یکشنبه 27 بهمن 1398

جمهوریت در خطر

یادداشت زیر با عنوان"جمهوریت به کجا می رود؟" در اختیار روزنامه سازندگی قرار گرفت و در شماره604 یکشنبه27 بهمن1398 باعنوان"اصلاحات و چشم انداز جمهوریت"منتشر شد.

 https://t.me/emadbaghi

گرچه سال هاست سیاسی نویسی ندارم اما گاهی سیاسی نویسی هایی که با حیات و ممات ایران یا با حقوق بشر پیوند دارد گریز ناپذیر می شود یکی از انها بحث تغییر و جمهوریت است.
نگارنده با رفتارهای متداول نهادهای قدرت هیچگونه دوستی ندارد اما مسئله اش تغییر است نه ویرانی. بحث های انحلال طلبانه و آلترناتیوها و در سال های اخیر هم بحث از خطر سوریه ای شدن یا ونزولایی شدن و.... همیشه داغ بوده اند اما واقعگرایی و دوراندیشی در نیروهای غالب و مغلوب مهجور است.
در اینکه تغییر مبرم و اجتناب ناپذیر است هیچکس تردیدی ندارد حتی مدافعان سرسخت جمهوری اسلامی نیز به نوعی تغییر را قبول دارند اما بحث بر سر این است که گروهی در پی تغییرات سریع و مکانیکی هستند و گروهی در پی تغییرات قهقرایی و نافی جمهوریت. اولی در اپوزیسیون و دومی در پوزیسیون.
به سخن کارل مارکس دو نوع تغییر طبیعی و مکانیکی در طبیعت وجود دارد. تغییر طبیعی مانند سیبی که روی درخت جوانه می زند و کال و سپس رسیده می شود و بر زمین می افتد و می پوسد و از بین می رود و تغییر مکانیکی این است که بدون طی فرایند طبیعی تغییرات، سیب را از درخت کنده و زیر پا له کنید.
در اینجا بحث درباره کسانی که در نقش کارگزار سرویس های بیگانه عمل می کنند و می خواهند حتی به ضرب و زور قدرت خارجی هم که شده زودتر به آمال خویش برسند یا سودای کرزی شدن برای ایران را دارند نیست بلکه در میان شهروندان مقیم درون یا بیرون ایران، گروه اول که حوصله تغییر را ندارند و عجول اند یا منصفانه تر اینکه به دلیل دشواری و سرسختی و طولانی شدن روند اصلاح امور، خسته و نا امید شده و در دوره حیات خویش چشم اندازی برای نیل به آرزوهای خود نمی بینند در رؤیای تغییرات مکانیکی افتاده اند. وعده های مکرر و امیدهای کاذب و... می دهند که البته در دل جامعه هم تردید می افکند. حجم مقالات و کتاب ها و تحلیل های فارس زبان ها و انگلیسی زبان در این زمینه اگر گرداوری شود یک کتابخانه است. بیشترین پرسشی که در همه این سال ها با آن سروکار داشته ام این بوده که «سرانجام چه می شود؟»، «جمهوری اسلامی به کجا می رود؟». گاهی به نوبه خود و در حد تشخیص و بضاعت خویش پاسخ داده ام مانند آنچه سال1382 با عنوان «انقلاب میلیمتری» در نیویورک تایمز چاپ شد یا مقاله ای درباره جامعه مدنی در ایران در کریسچن ساینس مانیتور، اما این پرسش وسیع تر و نیرومندتر از آن بوده که به این سادگی پاسخ بگیرد.
از سویی تردید ندارم که رفتار بخش هایی از نظام هم به ویژه رفتارهای نافی جمهوریت، گاهی احتمالات تغییرات فیزیکی را تقویت کرده یا می کند چنانکه در وقایع دی 96و ابان98 دیدیم. در مقاله «بیگانه گزینی محصول سرکوب داخلی» که در روزنامه همشهری منتشر شده به این مسئله پرداخته ام اما برخلاف توهمات و تصورات شایع، گمان می کنم بزرگترین تغییرات اتفاق افتاده و در شُرُف اتفاق افتادن هستند و نه حکومت و نه ضد حکومت گویی متوجه ان نیستند. اکنون دیگر جامعه، آن جامعه گذشته نیست، حوزه نیز آن حوزه نیست، دانشگاه نیز. حکومت هم صورت و شعارهایش حفظ شده اما دیگر همان حکومت گذشته نیست.
دو نسل گذشته و نسل جدید امده و همه چیز پوست انداخته. ما تمام شده ایم. نسلی که آمده و دارد می اید با ما بسیار فرق می کند و فردای نزدیک دیگر هیچیک از صاحبان کنونی قدرت وجود ندارند و کشور و قدرت در دست نسل تازه است. افرادی که از گفتمان رسمی دفاع می کنند بسیار در اقلیت هستند. حتی در خانواده مدافعان گفتمان رسمی هم تحول زیادی رخ داده و فرزندان انها با خودشان بسیار فرق می کنند. اصلاحات آرام در بطن جامعه ادامه دارد و قدرت اصلی متعلق به ان است و گفتمان فردا را این اصلاحات تشکیل می دهد و با جیغ و داد حکومت و ضد حکومت این واقعیت تغییر نمی کند. این تغییری است که علیرغم خواست حکومت، عمیق، غیر قابل بازگشت، غیرقابل کنترل و حتمی است.
به همین دلیل و به دلیل روحیه مردم ایران (که در گفتار دیگری درباره اش نوشته ام) با وجود فرسایش موقعیت و محبوبیت جریان اصلاحی در ایران هنوز قدرتمندترین جریان در ایران جریان اصلاح طلبی است با این تفاوت که گرایش هایی از اصلاح طلبی بی اعتبار شده است و گرایش های دیگری برامده اند و اکنون اصلاحات رادیکال، کارآمدتر و پذیرفتنی تر است که مطالبه محوریِ آن، اصلاح قانون اساسی است.
واقعیت این است که انتخابات از عواملی بوده که قدرت های خارجی نتوانسته اند درباره ایران مانند عراق و افغانستان عمل کنند زیرا می گویند در ایران، دموکراسی نسبی وجود دارد و افکار عمومی جهان در عین حال که از وضع حقوق بشر هم ناراضی است اما حمله نظامی به چنین رژیمی را نمی پذیرد و این کار نیازمند زمینه سازی های وسیعی است. تضعیف جمهوریت توسط عوامل داخلی از عواملی است که به این زمینه سازی کمک می کند.
از سوی دیگر وقتی که حکومت برای دفع تهدید خارجی به یک انتخابات مدیریت شده روی می اورد و حتی اصلاح طلبان هم برای ترغیب حکومت به کاهش سخت گیری و رقابتی کردن آن استدلال می کنند که «انتخابات کم شور پالس هایی به دشمنان نظام می دهد چون آنها در حال رصد حضور مردم در انتخابات هستند»، با وجود اینکه گزاره درستی است اما از سوی دیگر نشان می دهد که هنوز دموکراسی ارزش ذاتی پیدا نکرده و اگر شرایط تهدید نباشد نه مخالفان، عاملی برای ترغیب حکومت به تغییر رفتار دارند و نه حکومت نیازی به رقابتی کردن و افزایش مشارکت دارد. برخی گروه ها افزایش بخت پیروزی خود را در کاهش مشارکت می دانند و اگر این کاهش به 40 درصد هم سقوط کند ناگهان کشورهای دموکراتیک غربی برای انها معتبر می شوند و می گویند فلان کشور اروپایی هم نزخ مشارکت 40درصد است اما به تفاوت معنی دار جنس مشارکت و نرخ مشارکت و دلیل آن در دو کشور توجهی نمی کنند و به نوعی خودزنی روی می آورند. جالب است که در کشور ما عده ای نان شان و قدرت شان( و رانت های ناشی آن) در گرو دلسرد کردن و انفعال مردم است و گاهی چه موفق می شوند! مثل ان زمانی که یک نفر را با 150 هزار رأی از تهران رئیس مجلس کردند و آب از آب تکان نخورد. جشن و پایکوبی بر روح مردم خسته.
تلقی ای که هسته سخت قدرت دارد این است که اهمیت ندارد که بخشی از مردم در انتخابات شرکت نکنند . همین که 30-40درصد هم مشارکت کنندکافی است و می توان به مشارکت در دیگر کشورهای دموکراتیک استناد کرد. تجربه هم نشان داده است که ممکن است شخصی با آرای بسیار پایین رئیس مجلس باشد و دوره مجلس هم تمام شود و خللی در کار پیش نیاید اما اینان نکته ای را که متوجه نیستند این است که: اولاً در این کشورها شاخص های دیگر مانند آزادی های فردی و اجتماعی، مطبوعات و رسانه ها و... در حدی است که می تواند جبران کننده این حد از مشارکت و حتی معنا کننده آن باشد یعنی نوعی احساس اطمینان و ثبات و عدم نیاز به کنشگری بیشتر. دو دیگر اینکه در این کشورها نظام سیاسی، تثبیت شده و انتخابات یک مناسک است و این میزان از مشارکت برای آنها پیامدهای امنیتی ندارد اما در ایران با بحرانی به نام شکاف دولت-ملت و بحران اعتماد روبرو هستیم که هر دم عمیق تر می شود و عوامل امنیتی و سیاسی مؤثر بر آن نیز وجود دارد از جمله رسانه های برون مرزی و عملکرد سوء داخلی که در نتیجه هر اتفاق کوچکی می تواند شکاف را عمیق تر کند درست همچون بیماری که آستانه تحملش پایین است و آنچه برای دیگران دردناک نیست برای او می تواند دردناک باشد. چنانکه در ماجرای سقوط هواپیما و پیامدهای پنهانکاری در ان مشاهده شد در حالی که اتفاقات مشابه در دنیا به وفور رخ داده و می دهند. بنابراین با توجه به شرایط خاص ایران، مسئله کاهش مشارکت تبعات امنیتی و عمیق برای حکومت دارد و کافی است که وقایع دیماه 96 و ابان 98 مورد تحلیل عمیق تر و کارشناسانه قرار گیرد اما ظاهراً ارباب سیاست بنایی بر التفات به این موضوع ندارند.
انتخابات مبتنی بر ارزش ذاتی دموکراسی زمانی است که باور به حاکمیت ملت و حقوق ملت باوری ژرف، قلبی و عملی باشد و در قوانین و در عملکرد کارگزاران حکومت خود را نشان دهد.
اصول19 و 20 قانون اساسی در مورد تساوی همگان در برابر قانون است و اصل ششم درباره اینکه کشور با اتکای به آرای عمومی و انتخابات و همه پرسی اداره می‌شود. اصول ذکر شده این حق و انتظار را برای مردم و این وظیفه را برای حکومت ایجاد می‌کند که رقابت میان همه شهروندان ایرانی که معتقد به کشور و منافع ملی باشند در انتخابات شکل بگیرد اما آنچه که رخ داده است برخلاف قانون اساسی و برخلاف سند بین المللی انتخابات منصفانه است و رقابت ها را به رقابت بین نیروهای هوادار وبرخی اصول قانون اساسی بدل کرده است. بنابراین حتی اصلاح طلبان موافق ولایت فقیه هم حذف می شوند. اشکال من به انتخابات بیش از نظارت استصوابی است. نظارت استصوابی از چالش های بزرگ بوده اما یکی از چیزهایی که به وسیله نظارت استصوابی تحکیم شده همین تبعیض در اعتبار اصول قانون اساسی است و فروکاستن تمام اصلاحات و حتی فقه سنتی و نیز حقوق بشر و حقوق شهروندان در قانون اساسی به برخی اصول آن است و ادامه این روش، تنها مزیت نظام برامده از انقلاب(یعنی جمهوریت) را در مخاطره انداخته که می تواند پیامدهای امنیتی بزرگی داشته باشد.
کانال گفتارهای باقی
 https://t.me/emadbaghi
اینستاگرام  emadeddinbaghi
وبسایت www.emadbaghi.com
فیس بوک        Emadbaqi@