چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398

گفت‌وگوی ایبنا با عمادالدین باقی درباره کتاب «جان»

گفت‌وگوی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) با عمادالدین باقی درباره کتاب «جان»
روایت‌های داستانی از پرونده‌های اعدام
هدفم این است که از مسیر عاطفه، عقلانیت مخاطب را تحت تاثیر قرار دهم

تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۰۸:۵۳
http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275454

باقی می‌گوید: «قصد من در این کتاب این بود که نشان دهم وقتی قتلی رخ می‌دهد ما با صحنه‌ای مواجه هستیم که عقبه‌ای دارد و در پشت آن فرآیندهای اجتماعی، فرهنگی، مذهبی، عاطفی و انسانی وسیع و عمیقی نهفته است. چه قبل از وقوع جرم و چه بعد از آن.»
روایت‌های داستانی از پرونده‌های اعدام

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- احمد ابوالفتحی: عمادالدین باقی که سال‌هاست در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی فعال است، در سال‌های اخیر تمام تلاش اجتماعی خود را بر دفاع از حقوق زندانیان و محکومان به مجازات اعدام متمرکز کرده است. باقی، چنان که در همین گفت‌وگو هم می‌گوید، در دو دهه اخیر علاوه بر تلاش‌های عملی از مسیر فعالیت‌های حقوقی و اجتماعی در زمینه دفاع از زندانیان و محکومان به اعدام، در این زمینه مقالات متعددی نیز منتشر کرده است. آخرین تلاش او در زمینه انتشار کتابی به نام «جان» است که با رویکردی روایی و داستانی، از طریق ارائه خرده‌روایت‌های مختلف برآمده از پرونده‌های محکومین به اعدام، که باقی در طول سال‌های گذشته با آنها مواجه شده است، نشان دهد که اعدام مقوله‌ای تک‌متغیره نیست و باید با تامل بیشتری با آن مواجه شد. این کتاب را «نشر سرایی» به تازگی منتشر کرده است و در نمایشگاه کتاب تهران فرصتی پیش آمد تا درباره آن با عمادالدین باقی گفت‌وگو کنم:

جناب باقی درباره کتاب «جان» بگوئید. این کتاب به چه مقوله‌ای می‌پردازد و با چه هدفی نگاشته شده؟
موضوع کتاب چنان که از اسم و طرح جلدش پیداست، پدیده اعدام است. در این کتاب تلاش کرده‌ام از جنبه‌هایی مختلف به مجازات اعدام بپردازم. هم از دید قاتل و هم از دید مقتول. هم از دید خانواده‌ها و هم از دید حکومت. از نگاه قاضی و نظام حقوقی و... مایل بودم در این کتاب پیچیدگی‌های مسئله اعدام را نشان دهم و هدف غایی کتاب این بوده است که بر مقوله اصلاح مجازات‌ها به ویژه اصلاح مجازات اعدام تاثیر بگذارد.

چرا برای رساندن پیغامتان از روایت داستانی بهره گرفتید؟
همان‌گونه که در مقدمه کتاب اشاره کرده‌ام، کار اصلی من داستان‌نویسی نیست. من در سی و پنج سال گذشته بیش از هر چیز کارهای پژوهشی و استنادی انجام می‌داده‌ام. اما مسئله‌ای جدی برای من به وجود آمده بود. آن مسئله این بود که حس می‌کردم برخی از مباحثی که به آنها می‌پردازم باید مخاطب
کار اصلی من داستان‌نویسی نیست.اما مسئله‌ای جدی برای من به وجود آمده بود. آن مسئله این بود که حس می‌کردم برخی از مباحثی که به آنها می‌پردازم باید مخاطب عمومی‌تری داشته باشند.
عمومی‌تری داشته باشند. هنگامی که ما در کتابمان بحث‌های جامعه‌شناسی و تاریخی را طرح می‌کنیم، از آنجا که این بحث‌ها بسیار تخصصی هستند، شاید نویسنده چندان انتظار نداشته باشد که کتابش مانند کتاب‌های داستانی مخاطب گسترده‌ای داشته باشد، چرا که همه حوصله و علاقه به کارهای پژوهشی و ثقیل ندارند. ولی به گمانم مسئله‌هایی مانند اعدام و زندان که از جمله دغدغه‌های من در حداقل دو دهه اخیر بوده است را باید از منظرهای مختلف برای مخاطب گسترده‌تر تبیین کرد. من مدتهاست در این زمینه‌ها می‌نویسم و چه در قالب کتاب و چه مقاله آثار فراوانی در این زمینه‌ها داشته‌ام که یا جنبه فقهی و تفسیری داشته‌اند و یا از منظر جامعه‌شناختی به موضوع پرداخته‌اند. به عبارتی کتاب‌هایی تخصصی بوده‌اند و مخاطبینشان طلاب و دانشگاهیان و پژوهشگران بوده‌اند. در حالی که مسئله اعدام بیش از اینکه مسئله‌ای تخصصی باشد، مسئله‌ای عام و اجتماعی است. اینکه به داستان رو آوردم این بود که بحث‌ها را به گونه‌ای بنویسم که بر افکار عمومی تاثیر بگذارم.

مباحثی که تحت لوای داستان طرح می‌شود از سنخ همان مباحثی است که در مقالاتتان طرح می‌کنید؟
بله. مباحثی که در این کتاب طرح شده، همان محتوای کتاب‌های تخصصی را مدنظر دارد و همان بحث‌هایی را طرح می‌کند که در مقالات فقهی و تفسیری و جامعه‌شناختی داشته‌ام. در این کتاب، کاری که کرده‌ام تغییر قالب بیانی بوده است.

شیوه کار شما در کتاب چگونه بوده؟ تعادل بین داستان و مباحث تخصصی را چگونه برقرار کردید؟
من در دو دهه اخیر با پروند‌ه‌های متعددی از محکومین به اعدام سروکار داشته‌ام. این سروکار داشتن یا برای نوشتن لایحه دفاعی حقوقی بوده یا برای جلب رضایت شاکی و... روش کار من این بوده که ترکیبی از داستان‌های ده‌ها پرونده که در این مدت با آنها سروکار داشته‌ام را مدنظر قرار دهم و برآیندی از همه این پرونده‌ها بسازم و سعی کنم بر مبنای همان ایده‌های فقهی و جامعه‌شناختی که در نقد مجازات اعدام داشته‌ام روایتی شکل دهم که پر از روایت‌های داستانی برآمده از پرونده‌های واقعی باشد.

داستان مقوله‌ای عاطفی است و مقاله‌نویسی مقوله‌ای که قصد اثرگذاری عقلانی دارد. هدف شما در این کتاب چه بود؟ تحریک عاطفی مخاطب؟
در کارهایی که جنبه پژوهشی دارند شما با عواطف سروکار ندارید و بیشتر در پی اقناع عقلانی مخاطب هستید. ولی من با علم به اینکه داستان بیشتر با برانگیختن احساسات و عواطف سروکار دارد تلاش کردم از ابزارهای داستانی مانند پردازش صحنه و پرداختن به جزئیات بهره ببرم تا از مجرای عواطف وارد تاثیرگذاری عقلانی بر مخاطب بشوم. یعنی به نوعی سعی کردم از عواطف مخاطب پلی برای رسیدن به برانگیختگی عقلانی مخاطب بسازم.

این برانگیختگی عقلانی برای رسیدن
قصد نداشتم تعداد صفحات کار از حدی بالاتر رود بنابراین مجبور بودم از خیلی از مسائل به سرعت عبور کنم. لذا ریتم داستان تند شده است. به این معنی که من از اتفاقات سریع گذشته‌ام و پرداخت‌های داستانی کم شده است.
به چیست؟ برای اقناع مخاطب در این زمینه که اعدام مجازات مناسبی نیست؟ به عبارت دیگر هدفگذاری نهایی شما رسیدن مخاطب به چه نوع نگرشی نسبت به موضوعی است که در این کتاب به آن پرداخته‌اید؟
لااقل در این کتاب و به این دلیل که کتاب را با این هدف نوشتم که حتماً مجوز انتشار بگیرد، طبیعتاً یک سری از ایده‌ها را به نحو اتَم و اکمل بیان نکردم. در حال حاضر اگر شما بخواهید درباره لغو کامل مجازات اعدام کتابی بنویسید امکان ندارد که بتوانید مجوز انتشار دریافت کنید. ولو اینکه شما با زبانی علمی این حرف را بیان کرده باشید. بنابر این کاری که من کردم این بود که در یک مرحله قبل از بیان ایده لغو کامل مجازات اعدام قرار گرفتم. به این معنا که در این کتاب کوشش من این بود که به مخاطب نشان دهم مسئله اعدام مقوله پیچیده‌ و متنوع است و به همین سادگی نیست که ما فوری تصمیم بگیریم چون یک نفر دیگری را کشته ما هم به سرعت او را بکشیم. اعدام مسئله‌ای تک‌متغیره نیست و نمی‌شود به سادگی درباره آن تصمیم‌گیری کرد. قصد این بود که بگویم درباره حرف زدن و تصمیم‌گرفتن درباره مجازات اعدام باید بیشتر درنگ کنیم و جوانب مختلف موضوع را ببینیم.­­

مثلاً اینکه نشان دهیم وقتی جرمی واقع می‌شود روندی که حاکم بر دستگاه قضایی و تقنینی و اجرایی ماست تنها در پی این است که مجرم را پیدا کند. هدف این است که طبق قانون و به عنوان نمونه گزارش‌‌هایی که کارشناسان نیروی انتظامی از صحنه جرم داده‌اند، تنها به دنبال دلالت‌هایی می‌گردند تا شخص قاتل را پیدا کنند. این ساده کردن ماجراست. اینکه تنها به دنبال دلایلی باشیم تا ثابت کنیم قتل توسط شخص رخ داده است و بعد هم او را مجازات کنیم. قصد من در این کتاب این بود که نشان دهم وقتی قتلی رخ می‌دهد ما با صحنه‌ای مواجه هستیم که عقبه‌ای دارد و در پشت آن فرآیندهای اجتماعی، فرهنگی، مذهبی، عاطفی و انسانی وسیع و عمیقی نهفته است. چه قبل از وقوع جرم و چه بعد از آن. قبل از وقوع جرم شبکه‌ای از علل و عوامل هستند که فرد را به سمت انجام عمل مجرمانه سوق می‌دهند و بعد از آن نیز، هنگامی که فردی اعدام می‌شود پیامدهای آن برای خانواده آن فرد و... بسیار است. بر این مبنا کاری که من در کتاب جان کردم این بود که در هم تنیدگی مسائل را نشان دهم.

اینکه شما قصد داشتید یک پیغام مشخص را به مخاطب برسانید و در عین حال در حیطه داستان مشغول طبع‌آزمایی بودید شما را در وضعیت پارادوکسیکال قرار نمی‌داد؟ نویسنده‌ها در حوزه داستان نیازمند فراغ‌بالی هستند که مقوله که چندان با مقوله پیام‌رسانی اجتماعی هم‌سنخ نیست.
من در هنگام نوشتن این داستان با دو پارادوکس مواجه بودم. پارادوکسی که با خودم داشتم این بود که چون نمی‌خواستم مسئله را تک متغیره نشان دهم و مایل بودم ابعاد مختلف موضوع را ببینم، بنابراین ناچار بودم با چند خرده‌داستان وارد روایت شوم که هر داستان بخشی از موضوعی که مدنظرم بود را روایت کند. این موضوع باعث اطناب و تفصیل می‌شد.
هدفم این بود که کتاب حتما منتشر شود، چون قصد اثرگذاری اجتماعی داشتم.
به ویژه وقتی که شما مایل هستید که جنبه‌های داستانی را رعایت کنید و پردازش صحنه‌ها و اتفاقات را به نحو درستی انجام دهید، مجبور می‌شوید مقوله‌ای که در حالتی غیرداستانی در دو سطر طرح می‌شود را در دو صفحه طرح کنید. من قصد نداشتم تعداد صفحات کار از حدی بالاتر رود بنابراین مجبور بودم از خیلی از مسائل به سرعت عبور کنم. لذا ریتم داستان تند شده است. به این معنی که من از اتفاقات سریع گذشته‌ام و پرداخت‌های داستانی کم شده است. این موضوع مهمی بود ولی به هر حال مسئله تولید کتاب و هزینه‌هایش و همچنین کم‌حوصلگی مخاطب موضوعاتی نبود که بشود به سادگی از کنارش گذشت و من ترجیح دادم به جای آنکه کتابم ششصد یا هفتصد صفحه شود در حدود چهارصدوپنجاه صفحه شود و همچنین مجبور شدم برای آنکه کتاب را خلاصه کنم از برخی صحنه‌ها که می‌توانست جنبه‌ داستانی کار را قوی کند بگذرم. این موضوع برای من موقعیتی پارادوکسیکال فراهم کرد.

پارادوکس دوم چه بود؟
پارادوکس دوم این بود که من مجبور بودم برای آنکه مجوز بگیرم خط قرمزهایی را مدنظر قرار دهم. ولی مسئله این بود که اولویت من این بود که بتوانم در این موضوع کتابی را منتشر کنم. به هر حال وقتی من دیدم در این موضوع در حوزه کتاب اثری منتشر نمی‌شود حس کردم باید کاری انجام داد.

به نظرتان چرا دیگر نویسندگان کمتر به سراغ چنین موضوعی رفته‌اند؟
دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد. یا به دلیل همین خط قرمزها یا به دلیل تلخی بسیار موضوع. تلخی موضوع به حدی بود که خود من وقتی چند بار این کار را خواندم در هر بار خواندن جاهایی از متن باعث می‌شد بی‌اختیار به گریه بیفتم. از طرف دیگر نوشتن در این زمینه نیازمند تجربه زیسته‌ای است که چندان در دسترس نیست. من همان‌طور که گفتم حدود دو دهه بود در مواجهه با پرونده‌های مربوط به اعدام قرار داشتم و در این زمینه تجربه زیسته داشتم. به گمانم این دستمایه خوبی برای انجام کار بود. اولویتم هم این بود که کتاب به هر شکل شده منتشر شود. این کتاب با ممیزی فراوانی مواجه شد اما صحبت من با ممیزان این بود که من هر چقدر از حرف‌هایی که می‌توانم بیان کنم را در این کتاب بیان کنم برایم غنیمت است. حتی اگر صد در صد حرفم را نزنم همین که هشتاد یا نود درصد حرفم را هم بزنم اتفاق خوبی است. هدفم این بود که کتاب حتما منتشر شود، چون قصد اثرگذاری اجتماعی داشتم.




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 May 2019 [6]
 April 2019 [7]
 March 2019 [8]
 February 2019 [14]
 January 2019 [5]
 December 2018 [12]
 November 2018 [6]
 October 2018 [4]
 September 2018 [6]
 August 2018 [8]
 July 2018 [6]
 June 2018 [8]
 May 2018 [5]
 April 2018 [6]
 March 2018 [8]
 February 2018 [10]
 January 2018 [8]
 December 2017 [7]
 November 2017 [5]
 October 2017 [4]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [4]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1290 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.