شنبه 10 خرداد 1399

نوستالژی3: نوستالژی نامه ها

#عمادالدین_باقی
عصر دیجیتال عناصر مادی و معنوی زیادی را دگرگون کرده، برخی را به خاطره بدل کرده و برخی پدیده های نو را جایگزین ساخته است. یکی از پراستفاده ترین ابزارها در تاریخ گذشته«نامه»ها بوده اند. آیا می توان گفت خداحافظ نامه ها؟ نسل ما چه زود فراموش کرد نامه ها و #نامه_نگاری ها را! اینکه چگونه ارتباط می‌گرفتند، احوال همدیگر را می پرسیدند. همین دیروز بود که نسل ما #نامه می نوشت، نامه های عاشقانه، نامه های خانوادگی، نامه های سیاسی و غیره سکه روز بود. در کتاب های درسی و غیردرسی، نامه نگاری را می آموختند. در قرن های گذشته که ماشین و هواپیما هنوز به مخیله بشر هم نرسیده بود برای رساندن سریع تر و امن تر نامه ها، ارسال هوایی را با تربیت #کبوترهای_نامه_بر ابداع کردند. اما نسل امروز چنان غرق در فضای مجازی شده که وقتی از نامه نگاری در همین سال های جوانی خودمان می گوییم انگار داریم حکایت پیشینیان را بازگو می‌کنیم. نه تنها نامه نویسی که گویی اصل نوشتن با قلم و کاغذ هم ممکن است بزودی فراموش شود و به خاطره بدل گردد.
همین دیروز بود که پدران، هنگام سربازی رفتن پسران نامه می‌نوشتند و جواب می‌گرفتند، اقوام و بستگان در شهرستانها و شهرهای مختلف با هم مکاتبه می کردند و چشم انتظار پاسخ نامه ها بودند، انتظار سخت بود و شیرین. اگر در سرزمین های دور بودند وقتی نامه کاغذی به دست‌شان می‌رسید چنان حلاوتی داشت که نگو و نپرس. رونق این صنعت چنان بود که شغلی به نام «#نامه_رسان» پدید آمده بود و سازمان بزرگی به نام «اداره پست» در همه کشورها وجود داشت و هنوز وجود دارد اما رساندن آن نامه نگاری ها دیگر از رونق افتاده است.
وقتی ما نامه برای عموی خود در آمریکا می نوشتیم این نامه تا می‌رفت و وصول می‌شد و جوابش نوشته می‌شد و برمی‌گشت یک ماه و نیم؛ دو ماه طول می کشید اما عصر سرعت این فاصله زمانی را به «لحظه» فروکاسته است. برای عزیزی در آنسوی دنیا می نویسید و در لحظه، پاسخ را دریافت می کنید. اینجاست که دیگر نامه نگاری و فرهنگِ "نامه"، به تاریخ سپرده شده است. اخیراً برای خرید پاکت نامه به مغازه‌ها مراجعه کردم. یادم نمی‌رود که در گذشته به هر مغازه ای که می رفتی امکان نداشت پاکت نامه نداشته باشد از سوپر مارکت و بقالی و لوازم التحریر فروشی تا حتی مغازه های غیرمرتبط. اما به چندین مغازه مراجعه کردم. وقتی پاسخ منفی می‌گرفتم بیشتر کنجکاو شدم و تصمیم گرفتم به عنوان یک کار میدانی ادامه دهم. تا مدتی وقتی برای خریدهای دیگر به مغازه ای مراجعه می کردم سراغ پاکت نامه را هم می گرفتم، حتی یکی از آنها پاکت نامه نداشت. همه می‌گفتند «منظورتون پاکت پول است» و پاکت پول جلوی من می‌گذاشتند. معلوم شد که این روزها پاکت های زینتی اهدای پول پر رونق تر است چون همه مغازه ها آن را داشتند. جالب‌تر اینکه در بعضی از مغازه‌ها افراد جوانتر که فرهنگ نامه نگاری را تجربه نکرده بودند حتی این مسئله نامه برایشان بیگانه بود و تاکنون حتی یک نامه ننوشته بودند.
اما آیا باید به همین زودی و به همین راحتی«نامه» فراموش شود؟ آیا آنها نمی‌توانند همچنان کارکرد خود را و حلاوت خود را داشته باشند؟ آن اثر ماندگاری که آن نامه ها داشتند و به عنوان سند ثبت می شدند، در کتاب ها می آمدند، به اسناد تاریخی می پیوستند و... اما این موقعیت را فضای مجازی ندارد. آن نامه ها. دنیایی هستند که نباید به این سرعت فراموش شود. اساسا این وضعیت به جایی رسیده است که نه تنها نامه ها که حتی قلم به دست گرفتن هم فراموش شده است و خطاطی هم دیگر دارد تعطیل می شود.
شاید گفته شود که برای نسل ما اینها نوستالژی است و به این جهت نمی‌خواهیم به فراموشی سپرده شود اما واقعیت این نیست؛ واقعیت این است که حتی اشیاء ۳ هزار و 4هزار سال پیش هم برای بشر امروز ارزش های بی شمار دارد. هر کشوری با چنگ و دندان در پی یافتن و حفاظت از اشیای عتیقه به عنوان بخشی از هویت خویش است. موزه ها برای آنها برپا می سازند، هزینه‌ها برای مراقبت از آنها می شود نه به خاطر اینکه نوستالژی است، به خاطر اینکه تاریخ ماست، به خاطر اینکه هویت ماست، به خاطر اینکه معناهایی در آنها نهفته است که جایگزین ندارد. آنها هم باید بمانند آنها جزئی از ما هستند. نامه های عاشقانه، نامه های عاطفی، نامه های علمی. نامه های سیاسی وجود داشت.
در آن روزگار نامه و نامه نگاری چنان بود که برایش شعرها سروده می‌شد و ادبیاتی داشت. یکی از شعرهای معروفی که برای آن ترانه ساخته شد سروده  #محمد_قلی_بسیج_خلخالی بود که نمایندگی مجلس را هم داشت اما فردی با ذوق و با فرهنگ بود. این شعرِ مورد علاقه نوجوانی مان بود:
نامه رسان، نامه ی من دیر شد/ کودکِ ولگرد فلک پیر شد/ خون به رگ زالِ زمان شیر شد/ برده ی بیچاره زجان، سیر شد/ نامه ی ما را نکند باد برد/ یا که فرستنده اش از یاد برد/ یا دگری بر دگری داد برد/ صید شد اندر رَه و صیاد بُرد
نامه رسان، نامه ی من دیر شد/ کودک ولگرد فلک، پیرشد/ دیده بر در دوخته ام قرن ها/ زآتش غم سوخته ام قرن ها/ چهره برافروخته ام قرن ها/ سوخته ام سوخته ام قرن ها/ نامه رسان، نامه ی من دیر شد/ کودک ولگرد فلک پیر شد
نامه ی یوسف به زلیخا رسید/ دستخطِ قیس به لیلا رسید/ قاصد وامق بر عذرا رسید/ نامه رسان جان به لب ما رسید/ نامه رسان، نامه ی من دیر شد/ کودک ولگرد فلک پیر شد/ لک لک آواره ی بی خانمان/  روی چنار آمد و زد آشیان/ جوجه برآورد زمان در زمان/  هر نوه اش شد سر یک دودمان/ نامه رسان، نامه ی من دیر شد/ کودکِ ولگرد فلک پیر شد
این شعر را #حسن_شجاعی خواننده خوش صدای ترانه های مردمی که به آهنگ کوچه بازاری معروف شده بود در دهه پنجاه خواند و گُل کرد. حسن شجاعی معلم آموزش و پرورش بود و پس از انقلاب مهاجرت کرد و در اروپا و آمریکا به ضبط کارهای جدید و اجرای مجدد آثار قبلی اش پرداخت. او سرانجام پس از ماه‌ها تحمل بیماری، 10خرداد 1388 چشم از جهان فرو بست و در سکوت کامل خبری پیکرش به ایران منتقل و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد اما ترانه «نامه رسان نامه من دیر شد» و ترانه «عجب صبری خدا دارد» هنوز در گوش ما و در گوش زمان طنین انداز است..
گاهی در نامه ها، جملات و فرمت های ثابت و تکراری وجود داشت مانند:«ای نامه که می روی به سویش از جانب من ببوس رویش» یا گفته می‌شد «ملالی نیست بجز دوری شما» و چند عبارت ثابتی که در بیشتر نامه ها وجود داشت نه فقط در نامه های ایرانی که در نامه های انگلیسی هم همین گونه بود به گونه ای که در آموزشگاه های زبان انگلیسی وقتی نامه نگاری را می‌آموختند چند عبارت ثابت را برای نامه نگاری یاد می‌دادند.
نامه ها را بایگانی می‌کردیم هر از گاهی به سراغ شان می رفتیم و ورق می‌زدیم، دوباره می‌خواندیم، یاد گذشته ها می کردیم. هنوز هم یکی از جذاب‌ترین گنجینه‌های من نامه های بازمانده از دوران کودکی و نوجوانی است که با خویشان و بستگان و دوستان مبادله می کردیم. هنوز آنها جایگزینی ندارند. دنیای مجازی امروز نیرومند است اما کاغذ همچنان واقعیتی ملموس تر و نیرومند است.

منتشرشده در روزنامه سازندگی ش 667 شنبه 10خرداد1399 ص2

کانال گفتارهای باقی
https://t.me/emadbaghi
اینستاگرام emadeddinbaghi
وبسایت www.emadbaghi.com
فیس بوک Emadbaqi@




 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 July 2020 [3]
 June 2020 [9]
 May 2020 [14]
 April 2020 [13]
 March 2020 [12]
 February 2020 [11]
 January 2020 [7]
 December 2019 [7]
 November 2019 [7]
 October 2019 [12]
 September 2019 [10]
 August 2019 [9]
 July 2019 [6]
 June 2019 [5]
 May 2019 [10]
 April 2019 [7]
 March 2019 [8]
 February 2019 [14]
 January 2019 [5]
 December 2018 [12]
 November 2018 [6]
 October 2018 [4]
 September 2018 [6]
 August 2018 [8]
 July 2018 [6]
 June 2018 [8]
 May 2018 [5]
 April 2018 [6]
 March 2018 [8]
 February 2018 [10]
 January 2018 [8]
 December 2017 [7]
 November 2017 [5]
 October 2017 [4]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [4]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1419 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.