جمعه 3 اسفند 1397

بخش ششم گفت و گوی«پروژه تاریخ شفاهی ایران ایرنا»: جریان "تراژدی دموکراسی در ایران"

جریان "تراژدی دموکراسی در ایران"
کانال گفتارهای باقی
 https://t.me/emadbaghi
بخش ششم گفت و گوی«پروژه تاریخ شفاهی ایران ایرنا»، پنجشنبه2 اسفند1397 با عنوان:
اقدام سعید امامی برای گرفتن فتوا علیه روشنفکران

گفتگوی تفصیلی خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران( ایرنا) در چند شماره پیوسته، در خروجی ایرنا قرار گرفته است.
http://www.irna.ir/fa/News/83217844

تهران- ایرنا- عمادالدین باقی پژوهشگر و روزنامه نگار در بخش ششم گفت و گو با «پروژه تاریخ شفاهی ایران ایرنا» می گوید:سعید امامی از مقام های وزارت اطلاعات با هدف گرفتن فتوا علیه روشنفکران، نشریه ای به نام 'قند پارسی' را با محتوای ضد دینی در خارج از کشور منتشر می کرد که توسط بخش دیگری ازاطلاعات شناسایی و جلوگیری شد.
اقدام سعید امامی برای گرفتن فنوا علیه روشنفکران
ایرنا: کتابی از شما در دهه 70 به نام «تراژدی دموکراسی در ایران» منتشر شد که در آن ایام بازخورد گسترده ای پیدا کرد. این کتاب چطور به وجود آمد؟
باقی: این کتاب مجموعه مقالاتی بود که درباره قتل های زنجیره ای در روزنامه ها نوشته بودم.
دیدم آن قدر ذهن جامعه درگیر مسائل مختلف است که بعد از خواندن یک مقاله در روزنامه به سرعت آن را به فراموشی می سپرد. اما اگر در یک کتاب تجمیع شود اولا ماندگارتر خواهد شد ثانیا تصویرکاملتری از این جنایات در ذهن مخاطبان شکل می گیرد. ثالثا برخی مطالبی را که انتشار آن ها در روزنامه ها محذوریت داشت را می توانستیم در کتاب با سانسور کمتری منتشر کنیم. اگر چه باز برخی مطالب را در کتاب هم مجبور بودیم حذف کنیم و جای آن نقطه چیپژوهشمریم.
تراژدی دموکراسی در ایران یک کار حقوق بشریِ عملی، مصداقی و بعضا پژوهشی بود که مبنای نظری داشت. مبنایش خصوصا در جلد دوم، نقد اصالت قدرت بود. از ابتدای انقلاب بحث تضاد قدرت و ارزش مطرح بود که سال 1362 مطلب مفصلی در همین زمینه در کیهان چاپ کردم. ایده 'حفظ نظام اوجب واجبات است' از جلوه های این تضاد بود.
من مطلب تحقیقی نسبتا بلندی درباره یکی از ابعاد پرونده قتل های زنجیره ای نوشته بودم که خودش در حد یک کتابچه بود و آن را نتوانسته بودم در روزنامه چاپ کنم. یعنی روزنامه ها احتیاط می کردند و انتشار آن ریسک داشت.
این مطلب حدود 100 صفحه کتاب شد و آن را در جلد دوم کتاب تراژدی دموکراسی در ایران آوردم. این بخش از کتاب «همه چیز برای قدرت» نام داشت. همه چیز برای قدرت یک کار تحقیقی بود که به زبان داستانی روایت می شد. اما دارای رفرنس و منابع و مستندات بود. ادعاهای مطرح شده در این نوشته به اسناد معتبر ارجاع داده بود به همین خاطر حساسیت ایجاد کرد.
جنبه تئوریک این نوشته خیلی کوتاه بود و تحت الشعاع بقیه مطالب قرار گرفت. خلاصه مطلب در همان تیترش بود. در آن نوشته ام تفکری که فقط قدرت برایش اصالت دارد همه چیز را برای قدرت فدا می کند و هر کاری را مجاز می داند. این نکته اصلی کتابم بود که متاسفانه دیده نشد. در واقع بقیه مطالب این بخش، یک مثال و مصداقِ مستند و تفصیلی برای آن نظریه بود که البته خود این مصداق، دارای اهمیت و موضوعیت مستقل هم بود.
اگر کسی ایدئولوژی همه چیز برای قدرت را داشته باشد هر چیزی را در آن چارچوب مجاز می داند. یک نمونه اش نشریه ای بود به نام «قندپارسی» با محتوای ضد دینی که توسط سعیدامامی و باهدف گرفتن فتوا علیه روشنفکران تهیه شد و توسط بخش دیگری ازاطلاعات شناسایی و جلوگیری شد. البته از این کارها در دنیا به وفور انجام شده و می شود. سازمان سیا برای مقابله با کمونیست ها در خود آمریکا حزب کمونیست دو آتشه درست می کرد و انگلیس در ایران 'توده نفتی' ها را علیه مصدق راه انداخت. اساسا نبرد اصلی و پنهان در دنیا، نبرد اطلاعاتی است که پوسته فاخری از سیاست روی آن کشیده می شود که زشتی هایش را بپوشاند. در بحث هایی که درباره لزوم مرزبندی سیاست و حقوق بشر دارم این مسئله خودش از دلایلی است که نشان می دهد جنس حقوق بشر و سیاست متفاوت و گاه متضاد است. از فیلتر یکی از آنها گاهی یک مثقال دین و اخلاق هم نمی شود عبور داد ولی یکی دیگر بطور کلی، جنس اخلاقی و حقوقی دارد.

ایرنا: برای نگارش این کتاب به اعترافات سعیدامامی دسترسی داشتید؟
باقی: رفرنس مقالات من در این کتاب، اخبار عادی بود. اصولا چون معتقد بودم روش افشاگری ضمن فوایدی که دارد آفاتی هم دارد لذا به شیوه 'روزنامه نگار محقق' می خواستم نشان دهم با این شیوه می توان اطلاعاتی مهم تر از اطلاعات محرمانه و افشاگرانه و قابل اعتمادتر از آنها تولید کرد. به همین دلیل اخبار رسمی که در روزنامه های کیهان و اطلاعات و جمهوری اسلامی درج شده بود بعلاوه کار میدانی مانند گفتگو با افرادی که درگیر گوشه هایی از مسایل بودند مورد استفاده قرار گرفته اند. من چیزی از اعترافات سعید امامی نخوانده بودم.

ایرنا: بعضی مطالبی که در تراژدی دموکراسی نوشته اید مثل بحث های مربوط به حرم امام رضا برای اولین بار در این کتاب مطرح شده و پیش از ان هیچکس نگفته بود و حتی تصورش را نمی کرد. هدف و روش کار را گفتید. مدعای اصلی مثلا در جلد دوم و فصل 'همه چیز برای قدرت' چه بود؟
باقی: بینید محور این بخش از کتاب سه چیز بود یکی انفجار حرم امام رضا و دیگری قتل کشیش ها و سوم مسئله برخورد با اهل سنت.
بحثم این نبود که طیف سعیدامامی شخصا برای بمب گذاری در حرم امام رضا برنامه ریزی کرده است بلکه با توجه به توضیحاتی که درباره 'رمزی یوسف' سازنده بمب و برادرش داده ام دو فرضیه را با شواهدش مطرح کرده ام که یکی از انها مدیریت غیر مستقیم توسط تیم خودسر است.
نکته مهمی که من در این کتاب گفتم این بود که باند سعیدامامی از انفجار حرم هم برای سرپوش گذاشتن بر قتل کشیش ها استفاده کرد و فرصتی هم به دست آورد تا بتواند اخوان المسلمین را حذف کند.

ایرنا: درباره درکذشت سیداحمد خمینی چه؟
باقی: من حرف آقای نیازی را نقل کردم. ضمنا نوشتم که ما نمی دانیم که سعیدامامی در چه شرایطی به چنین کاری اقرار کرده است؟ یکی از اتهاماتم در دادگاه در همان سال ها همین موضوع بود.
دادگاهم هفت جلسه طول کشید. در جلسه اول راجع به نوشتن مطلبی درباره اعدام و قصاص از خود دفاع کردم. اتهامم توهین به مقدسات بود.
بقیه جلسات درباره قتل های زنجیره ای بود و مسائل دیگر بود. شاکیان هم فلاحیان، پورمحمدی، محتشم از انصارحزب الله، صدا و سیما، وزارت اطلاعات و سپاه و همین طور آقای نیازی بودند. جلد اول دفاعیاتم کتاب اعدام و قصاص بود که منتشر شد ولی جلد دوم دفاعیات که دنباله تراژدی دموکراسی در ایران بود با وجود اینکه مجوز چاپ از وزارت ارشاد گرفت اما مرتضوی ممانعت کرد.

ایرنا: بحث مرحوم سید احمد را می گفتید.
باقی: آقای حمید انصاری از دفتر امام تماس گرفت و گفت در دادگاه به قضیه احمدخمینی نپردازید. پاسخ دادم من خودم تمایلی به این کار ندارم. به مرتضوی هم پیشنهاد داده ام که وارد این موضوع نشود چرا که اگر او به کیفرخواست مربوط به مطلبم درباره این نقل قول از آقای نیازی بپردازد من هم مجبورم از خودم دفاع کنم و حرف های بیشتری بزنم. مرتضوی هم در ظاهر پذیرفت.
آقای حمیدانصاری گفت شماره سعیدمرتضوی را بدهید تا خودم با او تماس بگیرم. من در پایان به آقای انصاری گفتم در دادگاه وارد این بحث نمی شوم ولی اگر مرتضوی به عنوان رئیس دادگاه چنین کیفرخواستی را در جلسه مطرح کند مجبورم از خود دفاع کنم.
آقای انصاری گفت نظر حاج حسن آقای خمینی این است که وارد این بحث نشوید و من هم به آقای مرتضوی می سپارم که این قسمت از کیفرخواست را نخواند.
من با این ذهنیت به دادگاه رفتم که چنین بحثی مطرح نمی شود و چون برای همه اتهامات از قبل متنی اماده می کردم، جوابیه ای برای آن تهیه نکردم. با کمال تعجب در روز دادگاه یک مرتبه مرتضوی این کیفرخواست را مطرح کرد. به او گفتم آقای مرتضوی تا آنجا که مطلعم شما قرار بود وارد این بحث نشوید.

ایرنا: دادگاه علنی بود؟
باقی: اسماً بله. در اخبار می گفتند جلسه علنی دادگاه باقی برگزار شد اما در واقع علنی نبود. من بودم و وکیلم و قاضی. بقیه حاضرین هم یا شکاتم بودند یا کسانی از خودشان که صندلی ها را پر کرده بودند. هر شب اخبار جلسه دادگاه را تلویزیون نشان می داد. از خانواده من هیچ کس اجازه حضور در دادگاه را پیدا نکرده بود و همه پشت در دادگاه نشسته بودند. در جلسه اول دادگاه آقای محمدقوچانی به جلسه راه پیدا کرد که وقتی به مرتضوی اعتراض کرد، مرتضوی دستور اخراج او از جلسه دادگاه را داد وماموران آمدند و آقای قوچانی را گرفتند و از سالن بیرون بردند. مرتضوی گفت اصلا تو خودت متهمی و دستور بازداشتش را داد. تا پایان دادگاه ایشان را توقیف کردند و مرحوم احمد قابل هم که به جلسه راه شان ندادند، اقای قوچانی را از تنهایی توقیف درآورد. در شش جلسه بعدی نیز هیچ کس از نزدیکان و دوستان من در دادگاه نبود و فقط وکیلم در دادگاه حضور می یافت و بقیه پشت در بودند.

ایرنا: برگردیم به بحث مربوط به چگونگی ورود دادگاه به موضوع درگذشت حاج احمد آقا خمینی و اطلاعیه اقای سید حسن خمینی در تایید اظهارات شما.
باقی:وقتی به مرتضوی گفتم مگر از بیت امام به شما نگفتند وارد این بحث نشوید؟ پاسخ داد: از بیت امام با من تماس گرفته اند و گفته اند مطلبی که باقی در این باره گفته دروغ است.
آقای مرتضوی دروغ می گفت. آقای انصاری به مرتضوی زنگ زده و گفته بود وارد این بحث نشود و او هم در ظاهر پذیرفته بود ولی وقتی در دادگاه به عنوان اتهام مطرح کرد من هم در جلسه از خودم دفاع کردم.
بعدها حسن آقای خمینی گفت که مرتضوی دروغ گفته است. ما به او گفته بودیم این کیفرخواست را پیش نکشد. حال که چنین کرده اگر بخواهد روی این کیفرخواست حکم بدهد ما موضع رسمی خواهیم گرفت.
وقتی رأی دادگاه منتشر شد و مشخص شد روی این موضوع هم حکم صادر شده است با توجه به قولی که از بیت امام داده بودند و براثر مراجعات و پیگیری های همسرم، حاج حسن آقا اطلاعیه ای داد که در مطبوعات اصلاح طلب چاپ شد و نشان داد که بیت امام مطلب مورد ادعای مرا تکذیب نکرده و تایید می کند. مرحوم اقای منهاج هم در قضیه این نامه نقش مؤثری داشت.

ایرنا: مسوولیت تان در روزنامه خرداد چه بود؟
باقی: مشاور جناب آقای عبدالله نوری (صاحب امتیاز و مدیرمسوول) و آقای علی حکمت(سردبیر) بودم.‌ چون حجم کارها زیاد و مطالب، حساس بود کمک سردبیر هم بودم. به طور مشخص سرویس های سیاسی و اجتماعی و اعضایش و نظارت بر مطالب این سرویس ها برعهده من بود. علاوه بر این مسوولیت ستون سرمقاله در خرداد هم بر عهده ام بود.
بعد از لغو امتیاز خرداد، روزنامه 'فتح' درآمد. در فتح وضعیت متفاوت بود. آقای حکمت بعد از تعطیلی خرداد دچار سرخوردگی شده بودند. آقای حکمت با وجود سوابق علمی و عملی اش، بعد از انقلاب انزوا اختیار کرده بود و خیلی علاقه ای به دخالت در سیاست نداشت. ایشان اصلا به روند جاری سیاست در ایران خوشبین نبود. به خاطر علاقه مندی به آقای نوری سردبیری خرداد را پذیرفته بود. بعد از خرداد قرار شد فتح را توسط همان مجموعه در همان ساختمان به جای خرداد منتشر کنیم و من سردبیر فتح باشم. چون گفتم موقتی می پذیرم قرار شد یک شورای سردبیری هم داشته باشیم. آقایان یدالله اسلامی(مدیرمسوول)، آقای حکمت و کرکه آبادی عضو آن بودند. آقای اکبر گنجی را هم من پیشنهاد کردم به فتح بیاید ولی بیشتر درگیر روزنامه 'صبح امروز' بود.
موضوعی که برای من جالب بود در غالب روزنامه ها؛ کسانی که مجوز یا امتیاز روزنامه شان را می آوردند قرارداد اجاره می بستند و بابت امتیازش درصدی از درآمد روزنامه را دریافت می کردند. اگر صاحب امتیاز برای خواندن محتوای قبل از چاپ وقت می گذاشت برای آن هم پولی جداگانه می گرفت. البته خرداد که متعلق به خود اقای نوری بود ولی فکر می کردیم باید با فتح قرارداد اجاره ببندیم اما دکتر یدالله اسلامی؛ صاحب امتیاز روزنامه فتح تنها کسی بود که در تمام این سالها روزنامه را بدون هیچ مابه ازایی واگذار کرد. در روزنامه خرداد که به آقای نوری متعلق بود این مساله وجود نداشت. روزنامه های دیگری مثل نشاط یا جامعه یا توس و روزنامه های دیگر یک سهم و درصدی از درآمد برای صاحب امتیاز قرار می دادند. وقتی از آقای اسلامی خواستیم در قرارداد سهمی را برای خود منظور کند با استغنا گفت که هدفش ادامه روزنامه خرداد است و هیچ درصدی هم نگرفت.
گفت و گو از: ناصرغضنفری




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 March 2019 [7]
 February 2019 [14]
 January 2019 [5]
 December 2018 [12]
 November 2018 [6]
 October 2018 [4]
 September 2018 [6]
 August 2018 [8]
 July 2018 [6]
 June 2018 [8]
 May 2018 [5]
 April 2018 [6]
 March 2018 [8]
 February 2018 [10]
 January 2018 [8]
 December 2017 [7]
 November 2017 [5]
 October 2017 [4]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [4]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1276 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.