چهارشنبه 26 شهریور 1399

دریغا و دردا، ز جان ها که بر دار می شوند

عمادالدین باقی
به عنوان کسی که از تبلیغ و کارزار در جایی که ضرری و خطری را متوجه زندگی دیگران کند پرهیز دارد و به راه های حقوقی ‏‏‏و قانونی و مذاکراتی و اطلاع رسانی به دست اندرکاران و آگاه سازی برای رفع مشکل دل بسته است، چنان خسته و ناامید شده ام ‏که ‏‏ناگزیر از توسل به ریزش این کلمات بر کاغذ برای تسلای خویشم. مایوس شدن امثال ما یعنی اینکه راه تلاش حقوقی و گفتگو ‏‏‏بسته است و راه هایی که هیچوقت روی خوش به آن نشان نداده ایم موجه تر می نماید‎.‎
مرگ و اندوه از در و دیوار می بارد و آنانکه پشت میزها نشسته اند در خوابند و دلخوش به حفظ میزِ خویش‎.‎
امروز صبح چهارشنبه26 ‏‏اردیبهشت99 انسان نجیب و خانواده دار دیگری بر دار شد که مطلقا نباید اعدام می شد. هرچند هفته ها ‏بود که همسرم فاطمه ‏‏کمالی که بی هیاهو و نمایش، سالیانی است برای یاری به همنوعان می کوشد، او و چند کنشکر بسیار کوشا و ‏بی ادعا هر روز درگیر این پرونده بودند اما دو روز گذشته ‏‏هرلحظه اش به سالی بود، ولی چرا امیدی نبود؟
چون قوانین و فرهنگ سیستم قضایی ایران نسبت به جان مردم بی مبالات است. نمی دانند که مردم همان ولی نعمتان اند مردم ‏همان کسانی هستند که ‏‏موکل اینانند نباید به استناد قانون اینقدر در اعدام گشاده دستی کنند‎.‎
‎ ‎شبهه ناک بودن مسئله نوید افکاری این روزها افکار عمومی را جریحه دار کرده اما سالیانی است که پرونده های بسیاری که با ‏آنها در گیریم وصدایی ندارند بر گرده وجدانمان سنگینی می کند و فراوانند از این دست که صدایشان به گوش کسی نمی‌رسد و ‏ده‌ها نمونه اش را در این سالها دیده ایم. در ‏‏مورد مردی که امروز بر دار شد نه به اظهارات خود متهم که تلفنی از زندان هر ‏‏روز ‏در تماس بود و نه به اظهارات خانواده اش، نه مسئولان زندان و نه همه کسانی که او را به درستی می شناختند، بلکه از دادنامه ‏‏‏اش می گویم، از آنچه که در خود رای دادگاه روایت شده و انکار مقبولی هم در دادنامه نیست. طبق همین پرونده و همین قوانین ‏معیوب، او مستحق زندان بود نه اعدام. در یکی از نامه ها به مسئولی که موجب گشایش اندک ‏‏و موقتی در پرونده شد نوشته بودم: ‏‏«لُب ماجرا چنانکه در رای دادگاه هم به وضوح آمده این است که او به اتفاق همسرش و خواهر و ‏‏شوهرخواهرش در دلیجان به ‏بازار رفته بودند. فردی مزاحم ناموس آنها می شود. و سماجت داشته که شماره تلفن بدهد و بگیرد. جواد به او تذکر می‌دهد که اینها ‏ناموس ما هستند که مزاحم نشود اما آن ‏‏مرحوم باز هم کار خود را تا پای ماشین آنها تکرار می کند. جواد همسر، خواهر و ‏شوهرخواهرش را داخل ماشین می فرستد و برمی گردد که فرد مزاحم را توبیخش کند.مقتول چاقو می کشد، جواد(متهم پرونده) هم ‏یک لحظه چاقوی او را در دستش می پیچاند باهم روی زمین می افتند و نوک چاقو به بدن خود مقتول فرو می‌رود. جواد که تصور ‏نمی کرده زخمی جدی بوجود آمده ، با جدا کردن مردم آنجا را ترک می کند اما آن ‏‏مرد به بیمارستان منتقل می‌شود(در دلیجان) و ۶ ‏ساعت بعد فوت می کند.... یک بیمارستان در دلیجان که به واقع شهری کوچک است‎....‎
مرتکب خطای ‏‏پزشکی میشود و ده‌ها نمونه دیگر را در همه شهرهای بزرگ و ‏‏بیمارستان های مجهز خبر داریم . برای من که ‏آنچه اصالت دارد و ارزش هست جان انسان هاست با هر روحیه و گرایشی و معتقدم جان انسان متعلق به ‏‏خداوند است اما واقعاً در ‏جایی که می بینم کسی که دارد اعدام می شود، انسان شریفی است و همه مسئولان زندان هم درستکاری او ‏‏را تایید می کنند. و ‏خودش هم به دفاع از ناموس برخاسته چون مطلقاً هیچ گونه سابقه و آشنایی و ‏‏برخوردی با مرحوم تا قبل از آن حادثه هم نداشته که ‏تصور دیگری به وجود آید... واقعاً دلش به درد می آید که شاهد کشته شدن ‏‏چنین فردی به اسم قاتل باشد».‏
پس از شش سال اقدام به تهیه نسخه کامل پرونده پزشکی مقتول در بیمارستان امام صادق(ع) دلیجان شد و دکتر مجد وکیل تبرعی ‏‏‏جواد، پرونده را به ضمیمه شکایت وکیل به دایره رسیدگی های انتظامی سازمان نظام پزشکی کشور ارایه کرد. سازمان نظام ‏‏‏پزشکی بر اساس شکایت واصله، پرونده را به متخصصین پزشکی ارجاع داده و پس از بررسی های فنی، نظر کارشناسی آنان بر ‏‏‏وقوع خطای حتمی پزشکی منجر به فوت قرار گرفت ولی نظر به قوانین دایره رسیدگیهای انتظامی نظام پزشکی اگر بیش از ‏یکسال از پرونده گذشته باشد، نیازمند استعلام یک مرجع قضایی می باشدکه بدست آوردن همین یک نامه خودش حکایتی از ‏دوندگی ها دارد. این موضوع ‏‏به اطلاع مقامات مختلف قضایی رسانده شد اما بازهم شد آنچه نباید می شد.‏
‎ ‎متاسفانه چیزی نیست که پنهان باشد وقتی اعاده دادرسی خواسته می شود و پرونده به دیوان عالی کشور می رود قضات شعبه ‏‏‏پرونده را می‌خوانند اما حکم اعدام را تایید می کنند‎.‎در حالی که شعبه قبلی دیوان(شعبه32) صراحتاً نوشته است در این پرونده ‏‏‏تشریفات دادرسی رعایت نشده و همچنین تصریح کرده که تحقیقات کافی انجام نشده است اما پس از تایید مجدد رای در شعبه ‏همعرض( اینهم از عجایب دیگر سیستم قضایی ماست که دادگاه دانی رای دادگاه عالی را رد می کند) شعبه بعدی دیوان حتی به ‏نظر شعبه 32 دیوان ‏‏ عنایت نمی‌کند، قاعده درء هم جاری نمی کند و تصور نمی کند جایی که پای خون در میان است شبهه ‏موجب توقف حدود و ‏‏قصاص است. به سادگی آب خوردن تصمیم می‌گیرند و امضا می‌کنند و فکر می‌کنند همین که بگویند قانون ‏به آنها اختیار داده رافع ‏‏تکلیف است‎.‎
‎ ‎قیامتی در کار است، روز قیامت امکان ندارد که این عذر را از هیچ قاضی ای بپذیرند که قانون به من اجازه داده بود. وظیفه ‏‏‏اصلی حفظ جان مردم است متاسفانه به دلیل اینکه سختگیری مشاهده نمی شود نسبت به جان مردم بی مبالاتند. چه فراوانند آنان که ‏‏‏اینگونه از بین میروند. در بسیاری از پرونده‌های جنایی شبهات جدی وجود دارد که به هیچ وجه مورد توجه نیست و اگر گوش ‏‏‏شنوایی بود نمونه‌های فراوانی را با اسناد و مدارک ارائه می کردیم. اگر امکان نقد آرای محاکم وجود داشت و این موارد را در ‏‏‏مطبوعات می گفتیم و می نوشتیم شاید جلوگیری می‌شد اما وقتی که هیچ روزنامه‌ای جرأت نمی کند، وقتی که به ناحق آنچه که ‏حق ‏‏مردم است بگویند و بنویسند و احکام صادره را به چالش بکشانند ویا ممنوع می شوند و حتی برای شبکه های اجتماعی که ‏اختیارش در دست شان نیست خواب ‏‏قانون«ساماندهی شبکه های اجتماعی» دیده اند تا آنجا را هم کنترل کنند، نتیجه اش خون های ‏به ناحق ریخته است‎.‎
‎ ‎نمی توانید تصور کنید لحظه‌های جانکاهی را که بر یک خانواده می گذرد. دو شبانه روز بود که همپای خانواده کخا ‌نتوانستیم ‏‏‏چشم روی هم بگذاریم، لحظه به لحظه مضطرب، نگران و منتظر که جان بی گناهی دارد بر باد می‌رود که ادله محکم قانونی و ‏‏‏شرعی آن را مجاز نمی داند، به چشم می بینی، اما کاری از دستت بر نمی‌آید، می دانی که بی گناه است، به گوش کسانی که می ‏‏‏دانی و می شناسی می رسانی اما یا گوش شان نمی‌شنود، یا کاری از دست شان برنمی‌آید ویا بی مبالاتی ها نسبت به جان مردم ‏آنقدر ‏‏شدید است که کاری از پیش نمی رود و امروز صبح در زندان اراک به سادگی، انسانی کشته می‌شود و فرزند دختر ۱۰ ساله ‏اش ‏‏یتیم می شود‎.‎
دختری که مادرش نیز بر اثر شنیدن خبر حکم اعدام برای شوهرش در عروسی برادرش جان خود را از دست داد و قبلا از طرف ‏مادر نیز یتیم شده بود‎.‎ ‎از نظام قضایی که نسبت به خون و جان مردم بی مبالات است به کلی مأیوسم و می‌فهمم چرا آیت الله ‏منتظری یک لحظه تصمیم ‏‏گرفت، همه چیز را ببوسد و کنار بگذارد تا شریک این خون ها نباشد‎.‎
در روایتی از امام علی(ع) آمده است: «اگر هزاران نفر گناهکار بی‌کیفر بمانند بهتر از آن است که یک نفر بی‌گناه برخلاف حق ‏به کیفر برسد». آری به راستی اگر هزار نفر مجرم و قاتل مجازات شوند و تا اخر عمر در زندان بمانند اما اعدام نشوند که مبادا ‏یک بیگناه هم در میان شان باشد ‏‏هزاربار بهتراست از اینکه هزار نفر قصاص شوند ولی یکی از آنها بی گناه باشد؛ اما در سیستم ‏قضایی ای که خود را معصوم می ‏‏داند و فقط می خواهد از عملکرد خود دفاع کند و نمی خواهد بپذیرد که ممکن است کسانی اعدام ‏شوند که استحقاق آن را نداشته ‏‏باشند این منطق جایی ندارد و نتیجه اش ادامه چرخه خون های به ناحق ریخته است‎.‎
این دلنوشته را هم به دشمن و جنگ روانی و این قبیل امور نسبت ندهید چون ما نه حکم دادیم نه اجرایش کردیم ولی بارها بی ‏هیاهو و سر و صدا تلاش شد که چنین فاجعه‌ای رخ ندهد‎.‎

منتشر شده در روزنامه شرق شماره 3819 پنج شنبه27شهریور1399 نگارنده بخاطر درک شرایط مطبوعات این یادداشت را با ‏حذف عباراتی در اختیار روزنامه قرار داد.‏

کانال گفتار های عمادالدین باقی
https://t.me/emadbaghi

اینستاگرام
https://instagram.com/emadeddinbaghi

وبسایت
www.emadbaghi.com

فیس بوک
https://facebook.com/Emadbaqi/





 

آخرين مطالب
بايگاني ماهانه - ميلادي
 October 2020 [8]
 September 2020 [13]
 August 2020 [5]
 July 2020 [10]
 June 2020 [9]
 May 2020 [12]
 April 2020 [14]
 March 2020 [12]
 February 2020 [11]
 January 2020 [7]
 December 2019 [7]
 November 2019 [6]
 October 2019 [11]
 September 2019 [10]
 August 2019 [9]
 July 2019 [8]
 June 2019 [5]
 May 2019 [10]
 April 2019 [7]
 March 2019 [8]
 February 2019 [14]
 January 2019 [5]
 December 2018 [12]
 November 2018 [6]
 October 2018 [4]
 September 2018 [6]
 August 2018 [8]
 July 2018 [7]
 June 2018 [8]
 May 2018 [5]
 April 2018 [6]
 March 2018 [8]
 February 2018 [10]
 January 2018 [8]
 December 2017 [7]
 November 2017 [5]
 October 2017 [4]
 September 2017 [4]
 August 2017 [1]
 July 2017 [5]
 June 2017 [2]
 May 2017 [6]
 April 2017 [3]
 March 2017 [2]
 February 2017 [7]
 January 2017 [8]
 December 2016 [2]
 November 2016 [3]
 October 2016 [4]
 September 2016 [1]
 August 2016 [2]
 July 2016 [2]
 June 2016 [4]
 May 2016 [1]
 April 2016 [3]
 February 2016 [1]
 January 2016 [4]
 December 2015 [2]
 November 2015 [4]
 October 2015 [1]
 September 2015 [1]
 August 2015 [6]
 July 2015 [1]
 June 2015 [4]
 May 2015 [3]
 February 2015 [5]
 January 2015 [6]
 November 2014 [5]
 October 2014 [1]
 September 2014 [5]
 August 2014 [1]
 July 2014 [1]
 June 2014 [3]
 May 2014 [2]
 April 2014 [3]
 March 2014 [2]
 February 2014 [2]
 January 2014 [2]
 December 2013 [5]
 November 2013 [4]
 October 2013 [3]
 September 2013 [4]
 August 2013 [5]
 July 2013 [6]
 June 2013 [1]
 May 2013 [1]
 March 2013 [1]
 February 2013 [3]
 January 2013 [2]
 December 2012 [4]
 November 2012 [3]
 October 2012 [4]
 September 2012 [3]
 August 2012 [2]
 July 2012 [5]
 June 2012 [3]
 May 2012 [2]
 April 2012 [3]
 March 2012 [4]
 February 2012 [4]
 November 2011 [1]
 October 2011 [2]
 September 2011 [1]
 July 2011 [4]
 December 2010 [6]
 November 2010 [2]
 October 2010 [3]
 September 2010 [4]
 August 2010 [2]
 July 2010 [1]
 June 2010 [3]
 May 2010 [4]
 April 2010 [5]
 March 2010 [1]
 February 2010 [2]
 January 2010 [1]
 December 2009 [6]
 November 2009 [6]
 October 2009 [11]
 September 2009 [4]
 August 2009 [12]
 July 2009 [6]
 June 2009 [9]
 May 2009 [9]
 April 2009 [6]
 March 2009 [7]
 February 2009 [9]
 January 2009 [9]
 December 2008 [7]
 November 2008 [1]
 October 2008 [1]
 August 2008 [1]
 June 2008 [4]
 April 2008 [6]
 March 2008 [2]
 February 2008 [3]
 January 2008 [1]
 December 2007 [1]
 October 2007 [2]
 September 2007 [9]
 August 2007 [19]
 July 2007 [9]
 June 2007 [13]
 May 2007 [22]
 April 2007 [6]
 March 2007 [7]
 February 2007 [7]
 January 2007 [18]
 December 2006 [5]
 November 2006 [6]
 October 2006 [10]
 September 2006 [7]
 August 2006 [11]
 July 2006 [8]
 June 2006 [16]
 May 2006 [16]
 April 2006 [7]
 March 2006 [16]
 February 2006 [11]
 January 2006 [5]
 December 2005 [17]
 November 2005 [14]
 October 2005 [8]
 September 2005 [13]
 August 2005 [22]
 July 2005 [8]
 June 2005 [17]
 May 2005 [28]
 April 2005 [12]
 March 2005 [13]
 February 2005 [13]
 January 2005 [19]
 December 2004 [16]
 November 2004 [30]
 October 2004 [41]
 September 2004 [15]
 August 2004 [18]
 July 2004 [29]
 June 2004 [25]
 May 2004 [21]
 April 2004 [18]
 March 2004 [12]
 February 2004 [6]
 January 2004 [13]
 December 2003 [24]
 November 2003 [22]
 October 2003 [16]
 September 2003 [11]
 August 2003 [14]
 July 2003 [3]
 June 2003 [2]
 May 2003 [8]
 April 2003 [4]
 March 2003 [6]
 February 2003 [3]
 January 2003 [4]
 November 2002 [12]
تماس
 emad_baghi at hotmail.com
دريافت با اي ميل
:: براي آگاهي از مطالب تازه، آدرس اي ميل خود را در کادر زير وارد نماييد:

اطلاعات جانبي
::  تاکنون 1452 مطلب و 706 نظر در اين سايت منتشر شده است.
:: براي مشاهده آمار بازديدکنندگان سايت مي توانيد را کليک نماييد.
::  نسخه اکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
:: اين سايت توسط برنامه مووبل تايپ3.121 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به عمادالدين باقي است.