگرام   emadeddinbaghi
وبسایت www.emadbaghi.com
فیس بوک         Emadbaqi@




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 January 2019 [3]
 December 2018 [13]
 November 2018 [6]
 October 2018 [4]
 September 2018 [6]
 August 2018 [8]
 July 2018 [6]
 June 2018 [8]
 May 2018 [5]
 April 2018 [6]
 March 2018 [8]
 February 2018 [10]
 January 2018 [8]
 December 2017 [7]
 November 2017 [5]
 October 2017 [4]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [3]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1253 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.