جمعه 3 خرداد 1398

آرمان‏گرای تن‏ها/ عمادالدینِ باقی، نانفیکشنِ جان را منتشر کرد: مهدی یزدانی‌خُرّم،

photo_2019-05-25_11-51-31.jpg

آرمان‏گرای تن‏ها/ عمادالدینِ باقی، نانفیکشنِ جان را منتشر کرد
مهدی یزدانی‌خُرّم، دبیر گروه هنر و ادبیات؛
منتشر شده در روزنامه سازندگی شماره ۳۵۵ روز سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
چهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها متنوع بودند، بعضی با سبیل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بلند، انگاری قیافه استالین و مارکس و بعضی هم قیافه لنین رو روی صورت خودشون کپی کرده بودند. بعضی هم ریش کاسترویی داشتند. کسان دیگری هم بودند که ریش بلند داشتند اما پیراهن بلند بلندِ روی شلوار نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داد با ریشوهای دیگر متفاوتند. هرکسی خودشو شبیه شخصیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی درآورده بود که دوستش داشت. ناگهان کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به هوا رفت و ورق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ورق می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد و زنجیرها و چوب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بیرون آمد و شعارهای مرگ بر... از دو طرف به هوا رفته و درگیری شدیدی شروع شد...
(تکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از جان نوشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی عمادالدین باقی)
«جان» به زعمِ من خودزنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی عمادالدینِ باقی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ست ‌و او جسارتِ نوشتن از خود را داشته ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است. روایتی که با شکلی داستانی پیش رفته و بیش از آنکه رمان باشد ( که تصریح هم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند چنین ادعایی ندارد) نوعی نان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فیکشن یا ناداستانِ اتوبیوگرافیک است. اگر این فرض را درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کتاب بپذیریم بسیاری از ایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و روایت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که درش آمده تسلسلِ خود را پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. باقی برای نوشتنِ این روایت بیش از هر چیز به زنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گی سیاسی و کاری خود استعانت کرده است. زنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که از همانِ اوانِ نوجوانی و جوانی به دلیل گره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوردن با انقلابِ ایران و حضور او در بطنِ این ماجرا با فرازو‌فرودهای بسیاری روبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رو بوده است. کتاب با صحنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از کودکی راوی آغاز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و حضورشان در یکی از محلاتِ جنوبِ شهر تهران و این روند ادامه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یابد تا اینکه محوریتِ ایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اثر آشکار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؛ «جان». امری که عملن این کتاب را و شاید بخشِ مهمی از زنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیِ سیاسی و اجتماعی عمادالدینِ باقی را تشکیل داده است.
روایت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی تکان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهنده از بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدن
باقی برای تدوینِ وضعیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش از چند گرهِ روایی استفاده کرده. او که سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به عنوانِ یکی از اعضای فعالِ مدافعان حقوقِ زندانیان فعالیت کرد و در حوزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اعدام و بحثِ قصاص آثار فراوانی نوشته، در این روایت خود را مقابلِ چند پرونده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تکان‌دهنده قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که به نوعی کتاب را به سویِ جنسی از معما پیش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برند. پرونده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که از قضا ماهیتِ سیاسی ندارند و کاملن جنایی هستند و برخی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان از مشهورترین پرونده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های زمانِ خود. قهرمانِ رمان که «جانیار» نام دارد همراه خانواده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش درگیرِ این پرونده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. او از کودکی و نوجوانی معنا و ارزشِ زنده بودن را به عنوانِ یک معیارِ مهمِ اخلاقی و زیستی پذیرفته است و برای همین تلاش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند جلوی بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جان شدنِ آدم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی را که به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌واسطه‌ی کار و فعالیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش مقابلِ او قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرند، بگیرد.
در یکی از مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین بخش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های کتاب شاهدِ بازخوانی پرونده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مردی هستیم که دو کودک خودش را سلاخی کرده. راوی قدم به قدم با او حرکت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و به شکلی عینی و روایی گزارشِ نفس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرِ دادگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش را بازآفرینی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. در این وضعیت است که او مخاطب را مقابلِ کسی قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که به خون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سردی از کشتن سخن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید و هیچ ابایی ندارد که این رفتار را نوعی منشِ فردی بداند. از سویی دیگر جانیار با پرونده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مردی کارگر روبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود که در دفاع از دختر و همسرش کسی را به قتل رسانده و حالا به قصاص محکوم شده است. او مدام در حالِ تلاش است برای جلوگیری از این اتفاق. مدام خرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روایت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازد و مدام در حالِ کشفِ عناصری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ست که به چنین ماجرایی ختم شده. به همین خاطر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان گفت کتاب رویه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای مهم نیز در حوزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خوانش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های قانونیِ قتل و مجازات در ایران دارد و روشن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردنِ این نکته که به چه شکلی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان این قانون را اصلاح کرد.
قهرمانِ عمادالدینِ باقی در این آشفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گی و فشاری که بابتِ جنایت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کشد حرکت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. برای همین کتاب برای مخاطبان بسیار جذاب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود چون درش از روندی روایت شده که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان به‌صراحت و بیش از چند خبرِ روزنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از شکل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیری امرِ کشتن با‌خبر شد و اینکه چه قضاوتِ دشواری وجود دارد برای این امر. کنارِ این کلان‌روایت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها انواع خُرده‌روایت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها از اعدامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و البته خانواده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های آنها و ماجراهای پر آب و تابِ وابسته وجود دارد. این روند ادامه پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند تا اینکه شخصیتِ اصلی به زندان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افتد...
تماشای گام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های آخر محکومین
تصاویرِ ۱۲ نفر که در جریانِ اعدام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های سریالی حلق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آویز شده بودند چند بار از تلویزیون دولتی نمایش داده شد. اخبار اعدام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های پی‌درپی و پخشِ تصاویرِ آن در تلویزیون دولتی روحِ جانیار را چنان آزرده و نگرانِ عادی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازی خشونت کرده بود که چند شب بود نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانست بخوابد...
قهرمان کتاب بعدِ تلاش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های فراوان برای ترمیم برخی قوانین و فعالیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش به زندان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افتد و یکی از درخشان‌ترین بخش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های کتاب آغاز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. بخشی که راوی حضورِ اوست در زندانِ اوین و شرحِ بازجویی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های‌اش. در این فضا باقی به روایتِ نوعی جامعه‌شناسی از زندان دست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زند. جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که درش نگاهِ روایی جایِ ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذاری حاکم شده. او لحظه به لحظه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خود را برای مخاطب بازگو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و این میان قهرمانِ او مانند بقیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های کتاب مشغولِ طرحِ آرمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و ایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های خود است نسبت به مساله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی جنایت و زندان و البته حق. بعدِ ورود او به زندان است که او با مفهومِ انفرادی هم آشنا شده و روایتی خاص از این وضعیت به خواننده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. بعدِ مدتی جانیار را به بخشِ زندانیانِ خطرناک و جانی و شرور منتقل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. جایی که بسیاری منتظرِ اجرای حکمِ اعدامِ خود هستند و برای همین از هیچ کاری روگردان نیستند. به نظرِ من این بخشِ روایت باقی تکان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهنده‌ترین تکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اثر است. جایی که او شروع می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند با محکومین به مرگ درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اعدام صحبت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردن و بعد سخن را به داستایفسکی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کشاند و در میانه‌ی بحث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بیند یکی از هم‌بندی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها ساکت است.
او می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویسد: «زندانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها داشتند داستانِ «زندگی بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نهایت» را که جانیار از رمان ابله نقل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شنیدند. یکی از آنها که دراز کشیده بود و گوش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داد خیلی ساکت بود. سکوت او و حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نزدنش آن قدر طولانی شد که همه متوجه او شدند اما گویی قرن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاست به خواب رفته. چشم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش باز بود اما دیگر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دید. آنچه درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش حرف می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زدند به‌آرامی و بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌صدا سراغ یکی از آنها آمده بود و سراغ هرکس به گونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود. او به همین سادگی سکته کرده بود.» سکته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی یکی از محکومین به اعدام در اثر فشار تنها یکی از لحظه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تکان‌دهنده‌ی این نانفیکشن است.
قهرمانِ کتابِ «جان» بعدِ طی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردن مدتی کنارِ محکومانِ به اعدام به بندی دیگر برده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. جایی که قشرهای محتلفی زندانی هستند از جمله سلفی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تندرو. در این بخش او به شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی جدلی واردِ بحثِ کلامی و عقیدتی با برخی اعضای این گروه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اهمیت جان و عدمِ کشتن و فرضیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های غلط‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان بحث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و پاسخ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های آن نیز در این باب شنیدنی و تکان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهنده است. روایتِ باقی در زندان تمام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود اما این مقدمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای‌ست گویا بر روندی که او آغاز کرده و تا امروز به درازا کشیده شده است. کتاب با این کلیت بیش از آنکه ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های رواییِ متخیل داشته باشد دارای اهمیتِ تاریخی و اِسنادی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ست. باقی موفق می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود نوعی من‌گویی را تبدیل کند به راوی سوم شخص که طیِ آن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد عقاید و ایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش را درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی زندان و اعدام و مسائل برآمده از آن روایت کند. به همین خاطر کتاب مملو از نظراتِ این راوی و برخی شخصیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های دیگر است نسبت به موضوعی که او دغدغه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش را دارد.
مساله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی جان. نباید از یاد ببریم که او به عنوانِ یک فعالِ حقوقِ بشر سیرِ شکل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیری ایده‌ی انجمنِ خود را از دلِ همین تجربه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های شخصی روایت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازد و از سویی دیگر کتاب به شدت به دوره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلفِ اقداماتِ قضایی و رویه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های حقوقی در ایران مرتبط است. پس این نانفیکشنِ اتوبیوگرافیک بیش از هر چیز استعانت دارد به زیستِ نویسنده در حوزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کار و فعالیتی که به خاطرِ آن روزهای خاصی را سپری کرده است. چه حتا مخاطبی که عمادالدینِ باقی را نشناسد نیز به‌راحتی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند کتاب را با توجه به شکلِ روایت و مسائلِ مطرح شده در آن درک کند.
باقی زنده‌گی و روشِ خود را به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مثابهِ یک آرمانِ شخصی طرح کرده و سعی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند با نمایشِ قسمت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلفِ این آرمانِ بزرگ تلاش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های خود و هم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌راهان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش را نیز روایت کند. او پروسه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای طولانی را به شکلی مقطع و با توجه به تجربه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های شخصی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش روایت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و سعی دارد بیش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین تاثیر را بر خواننده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خود بگذارد و حواسِ او را معطوف کند به گروهی از جامعه که مرتکبِ جنایت یا قتل شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و از همه مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر خانواده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های آنان. بنابراین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان کتابِ «جان» را به‌درستی در ادامه‌ی پروژه‌ی فکری نویسنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش به حساب آورد و اینکه نسبت به آن کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند مخاطبانِ عام بسیار بیشتری پیدا کند.
لینک مقاله
http://sazandeginews.com/News/4758




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 June 2019 [5]
 May 2019 [10]
 April 2019 [7]
 March 2019 [8]
 February 2019 [14]
 January 2019 [5]
 December 2018 [12]
 November 2018 [6]
 October 2018 [4]
 September 2018 [6]
 August 2018 [8]
 July 2018 [6]
 June 2018 [8]
 May 2018 [5]
 April 2018 [6]
 March 2018 [8]
 February 2018 [10]
 January 2018 [8]
 December 2017 [7]
 November 2017 [5]
 October 2017 [4]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [4]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1299 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.