جمعه 10 آبان 1398

او که به راستی اعظم بود

عمادالدین باقی
‏خانم اعظم طالقانی هم از قافله استبداد ستیزان رفت. او به راستی اعظمی بود از جامعه زنان.
چه اندوهبار است که گرگ اجل یکایک از این نسل می برد و ما با قدمها و دستان خویش یکایک، بهترین انسان های دوران را بدرقه گورستان می کنیم و منتظر مسافران بعدی می مانیم که بی شک خود نیز دیر یا زود مسافر این قافله خواهیم بود.
اگر بخواهیم فهرستی از زنان نامی ایران را بشماریم بی تردید اعظم طالقانی یکی از برجسته ترین انهاست. پیشینه مبارزات و زندان وشكنجه های او در رژیم پهلوی بر کمتر کسی پوشیده است و حاجتی به تکرار نیست اما پس از انقلاب او درخشان تر است. انقلابی که بیش از همه وامدار کسانی چون او بود اما دیگرانی رشته اش را به دست گرفتند که میراث خوارش بودند.
اعظم طالقانی دینداری، آزادیخواهی و مبارزه با استبداد را توامان داشت و هیچیک را قربانی دیگری نکرد. اصالت و هویت برای او معنایی روشن داشت.
در جامعه مدنی ایران "جامعه زنان انقلاب اسلامی" قدیمی ترین نهادی است که از اوایل جمهوری اسلامی تاسیس کرد و تا کنون ادامه دارد. بسیاری از ما دیده ایم که سال های مدیدی هر روز عصر را تا پاسی از شب در این مؤسسه مي گذراند. گرچه نهادی بیشتر قایم به فرد بود اما مکانی بود که فرصت های فراوانی برای مغضوبان و سوته دلان فراهم می کرد که گردهم آیند و از غربت به درآیند، نشست های تحلیلی و آموزشی فراوانی از دگراندیشان برپا کرد و بروندادهای ارجمندی داشت که مجموعه خاطرات ارزشمند مهندس سحابی از جمله آنها بود. 
بسیاری نمی دانستند که او در تمام این سال ها ي پر تلاش لحظه ای مسئولیت مادری فرزندی که تمام وقت نیاز به مراقبت داشت و اکنون مردی در دهه پنجاه است را فروگذار نکرد و با ویلچر به همراه خودش به موسسه وجلسات می برد. اگر همه انچه گفته شد برای یک مادرفضیلت بود اما با توجه به اگاهی از بار گران این مسئولیت كه توانمندی بالایی می طلبید توجه ويژه ايشان به مسائل اجتماعي وحضور مستمر در حزب و وظايف مدني وخيريه اي عظمت همت او را که به راستی اعظمش می ساخت بیشتر نمایان می کند. هنگامی که خبر پروازش رسید نخستین مسئله ای که به ذهنم هجوم آورد این بود که از این پس چه کسی صادق بيمارش را به دندان می کشد و تفرج می برد و تیمار می کند.
اعظم طالقانی گرچه در آغاز با نام پدرش شناخته می شد اما خود نیز در طول اعتبار پدر به جایگاهی مستقل و ستودنی دست یافته بود و به مثابه اعظم شناخته می شد.
او سرمایه اجتماعی اش را درست و بجا و سنجیده استفاده می کرد، نه می گذاشت ناصالحان و قدرتمندان مصادره اش کنند و نه می گذاشت ذخیره روزهای مبادا باشد بلکه دائم در حال سودرسانی و کنشگری بود. کاش برخی زنان دیگر راه او را می رفتند و سرمایه اجتماعی شان را برباد نمی دادند و چون او در میان مردم و در دل زنان استوار می ماندند و گره گشایی می کردند.
در زمانه ای که دهان ها بسته بود او دهان همه بود. پس ازسال 1368 که اجماع جریانات سیاسی چپ و راست بر کوبیدن اسطوره فضیلت آیت الله منتظری، همراه و همرزم پدرش بود او گویی پس از طالقانی منتظری را پدر می دانست و چون فرزندی دلسوز و استوار، صدای او و نشریه پیام هاجرش در کنار صدای دکتر صلواتی و نشریه نوید اصفهان با وجود کم شمار بودن اما پربازتاب بود و چشم ها را خیره می کرد. هر دو بارها احضار و تهدید را به جان خریدند و میدان خالی نکردند تا اینکه توقیف شدند. ما نیز در ان زمانه پناه برده بودیم به پیام هاجر. تنها تریبونی در دنیای مطبوعات که می توانستیم سخنی از ممنوع شده ها بگوییم.
اعظم طالقانی با نامه های سرگشاده اش سنگری شده بود برای انانکه می خواستند حقیقتی بگویند یا بشنوند. در ان فضای سنگین شهامت اش سبب شد که استاد عالیقدرمان ایت الله منتظری با یاداوری یک حکایت تاریخی بگویند اگر یک مرد باشد اعظم طالقانی است.
یکی از مشخصه های بارز او که دستمایه توجه دیگران بود پوشش او بود. پوشش سنتی او هیچگاه تغییر نکرد و چون پرچمی بود برایش که هیچگاه زمین نگذاست اما در پی ان نبود که این پرچم را با هر روشی در همه جا به اهتزاز درآورد و تحمیل سبک پوشش به دیگران را ملامت می کرد. در سفری به نیکوزیا برای شرکت در همایش درباره ایران در سال 1376 او همانگونه ظاهر شد که در تهران بود. به مانند همه سفرهايش ،چادر برایش نه تنها محدودیت نبود که بسیار بیش از انانکه ان را محدودیت می دانستند می کوشید و نقش اجتماعی داشت. او نشان می داد که می توان بر همان باورهایی بود که ربطی به جمهوری اسلامی نداشت و پس از سال 57 نگرفته بود ولی با انچه به نام این باورها انجام می شود هم در تعارض بود. درباره او سخن بسیار است و در مناسبت های دیگر بازهم خواهم گفت. سخنانی که نشان می دهد چرا او نامش و یادش به نیکی ماندگار خواهد بود. راهش مانا باد و روحش شاد.
(روزنامه سازندگی،ش511 شنبه11 آبان1398 ص2
این یادداشت روز درگذشت خانم طالقانی نوشته شد اما ترجیح دادم با تاخیر ولی در روزنامه منتشرشود)

کانال گفتارهای باقی
 https://t.me/emadbaghi
اینستاگرام   emadeddinbaghi
وبسایت www.emadbaghi.com
فیس بوک         Emadbaqi@




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 November 2019 [5]
 October 2019 [12]
 September 2019 [10]
 August 2019 [9]
 July 2019 [6]
 June 2019 [5]
 May 2019 [10]
 April 2019 [7]
 March 2019 [8]
 February 2019 [14]
 January 2019 [5]
 December 2018 [12]
 November 2018 [6]
 October 2018 [4]
 September 2018 [6]
 August 2018 [8]
 July 2018 [6]
 June 2018 [8]
 May 2018 [5]
 April 2018 [6]
 March 2018 [8]
 February 2018 [10]
 January 2018 [8]
 December 2017 [7]
 November 2017 [5]
 October 2017 [4]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [4]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1341 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.