دوشنبه 28 فروردین 1385

پيوستگي ها و گسستگي هاي خميني و بروجردي

مقاله زير با دستكاري هاي مختصري تحت عنوان «دو فقيه» در يادنامه روزنامه شرق ويژه ايت الله بروجردي كه ضميمه شرق 29/1/1385 است منتشر گرديد.

بريده اي از يك كتاب منتشر نشده پيرامون زندگي ايت الله ‏خميني

آمدن آيت الله بروجردي
پس از درگذشت آيت الله حائري كه قطب حوزه قم بود، رضاخان را هوس تعطيلي حوزه در سر ‏افتاد اما شاگرداني چون‌ آقا روح‌الله عزم داشتند حوزه را حفظ كنند. پس از رحلت آيت الله حائري ‏مراجع متعددي در قم ظاهر شدند كه قبلا تحت الشعاع حائري بودند. تعدد مرجعيت كه تعدد بيوت ‏و حواريون را بوجود آورده و نظام ملوك‌الطوايفي حوزوي را پديد مي‌آورد زمينه مناسبي بود براي ‏سياست‌هاي تفرقه افكنانه استعمار و استبداد و مانعي بود براي موضعگيري متحد روحانيت و مردم. ‏
اصولا پس از فوت هر مرجع مقتدر و مبسوط اليد، خلاء وجود او چندان عظيم است كه بايد چندين ‏تن جاي وي را پر كنند. آيت الله صدر، حجت و فيض سه تن از مراجع زمان بودند. وجود تشتت ‏مرجعيت در قم پس از رحلت آيت‌الله حائري و از دست رفتن انسجام در شرايط خاص روزهاي ‏بحراني استبداد رضاخاني و پس از جنگ دوم بود شرايطي كه نياز مبرمي به مرجعيت واحد و مقتدر ‏را ايجاب مي‌كرد. اين امر موجب شد آقا روح‌الله كه معتقد به وجود مرجع مسلط و واحد بود كه ‏بتواند در برابر رژيم استوار بايستد و همه نيروهاي كشور پشت سر او باشند و با تعدد مرجعيت ‏تجزيه نشوند در انديشه يافتن محوري جديد باشد.‏
در نيمه دوم سال 1323 ش (1363 ق / 1944 م) خميني عازم بروجرد شد و با آيت‌الله بروجري ‏ديدار كرد و ايشان را نسبت به حمايت از خواسته‌هاي حاج‌ آقا حسين قمي از دولت ترغيب كرد.‏
پس از آن در جهت تبليغ و تثبيت مرجعيت آيت‌الله بروجردي نامه‌هايي به علماي سرتاسر ايران ‏نوشت و مسافرت‌هايي به برخي از شهرها انجام داد و با علماي آنها مذاكره كرد. آيت الله بروجردي ‏از نظر علمي پر قدرت شناخته مي شد و از هنگامي كه حاشيه بر عروه الوثقي از ايشان منتشرگرديد ‏مقام علمي‌اش بيشتر معرفي شد و مراجع ثلاث در قم (حضرات آيات حجت، صدر و خوانساري) به ‏اعلميت ايشان اذعان داشتند. از نظر سياسي نيز آيت الله بروجردي در محضر علماي بزرگ آزاديخواه ‏مشروطه مانند آخوند خراساني و نائيني تلمذ كرده بود و تفكر سياسي مطلوب را داشت و چون ‏واجد همه شرايط مناسب بود بنابراين مي‌توانست محوريت پيدا كند. اختلاف‌هاي جاري در قم و ‏نگراني هاي ناشي از آن موجب احساس خلاءگرديده و نياز شديدي به عامل وحدت را فراهم آورده ‏بود.‏
آيت الله بروجردي مقيم بروجرد بود و برخي علماي قم گاه به ديدار و درس ايشان مي رفتند. ايت ‏الله بيمار شد به گونه‌ا‌ي كه براي معالجه بايد بيهوش شده و به تهران منتقل گردد. از همه نقاط از ‏جمله قم، روحانيون به عيادت مي‌رفتند. در همين اثناء علما و تجار گوناگوني در انديشه آوردن آيت ‏الله بروجردي به قم افتادند. «يكي از تجار تهران كه قبلا ساكن قم بود براي آيت‌الله صدر پيام آورده ‏بود كه بازار تهران و اكثر علماي تهران متفق‌اند كه آيت الله‌العظمي بروجردي به قم بيايند و خواهند ‏آمد، لذا بهتر است آقايان پيشقدمي كنند و از آيت‌الله بروجردي تقاضا كنند كه به قم تشريف بياوردند. ‏آيت الله صدر به منزل آقاي خوانساري رفتند. آيت الله حجت هم به جمع آن دو پيوستند آنگاه به ‏اتفاق، نامه‌اي براي آيت‌الله بروجردي نوشتند و از ايشان دعوت كردند كه به قم تشريف بياورند»‏ ‏ ‏يكي از علماي جوان كه در اين رابطه فعال بود آيت‌الله خميني بود. وي به همراه آيت‌الله روح الله ‏كمالوند كه از علماي بروجرد و دوست يكديگر بودند مكرر به عيادت رفته و از‌ آيت الله بروجري ‏مصرانه خواستند كه به قم بيايند. آيت‌الله بروجري حضور موقت در قم را مي‌پذيرد و پس از مرخص ‏شدن از بيمارستان عازم قم شده و جمعيت انبوهي كيلومترها خارج از شهر به استقبال مي روند. پس ‏از استقرار در قم عصر‌ها مبحث خارج اجاره را آغاز مي‌كنند. بعد از دو سه ماه، آيت الله خميني به ‏آقاي ‏‎ ‎سلطاني مي‌گويد:‏
‏«شنيده ام آيت الله بروجردي تصميم دارند از قم بروند، شما تحقيق كنيد اگر ايشان قم را ترك كنند ‏برگرداندن‌شان مشكل است. به ديدن ايشان برويد اگر مسائل مالي را بهانه كردند بگوييد مقصود اهل ‏علم از دعوت شما استفاده علمي بوده است نه مالي و اگر تا ده سال ديگر هم شهريه ندهيد نقصي به ‏شما نيست و كسي انتظاري ندارد».2‏
آيت الله بروجردي مي‌گويد ولي من از اهل علم و برخي مستحقاني كه مراجعه مي كنند شرمسارم و ‏حاج احمد (مسئول دفتر و داماد آيت الله بروجردي) را به بروجرد و ملاير فرستاده‌ام تا وجوه را جمع ‏اوري كند اگر به اندازه‌اي باشد كه چند ماهي بمانم مي‌مانم تا ببينم چه مي‌شود. به تدريج تنگناهاي ‏مادي برطرف شد. آيت ‌الله خميني كه تحصيلات خارج خود را تمام كرده و اينك خود از مدرسان ‏برجسته قم در فلسفه و اخلاق بود، در درس آيت‌الله بروجردي نيز شركت مي كرد و اين خود از ‏شيوه‌هاي تبليغ و تثبيت محوريت و اعلميت و مرجعيت آيت‌الله بروجردي بود. در اين زمان آيت الله ‏خميني تقريرات درس اصول ايت الله بروجردي را هم نوشت.‏
با درگذشت هر مرجع تقليدي بازار بحث مرجعيت داغ مي‌شد و علاقه‌مندان هر مرجعي تلاش ‏داشتند مرجع انان جاي خالي مرجع متوفي را پر كند و مقلدين وي را به سوي خود جلب كرده ‏ونفوذ مرجع مورد نظر خويش را گسترش دهند و بعضي هم كسي را شايسته‌تر از خويش نديده و با ‏انتشار رساله علميه‌اي به جرگه مراجع مي‌پيوستند كه بعضا جوان و ناشناخته يا بدون مقلد بودند. ‏
در 13آبان 1325 (دوشنبه 9 ذي الحجه 1365 ق) آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني مرجع تقليد ‏شيعيان در كاظمين درگذشت و در 17 بهمن همان سال نيز حاج آقا حسين قمي طباطبايي سرپرست ‏حوزه علميه نجف در بغداد جان به جان آفرين سپرد و لذا در خلاء پديد آمده، اقاي خميني و عده‌اي ‏ديگر در جهت تثبيت مرجعيت عامه آيت الله بروجردي نهايت استفاده را از فرصت بعمل آوردند.‏

روابط ايت الله خميني با آيت‌الله بروجردي
علاقه آيت‌الله خميني و آيت‌الله بروجري طرفيني بود. آيت‌الله بروجردي نه تنها يك استاد بلكه يك ‏دوست براي ايشان به شمار مي‌رفت. آيت‌الله بروجردي ماموريت‌هاي مهمي را به آقاي خميني محول ‏مي‌كرد. يكبار براي حل مسئله‌اي با اختيارات تام از سوي آيت‌الله بروجردي به مشهد اعزام شد كه دو ‏ماه طول كشيد و بار ديگر با اختيارات تام براي حل مسئله ديگري به نهاوند رفت. در سفر آيت‌الله ‏بروجردي به مشهد نيز آيت‌الله داماد و آيت‌الله خميني ايشان را همراهي كرده و آيت الله خميني ‏مسئول مراجعات مالي بود.‏
در سفر ديگر آيت‌الله بروجردي به مشهد ايشان آيت‌الله خميني را به جاي خود مسئول اداره حوزه ‏كرد در حالي كه افراد مسن‌تر و‌معروف‌تري وجود داشتند. همچنين در خصوص نزاعي كه به تحريك ‏حزب توده بوجود آمده و منجر به كشته و مجروح شدن عده‌اي گرديد. آيت الله بروجردي، آيت‌الله ‏خميني را مسئول پيگيري ماجرا و مصاحبه با خبرنگاران مي‌كند. ماموريت ديگر اين بود كه به ‏نمايندگي از طرف آيت‌الله بروجردي به استقبال آيت‌الله كاشاني رفته و در علي آباد قم با ايشان ديدار ‏كرد. دوبار نيز آقا روح‌الله بخاطر صلابت و شهامت و زيركي كه داشت از طرف آيت‌الله بروجردي و ‏علماي قم مامور شد با شاه ملاقات كند و او را از برخي امور انذار دهد اما با اينهمه او اهل ماندن و ‏فسيل شدن نبود او در مسير كمال قرار داشت و در اين راه به قدر وسع خويش امر مهم مرجعيت و ‏اصلاح حوزه را سامان داده بود و ديگر ضرورتي نداشت كه همچون گذشته ملتزم ركاب باشد و ‏حضور در برخي امور مهمه كفايت مي‌كرد.‏

اقدامات و اصلاحات آيت‌الله بروجردي در حوزه
با استقرار آيت‌الله بروجردي در قم و احراز مرجعيت كل، حوزه نظم و ساماني يافت، قدرت مذهبي ‏مركزيتي پيدا كرد و حكومت در سياستگذاري‌هاي خود به آن بي تفاوت نبود.‏
برخي از اقدامات مهم آيت‌الله بروجردي در طول حيات مرجعيت‌شان عبارت بود از :‏
‏1- آغاز به آموزش زبان انگليسي كه تا اين زمان مورد مخالفت مقدسين بود زيرا آن را زبان كفر مي ‏دانستند.‏
‏2- اعزام روحانيون به خارج از جمله اروپا براي تبليغ مذهبي و رسيدگي به مسائل ديني شيعيان ‏خارج كشور كه اعزام دكتر سيد محمد بهشتي يكي از آنها بود.‏
‏3- اعزام نماينده به الازهر و فتواي مهم ايشان در رابطه با اهل سنت و حمايت از دارالتقريب و ‏همكاري با شيخ شلتوت كه از اقدامات استراتژك ايشان در جهان اسلام بود و به دليل نفوذ مقدسين ‏و عمق تضاد شيعه و سني جز مرجع مقتدر و با نفوذي چون ايشان قادر به آن نبود.‏
‏4- احداث مساجد متعددي در داخل و خارج از كشور‏
مجاورت و همراهي و همدلي خميني با ه بروجردي را مي توان به معناي تاييد و تاثير‌پذيري از ‏اقدامات اصلاحي آيت‌الله بروجردي و درك چگونگي نگاه و تفكر آيت‌اله خميني نيز دانست. ‏
روش آيت الله بروجردي، ادامه روش آيت الله حائري بود با اين تفاوت كه آيت الله حائري به دليل ‏نونهال بودن حوزه و به منظور حفظ آن از گزند خشونت‌هاي بي حد و حصر رضا خان روش ‏بيطرفي را اتخاذ كرد ولي آيت‌الله بروجردي در برابر حكومتي بود كه قدرت رضاخان را نداشت و ‏ضعيف بود اما تجربه تلخ مشروطيت كه خود او شاهدش بود موجب گرديد كه براي گريز از تكرار ‏آن تجربه از درگيري سياسي اجتناب كرده و به امور فوري‌تر حوزه و مسائل اساسي‌تر مسلمانان ‏بپردازد و كار فرهنگي را مقدم بدارد. البته برخي نيز اين روش را تا حدي معلول دست‌هاي مرموزي ‏مانند حاج احمد مسئول بيت ايشان براي دور نگهداشتن از سياست مي‌دانند. رژيم نيز چنان از نفوذ ‏آيت‌الله بروجردي بيم داشت كه براي تصميمات خود، ناچار از پيش بيني واكنش ايشان بود.‏

دهه 1320 تا نهضت ملي و زمينه‌هاي نقار ميان آيت‌الله بروجردي و آيت الله خميني:‏
رضا خان پس از آنكه قاجاريه را منحل ساخت، سلطه فردي خشني را بر ايران مستولي كرد. پس ‏اشغال ايران و خلع رضاخان كه آزادي‌هاي وسيعي در كشور به وجود آمد و دولت مركزي مقتدري ‏وجود نداشت در سال 1322 مجلس دوره چهاردهم تشكيل شد و آيت‌الله كاشاني پيش از شروع ‏انتخابات، توسط انگليسي‌‌ها دستگير شد زيرا آنها پيش بيني مي‌كردند كه وي راي كافي مردم را براي ‏ورود به مجلس جلب مي‌كند و مدت حبس به خاطر آن بود كه دوره مجلس دو سال بود و آيت الله ‏كاشاني پس از اتمام آن آزاد مي‌شد. در اين مجلس پيشنهادات دولت در مورد واگذاري امتياز نفت ‏به دولت‌هاي خارجي با مخالفت نمايندگان حزب توده و دكتر مصدق روبرو شد و البته نمايندگان ‏حزب توده تمايل داشتند در ازاي امتيازي كه به انگليس و آمريكا داده مي‌شود امتيازي هم به روس‌ها ‏داده شود تا موازنه برقرار گردد و ايران زير سلطه يك قدرت نرود. بعدها دكتر مصدق در برابر اين ‏تز نظريه موازنه منفي را مطرح كرد.‏
در انتخابات مجلس پانزدهم در سال 1325 نيز تعدادي از نمايندگان مستقل كه دكتر مصدق ‏فراكسيون اقليت آنها را رهبري مي‌كرد وارد مجلس شدند. آيت‌الله كاشاني كه دوره زندان 28 ماهه را ‏به پايان رسانده و آزاد شده بود دوباره در روز انتخابات در تير ماه 1325 ش دستگير و به مدت ‏يكسال زنداني شد و نتوانست وارد مجلس شود زيرا با توجه به نفوذ وسيع مردمي كه داشت قادر ‏بود رهبري مخالفان را در مجلس به دست گرفته با حمايت مردم ، دولت و مجلس را تابع خود كند.‏
در اين مجلس نيز بحث قرار داد الحاقي گس – گلشائيان به قرارداد دارسي در مورد امتياز نفت ‏مطرح شد و مورد مخالفت اقليت گرفت. آيت‌الله كاشاني در اثر اعتراضات علماي تهران و ‏شهرستان‌ها نسبت به ادامه بازداشت ايشان آزاد شد و مجلس پانزدهم در 25 تير 1326 (1366 ق ‏‏1947 م ) افتتاح گرديد.‏

تشكيل دولت اسرائيل و بازتاب آن در ايران
سال‌ها پيش در دوم نوامبر 1917 وزير خارجه انگليس در اعلاميه‌ بالفور خواستار تشكيل دولت ‏يهودي شده بود. از زمان جنگ جهاني اول، فلسطين در اشغال انگليس بود و سرانجام در سال 1948 ‏ميلادي برابر با 1327 ش دولت بريتانيا سرپرستي خود را از آن برداشت و اداره سرزمين را به ساكنين ‏آن سپرد و بر پايه قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل در بخشي از فلسطين دولت اسرائيل پايه‌گذاري ‏شد و بازمانده آن ضميمه خاك پادشاهي اردن شد.‏
اين اقدام واكنش‌هايي را در ميان مسلمانان خاورميانه از جمله ايران برانگيخت. بسياري از علماي ‏ايران با صدور بيانيه هايي اين اقدام استعماري را محكوم كردند. آيت الله خميني يكي از علماي قم ‏بود كه در سال 1327 بيانيه‌اي در اين رابطه صادر كرد.‏
آيت‌الله كاشاني كه خود در جريان مبارزه مسلحانه مردم عراق عليه انگليس به ايران تبعيد شده بود ، ‏واكنش‌هاي شديدي نشان داد و به دعوت او ، در 31 ارديبهشت 1327 اجتماع عظيمي در مسجد شاه ‏عليه عمليات يهود در فلسطين تشكيل شد و نواب صفوي هم فعالانه در آن شركت كرد. پس از آن ‏دفاتري را براي ثبت نام داوطلبان جنگ با صهيونيسم افتتاح كردند. بدون شك استعمار نسبت به اين ‏تلاش‌ها بي تفاوت نبود و در انديشه طرد و انزوا و حذف عوامل اين حركت ها مي‌افتاد. از طرفي ‏محمد رضا پهلوي شاه جوان نيز قابليت‌هاي لازم براي حفظ منافع انگليس و آمريكا را نداشت و به ‏نظر مي‌آمد چهره‌هاي ديگري شايد مانند رزم آرا بايد جايگزين شوند.‏

مجلس موسسان و موضع آيت‌الله بروجردي و آيت الله خميني
روز 15 بهمن 1327 در دانشگاه تهران، توسط ناصر فخرآرايي عضو سازمان جوانان حزب توده، ‏محمدرضا ترور شد اما جان سالم بدر ‌برد. محمدرضا از هنگام خلع پدرش تا اين زمان هنوز نتوانسته ‏بود حكومت خويش را تثبيت كند. گروه‌ها و نيروهاي رقيب سياسي در صحنه سياسي كشور مانع از ‏استقرار حكومت بلامنازع براي او بودند و اكنون بهترين فرصت براي قلع و قمع مخالفين بدست ‏آمده بود. روز 16 بهمن، حزب توده غير قانوني و منحل اعلام شد و دفاتر آن مورد يورش گسترده ‏پليس قرار گرفت. شب 16 بهمن 1327 نيروهاي نظامي با تانك در مقابل خانه آيت‌الله كاشاني آمده ‏و او را دستگير و در قلعه فك‌الافلاك در خرم آباد زنداني و سپس از آنجا به لبنان تبعيد كردند. سيد ‏عبدالحسين واحدي مرد شماره دو فدائيان اسلام نيز دستگيري شد. ‏
ديگر روزهاي پاياني مجلس پانزدهم بود چون چون انتخابات مجلس پانزدهم در شرايط نابسامان ‏ناشي از اشغال ايران انجام شده بود و عده‌اي از رجال مستقل و ملي وارد مجلس شده بودند، ‏استيضاح دولت وقت و مسائل شركت نفت و نيز سوء استفاده‌هاي مقامات را از بيت المال مطرح ‏مي‌كنند. شاه كه بدنبال ايجاد حكومت بلامنازع بود تا قابليت خود را براي خفه كردن زمزمه‌هايي كه ‏عليه شركت نفت انگليس و ايران مي‌شود نشان دهد پس از بازداشت عده‌اي از مخالفان، تصميم ‏به تشكيل مجلس موسسان گرفت تا اگر مجلس شوراي ملي در برابر او ايستاد از طريق مجلس ‏موسسان با آن مقابله كند. مجلس موسسان طبق قانون زماني تشكيل مي‌شد كه لازم بود تغييراتي در ‏قانون اساسي بوجود آيد و از زمان تدوين قانون اساسي در نهضت مشروطيت فقط يكبار در 15 آذر ‏ماه سال 1304 ش اين مجلس تشكيل شده بود تا پس از تغيير موادي از قانون اساسي، سلطنت را به ‏رضاخان منتقل كند و اين دومين بار بود كه سخن از تشكيل اين مجلس مي‌رفت. شاه مي‌خواست ‏سه متمم را براي افزودن به قانون اساسي از طريق مجلس موسسان به تصويب برساند:‏
‏1- نمايندگان مجلس فرماندهي كل قوا را در اختيار شاه قرار دهند.‏
‏2- مجلس سنا تاسيس شود.‏
‏3- شاه، اختيار انحلال مجلس سنا و شورا را داشته باشد.‏
موانع عمده از راه برداشته شده و تنها نگراني شاه، مخالفت آيت‌الله بروجردي بود به خصوص كه ‏شايع شده بود هدف شاه از تشكيل مجلس موسسان علاوه بر سه متمم فوق تغيير مذهب رسمي ‏كشور و نيز اصل دوم قانون اساسي است كه درباره نظارت 5 تن از مجتهدان بر مصوبات مجلس بود. ‏شاه دكتر اقبال وزير كشور را نزد آيت‌الله بروجردي فرستاد تا ضمن اطمينان دادن به نادرستي اين ‏شايعه نظر ايشان را درباره سه متمم پيشنهادي شاه استمزاج كند. آيت‌الله بروجردي با اين اصلاحيه ‏هيچ مخالفتي نكرد ولي آيت‌الله كاشاني كه در لبنان تبعيد بود با صدور اعلاميه‌اي به شدت آنرا ‏محكوم كرد. بنابه روايتي آيت الله خميني نيز بر اساس دعوت آيت الله بروجردي درجلسه ديدار اقبال ‏با آيت‌الله بروجردي حضور داشته و صريحا با او مخالفت مي كند و مي‌گويد: «ما هرگز اجازه چنين ‏تغييري در قانون اساسي را نمي دهيم كه هر وقت سياست و منافع دولت اقتضاء كند در قانون اساسي ‏دست برد».3 اما آنچه مسلم است آيت‌الله بروجري در استفساري كه توسط عده‌اي از روحانيون از ‏ايشان صورت گرفت با اشاره به مذاكرات انجام شده با حضور عده‌اي از علماي اعلام4 شايعه ‏موافقت خود با تغييرات اصول مربوطه به ديانت را تكذيب كرده و گفت كه شاه ابلاغ كرده است كه ‏در آن موارد هيچ تصرفي نخواهد شد؛ اما آيت‌الله بروجردي در خصوص سه اصل ديگر سكوت كرد ‏و به اين وسيله عدم مخالفت خويش را با تشكيل مجلس موسسان اعلام داشت و شاه توانست ‏گام‌هاي بعدي خويش را بردارد و اين مسئله نخستين جرقه نقار ميان آيت‌الله بروجردي و آيت‌الله ‏خميني بود.5‏
اين سه متمم تصويب شد و مجلس سنا تشكيل و در راس امور قرار گرفت. انتخابات مجلس شوراي ‏ملي شانزدهم باتقلبات گسترده و پس از انتخابات مجلس سنا برگزار شد و كانديداهاي مردمي ‏نتوانستند وارد مجلس شوند. صبح 22 مهر 1328 به دعوت فدائيان اسلام يك راهپيمايي از خانه ‏دكتر مصدق به سوي دربار انجام شد. دكتر مصدق و هيجده تن ار مديران جرايد و رجال سياسي در ‏اعتراض به سوءجريان انتخابات دوره شانزدهم در دربار تحصن كردند.. در 21 آبان 1328 همان عده ‏نوزده نفري در منزل مصدق اجتماع كرده و خود را جبهه ملي ‌ناميدند.‏
در روز چهاردهم آبان 1328 (12 محرم) كه شاه در مسجد سپهسالار مجلس عزاداري تشكيل داده ‏بود، هژير وزير دربار از طرف شاه د ر آن شركت جست. هژير عامل تبعيد ه كاشاني به لبنان و ‏برگزاري انتخابات تقلبي بود. فدائيان اسلام او را در مسجد سپهسالار ترور كرده و به قتل رساندند و ‏پس از آن نيز زنگنه يكي ديگر از مقامات رژيم ترور شد، كه در نتيجه آن رعب و و حشت دولت را ‏فرا گرفت . تاريخ افتتاح مجلس سنا به تاخير افتاد و دولت مجبور شد اجازه مراجعت به آيت‌الله ‏كاشاني بدهد. آيت الله كاشاني كه به دنبال ترور شاه توسط ناصر فخرآرايي در سال 1327 به لبنان ‏تبعيد شده بود سرانجام يكسال و نيم بعد در تاريخ 20 خرداد 1329 در ميان استقبال با شكوه مردم ‏به ايران بازگشت. شاه نيز براي ملاقات با ترومن رييس جمهوري آمريكا به آن كشور رفت و ‏مسافرت او 48 روز به طول انجاميد. سيد حسن امامي نيز كه در همان صحنه ترور هژير دستگير شده ‏بود 5 روز بعد اعدام گرديد.‏
در انتخابات مجلس شانزدهم كه در سال 1329 پس از ترور هژير ابطال شده بود و دوباره برگزار ‏شده بود مجددا عده‌اي از رجال ملي ـ مذهبي مانند مصدق و كاشاني وارد شدند و آيت‌الله كاشاني به ‏رياست مجلس رسيد. همزمان با مجلس شانزدهم در خرداد 1329 علي منصور بي مقدمه استعفا داد ‏و رزم‌آرا رييس ستاد ارتش با حفظ سمت به نخست وزيري رسيد. هدف اين بود كه نيروهاي ملي ـ ‏مذهبي مرعوب نظاميگري او شده و به لايحه الحاقي گس ـ گلشائيان تسليم شوند. كار به بن‌رسيده ‏بود و نيروهاي ملي و مذهبي به سختي نگران بودند، به ويژه كه با انحلال مجلس، جناح اقليت به ‏خطر مي‌افتاد. درست در همين شرايط در روز 16 اسفند 1329 سپهبد رزم‌آرا، توسط خليل طهماسبي ‏ترور شد و به قتل رسيد. برخي معتقدند شاه از قبل از تصميم ترور رزم‌آرا ، آگاه بود ولي جلوگيري ‏نكرد زيرا او احساس مي‌كرد كه عوامل خارجي رزم‌آرا را آلترناتيو شاه مي‌دانند. در نتيجه ترور رزم‌آرا ‏دولت و اكثريت مجلس تسليم شدند و در روز بعد يعني 17 اسفند مجلس تصميم كميسيون نفت را ‏تاييد و در 24 اسفند ملي شدن صنعت نفت در مجلس شوراي ملي تصويب شد و پنج روز بعد ‏مجلس سنا هم آنرا تصويب كرد.‏
پس از ترور رزم‌آرا، حسين علاء در 21 اسفند 1329 به نخست وزيري رسيد اما چون از اجراي طرح ‏ملي شدن صنعت نفت استنكاف مي‌ورزيد با مخالفت مردم و مجلس روبرو شد و مجبور به استعفا ‏گرديد و دكتر مصدق در 7 ارديبهشت 1330 با حمايت وسيع كاشاني و نيروهاي ملي و مذهبي به ‏نخست وزيري رسيد و در 15 ارديبهشت 1330 از مجلس راي اعتماد ‌گرفت.
تا هنگامي كه مصدق پست وزارت جنگ را در اختيار نگرفته بود فرماندهان نظامي به فرامين دولت ‏وقعي نمي‌نهادند و مستقيما از شاه دستور مي‌گرفتند .به همين جهت مصدق قادر به برخورد با ‏تشنجات سياسي نبود و اين امر به حساب ناتواني او گذاشته مي‌شد ..در 25 تير ماه بدنبال كشمكش ‏با مجلس بخاطر گرفتن اختيارات تام و با دربار جهت گرفتن فرماندهي كل قوا، پس از آنكه سه ‏ساعت مذاكراتش با شاه به نتيجه مثبتي نرسيد مصدق دست به يك مانور سياسي زد و بدون اينكه با ‏كسي مشورت كند ناگهان استعفا داد و به خانه رفت. شاه به سرعت قوام السلطنه را روي كار آورد . ‏وي در اولين روز زمامداري با صدور ابلاغيه‌اي دور جديد استبداد را نويد داد. اعلاميه قوام با جمله ‏‏«كشتي‌بان را سياستي دگر آمد» شروع شده و لبه تيز حمله را متوجه جناح مسلمان و كاشاني نمود و ‏بدون اينكه نام كسي را ببرد از آنها بعنوان مذهب خرافات و ارتجاع سياه نام برد و رسالت خود را ‏جدا نگه‌ داشتن دين و سياست دانست. قوام ارتش و تانك‌ها را به خيابان‌ها گسيل داشت و دست به ‏كشتار وسيعي زد. كاشاني در اولين موضعگيري خود پاسخ ابلاغيه قوام را داد و از مردم براي استقرار ‏حكومت ملي مصدق دعوت كرد. موج تظاهرات به راه افتاد. طرفداران مصدق در مجلس تحصن ‏كرده و خواهان استعفاي قوام شدند روز 30 تير از سوي كاشاني و جبهه ملي روز اعتصاب عمومي ‏اعلام شد و رژيم دست به كشتار مردم زد كه صدها تن كشته شدند.‏
روز 30 تير تهران صحنه يك جنگ واقعي شده بود و زد و خوردها‌ي خونين ميان مردم و نظاميان ‏بوقوع پيوست. در اواخر روز، آثار عدم اطاعت از دستورات فرماندهان در نظاميان ظاهر شد و ‏نظاميان و مردم همديگر را در آغوش مي‌كشيدند. ساعت 7 بعد از ظهر قوام مجبور به استعفا دادن ‏شد و شاه فرمان نخست‌وزيري مجدد مصدق را صادر كرد.‏
مصدق دوره دوم نخست وزيري خويش را با اتكاء به قيام مردم و با قدرت بيشتري آغاز كرد. شاه با ‏اعطاي فرماندهي كل قوا موافقت نموده و مجلس نيز اختيارات قانوني شش ماهه را براي وي به ‏تصويب رساند.‏
اما بابروز و اوجگيري اختلافات دو جناح مذهبي نهضت به رهبري كاشاني و جناح جبهه ملي به ‏رهبري مصدق و اجراي طرح كودتاي آژاكس توسط آمريكا و انگليس عليه دولت ملي دكتر مصدق ، ‏روز 28 مرداد 1332 ارتش كودتا كرد و سرلشكر زاهدي پست نخست وزيري را اشغال كرد و شاه ‏كه از ايران گريخته بود تا زمينه كودتا مهيا شود به كشور بازگشت. ‏
در طول نهضت ملي نفت، آيت‌الله خميني بيشتر به پيگيري مسائل پرداخته و در حوزه به كار تدريس ‏و تاليف و به رايزني و مشاوره با آيت‌الله بروجردي و تقويت دستگاه مرجعيت مشغول بود. او در ‏انديشه اصلاح حوزه بود اگر چه اين سال‌ها، سال هايي پر حادثه است، جنجال قرارداد كنسرسيوم، ‏درگيري‌‌هاي وسيع حزب توده، ترور‌ها، اختلافات جناح‌هاي ملي و مذهبي نهضت و ... مطرح است ‏اما نشانه‌هايي از دخالت‌ها و فعاليت‌‌هاي آيت‌الله خميني در نهضت نيست. مركز ثقل جريانات سياسي ‏و رويداد‌ها در تهران است و به دليل آنكه آيت‌الله بروجردي موضع همراهي با آيت‌الله كاشاني و ‏نهضت را ندارد و در مورد آن بي تفاوت است قم از جريانات به دور است و فعال نيست اما آيت‌الله ‏خميني، با آيت‌الله كاشاني آشنايي پيدا كرده و گاهي به ملاقات كاشاني در تهران مي‌رفت .وي يكي ‏از طرح‌هاي اصلاحي خود را درباره اداره اوقاف توسط روحانيون براي كاشاني ‌فرستاد و البته مراقب ‏بود كه همين رابطه اندك نيز از ديد آيت‌الله بروجردي پنهان بماند تا موجب رنجش ايشان نشود.6در ‏سال 1331 بود كه يك طرح پيشنهادي را با همفكري آقا مرتضي حائري فرزند شيخ عبدالكريم ‏حائري و هم مباحثه ديرينه‌اش تهيه كرد. طرحي كه بر اساس آن موقوفات كه از درآمد قابل توجهي ‏برخوردار بود از كنترل دولت خارج شده و زير نظر مرجعيت قرار گيرد و اين كار مي توانست ‏بسياري از مشكلات مالي حوزه را برطرف كند و پس از تاييد آيت الله بروجردي به مجلس برود و ‏چون آيت‌الله كاشاني در اين زمان رييس مجلس شوراي ملي بود به تصويب برسد اما آيت‌لله ‏بروجردي با آن موافقت نكرد. شايد با خود مي‌انديشيد كه اين اقدام موجب تحريك وابستگان ‏اوقاف و مشاجره با دولتيان مي‌شود كه به سادگي حاضر به از دست دادن درآمد موقوفات نبودند. ‏موقوفات قبلا در دست علما بود و رضاخان آنها را تصرف كرده و اداره‌اش را به دولت واگذار كرده ‏بود. شايد آيت‌الله بروجردي از انرو كه كاملا خود را از جريان نهضت ملي دور نگه داشته بود و نفيا ‏و اثباتا در آن دخالت يا اظهارنظري نمي‌كرد، تاييد و ارائه اين لايحه را ناقض مشي خويش مي‌ ‏پنداشت شايد هم گمان مي‌كرد ديگران خواهند گفت كه آيت‌الله بروجردي در طول نهضت كنار ‏نشسته و اكنون مي‌خواهد ميوه چيني كند. او با هر دليلي كه براي خود داشت با اين طرح موافقت ‏نكرد و اين خود عامل ديگري براي افزودن نقار ميان او با آيت‌الله خميني بود.‏
ريشه اختلافات درون نهضت نيز چنانكه گفته شد در تاكيد بيشتر آيت‌الله كاشاني بر رعايت احكام ‏اسلامي بود و البته هر چند او كه خود در متن مبارزه بود با تحليل مشخصي از شرايط مشخصي عمل ‏مي‌كرد ولي با فشار نيروهاي مذهبي بر ايشان مبني بر تغليط جنبه هاي مذهبي دولت، او بعنوان يك ‏روحاني ناگريز بود بيشتر بر رعايت شئون ديني تاكيد كند و عمده كردن خطر كمونيزم توسط دولت ‏و انگلستان و نيز وسوسه خناساني كه در دو جناح در حاشيه رهبري قرار داشتند و شايعاتي كه در ‏خصوص اقدامات آنها عليه يكديگر پراكنده مي‌شد موجب تقويت بيشتر اين گرايش و در نتيجه ‏فاصله گرفتن از نيروهاي ملي ‌شد .‏
فعاليت آيت‌الله خميني در جريان جنبش بيشتر متمركز بر تماس با آيت‌الله كاشاني و القاي تذاكراتي ‏به وي بود. خود آيت‌الله خميني مي‌گويد:‏
‏«در خلال نهضت كاشاني و دكتر مصدق كه جنبه سياسي نهضت قوي‌تر بود در نامه اي به آيت ‏آيت‌الله كاشاني نوشتم كه لازم است براي جنبه ديني نهضت اهميت قائل شود. او (آيت الله كاشاني) ‏بجاي اينكه جنبه مذهبي را تقويت كند و بر جنبه سياسي چيرگي دهد به عكس رفتار كرد. به گونه‌اي ‏كه رييس مجلس شوراي ملي شد و اين اشتباه بود. من از او خواستم براي دين كار كند نه اينكه ‏سياستمدار شود.7‏
انتقاد آيت الله خميني دو بعد دارد:‏
يكم تاكيد بر مذهبي كردن نهضت
دوم اجتناب آيت‌الله كاشاني از درگيري مستقيم در منصب‌هاي سياسي كه او را از مقام يك مرجع ‏ديني و ماواري نيروهاي سياسي به يك رييس مجلس ويا رهبر يك جناح خاص تنزل مي‌دهد و از ‏فراگيري نقش او مي‌كاهد و در معرض آلوده شدن و اتهام قرار مي‌دهد.‏
عوارض نامطلوب شكست نهضت ملي براي روحانيت به دليل نقشي كه آيت‌الله كاشاني در آن ‏داشت شايد از نتايج بي توجهي وي به همين انتقادات باشد. پس از نهضت ملي عده بسياري از ‏روحانيون به اين نتيجه رسيدند كه دخالت در سياست در شان روحانيت نيست و آن را لكه‌دار مي‌كند ‏اعتبار روحانيت را از بين مي‌برد و اعتقادات مردم نيز به تبع آن متزلزل مي‌شود ولذا از كودتاي 28 ‏مرداد 1332 به بعد فضايي در حوزه پديد مي‌آيد كه تدريجا دخالت روحاني در سياست او را از ‏عدالت ساقط مي‌كند و اين تفكر خود به يكي از موانع عمده مبارزات مردم ايران در سال‌هاي بعد ‏تبديل مي‌شود.‏
دليل ديگر آيت‌الله خميني در عدم حضور فعال در جريان نهضت ملي آن است كه نه تنها او هنوز جز ‏در ميان روحانيون قم شناخته شده نيست و مانند بسياري از علماي ديگر قم در وضعي نيست كه ‏مورد اقبال جامعه باشد بلكه خود نيز نسبت به نهضتي كه گمان مي كندعمق مذهبي و جنبه‌ بارز ديني ‏ندارد دلبستگي نشان نمي‌دهد به دليل همان انتقادي كه به كاشاني مي‌نمايد (عليرغم همه احتراماتي ‏كه براي ايشان قايل است) نسبت به نيروهاي ملي روي خوش ندارد و به آنان عميقا بد گمان است ‏چنانكه خود سال‌ها بعد مي‌گويد:‏
‏«مرحوم آيت‌الله كاشاني ديد كه اينها (ملي‌گرايان) دارند خلاف مي‌كنند صحبت كرد، اين كاري ‏كردند كه يك سگي نزديك[ مجلس شوراي ملي] عينك بهش زدند و اسمش را ايت الله گذاشته‌ ‏بودند. اين در ان زمان [زمان مصدق] بود.»‏
‏ البته روايات ديگر حاكي است كه منظور نيروهاي ملي از سگي كه عينك بر او زده و در خيابان راه ‏انداخته بودند آيت الله كاشاني نبود بلكه قوام‌السلطنه بود به ويژه آنكه كاشاني عينك نداشت بلكه ‏قوام السلطنه عينك مي‌پوشيد، اما چنانكه آيت الله خميني اظهار داشته اين شايعات در آن زمان بر سر ‏زبان‌ها مي‌افتاد. البته نگارنده تاكنون در هيچ كتاب و سندي نشانه‌اي از خبر فوق و يا شايعه آن نيافته ‏است و براي نخستين بار در اظهارات آيت‌الله خميني با آن مواجه شده است. در هر صورت نقل خبر ‏فوق و ارزيابي مواضع و ديدگاه‌هاي آيت‌الله خميني درباره نيروهاي ملي‌گرا به خوبي عمق بدگماني ‏او را نسبت به مليون نشان مي‌دهد.‏
دهه 30: موضعگيري در مورد اعدام نواب صفوي، طرح‌هاي اصلاح حوزه و كاهش روابط با ‏آيت‌الله بروجردي:‏
همانطور كه پيشتر گفته شد، با تثبيت آيت الله بروجردي در قم و آشنايي ايشان با اوضاع حوزه و از ‏طرفي با شخصيت مستقل و رو به رشد آيت‌الله خميني، ضرورت ارتباط مداوم ايشان با آيت‌الله ‏بروجردي مانند گذشته وجود نداشت و به طور طبيعي تا حدي اين رابطه كاهش يافته بود اما برخي ‏اختلاف ديدگاه‌ها و مواضع نيز آن را مضاعف مي‌كرد. آيت الله سيد محمد باقر سلطاني كه خود از ‏شاهدان و نزديكان بيت آيت‌الله بروجردي و آيت‌الله خميني بوده است در خصوص يكي از اين ‏موارد چنين مي‌گويد: «آيت‌الله بروجردي، علاقه زيادي به حفظ حوزه داشتند. مكرر مي‌گفتند: حوزه ‏قم شهري است كه دروازه ندارد. حوزه ، به روي اشخاص مختلف باز است. افراد صالح و ناصالح از ‏هم ممتاز نمي‌شوند. اي كاش نظمي بود و برنامه‌اي. اين آرزو را در جاهاي مختلف ابراز مي‌داشتند. ‏به دنبال اين موضوع، هيئتي مركب از چند تن آقايان حوزه تشكيل دادند كه بعد از مشورت، نظريات ‏اصلاحي خود را براي اداره حوزه بگويند. به اين هيئت اصطلاحا «هيئت حاكمه» مي‌گفتند. آيت‌الله ‏بروجردي به آنان اختيار داده بودند كه مصالح حوزه را بسنجند و بر اين اساس عمل كنند. اعضاي ‏اين هيات، تا آنجا كه يادم است، عبارت بودند از مرحوم امام خميني، حاج شيخ مرتضي حائري ، ‏حاج سيد احمد زنجاني، حاج سيد ابوطالب مدرسي، مرحوم آيت‌الله فاضل، حاج سيد زين العابدين ‏كاشاني، مرحوم سيد محمد يزدي (داماد)، حاج شيخ ابوالقاسم اصفهاني، حاج سيد مرتضي مبرقعي، ‏حاج مصطفي صادقي، آقاي قاضي تبريزي، حاج ميرزا محمود روحاني، حاج ريحان‌الله گلپايگاني، ‏حاج آقا فقيهي رشتي، بنده، و ... جلسات هر شب در مدرسه حاج ملا صادق برگزار مي‌شد. يكي از ‏برنامه‌هايي كه ريخته شد، موضوع امتحانات در حوزه بود كه چه درس‌هايي امتحان گرفته شود، ‏چگونه تعيين رتبه شود و ... از آن هيات، چند نفري براي گرفتن امتحان، انتخاب شدند. اين كار، زود ‏به جريان افتاد. همچنين سطح‌ها و مدت تحصيل (كه عبارت بود از سه سطح)، درس‌هاي اصلي و ‏جنبي هر سطح و كتاب‌هاي مربوط به هر بخشي را روشن شد. در يكي از جلسه‌هاي هيات كه بنده و ‏مرحوم حاج سيد احمد زنجاني نتوانسته بوديم حضور داشته باشيم ، اما ساير آقايان بودند، از طرف ‏مرحوم حاج شيخ مرتضي حائري، طرحي مطرح مي شود [گويا آقاي خميني در تهيه اين طرح ‏دخالت داشتند.] برنامه امتحاني حوزه، كيفيت پرداخت شهريه‌ها، اخذ وجوه، ملاقات اشخاص با ‏زعيم حوزه علميه و ... از موارد آن طرح بود. خلاصه، در آن طرح، كه شامل مواد و فصولي بود، اداره ‏حوزه و چگونگي اصلاح آن، پيش‌بيني شده بود. آقايان حاضر در جلسه، امضاء كرده بودند و براي ‏تاييد نهايي، توسط آقاي حائري حاج فقيهي رشتي خدمت آيت‌الله بروجردي برده بودند. ايشان ‏پرسيده بودند: « همه امضا كرده و ديده‌اند؟» پاسخ داده بودند: «بله» همه حضور داشتند، مگر حاج ‏سيد احمد زنجاني و بنده، آيت‌الله بروجردي طرح را به مشهدي رضا داده بودند كه: « اين دو را پيدا ‏كن تا امضا كنند، بعد برگردان پيش من.» اين قضيه را خود آيت‌الله بروجردي براي من نقل كردند و ‏مي‌فرمودند:« شب گذشته، سحر براي گرفتن وضو بيدار شدم. به ياد نوشته ديشب افتادم كه بعضي از ‏مواد آن، به چشمم خورده بود، ولي آن وقت دقت نكرده بودم. نوشته را دوباره به دقت خواندم. ‏تعجب كردم. زيرا ديديم در اين طرح، تمام اختيارات از من سلب شده است. صبح به حاج احمد ‏گفتم آقايان را دعوت كند تا ببينم مقصودشان از اين مواد كه مرا به كلي مسلوب الاختيار كرده است، ‏چيست؟»‏
صبح جمعه، آقايان در منزل آيت الله بروجردي اجتماع كردند. من هم شركت كردم. قبل از شركت ‏من، مسائلي پيش آمده بود كه آيت‌الله بروجردي، به اعتراض ، جلسه را ترك كرده و به به اندورني ‏رفته بودند. بنده، به اندروني رفتم و به ايشان عرض كردم: گويا حضرت عالي عصباني شده‌ايد؟»‏
گفتند: « چگونه عصباني نشوم؟» جريان را نقل كردند تا رسيدند به اينجا كه : «من از آقايان پرسيدم، ‏اين نوشته را خوانده‌ايد و امضا كرده ايد؟ گفتند نخير، نخوانده‌ايم. اما چون به تهيه كننده يا تهيه ‏كنندگان مطمئن بوديم، امضا كرديم.»‏
آيت‌الله بروجردي مي‌فرمودند: «رو كردم به آقاي حائري و گفتم مقصودتان از اين ماده كه نوشته‌ايد ‏مصارف وجوه بايد با مشورت هيئت باشد، چيست؟»‏
در آن روز يكي از آقايان مي‌گويد: «اگر بنا باشد، با شما همكاري كنيم، برنامه همين است.» ايشان ‏عصباني مي‌شوند و جلسه را با ناراحتي ترك مي كنند.‏
متاسفانه زمينه‌اي پيش نيامده بود تا كسي توضيح دهد كه : « آقا ! مقصود از اين ماده اين است كه ‏بعضي، بدون اينكه شرايط راداشته باشند، نزد حضرت عالي مي‌آيند و شما را در شرايط و محذوراتي ‏قرار مي‌دهند كه ناگريز مي‌شويد، مبلغي را به آنان بدهيد؛ از اين روي شناسايي مستحق از غير ‏مستحق لازم است. و ما به عنوان كمك به شما بررسي مي‌كنيم و كساني را كه مستحق باشند، به شما ‏معرفي مي‌كنيم آن‌گاه حضرت عالي اقدام كنيد. پرداخت وجوه را مشروط به نظر هيئت كنيد تا ‏مشكلي براي حضرت عالي پيش نيايد. غرض، سلب اختيار از شما نيست، بلكه همكاري با ‏شماست.»‏
پس از آن جلسه، ارتباط بعضي آقايان با آيت‌الله بروجردي كم شد. مرحوم آقاي حائري و مرحوم ‏امام ، از آن جلسه به بعد، ارتباطشان با آيت‌الله بروجردي كم شد. اين تنها عاملي بود كه باعث شد ‏ارتباط امام با ايشان كمتر شود. البته دوباره ارتباط برقرار شد ولي به شدت سابق و گرمي آن زمان ‏نبود»8‏
وجود تيرگي هاي روز افزون در روابط ميان اين دو و طرد كردن و بي‌توجهي آيت‌الله بروجردي نسبت ‏به آيت‌الله خميني، ايشان را دلگير و منزوي ساخته بود اما در عين حال حرمت و حريم آيت‌الله ‏بروجردي را پاس مي‌داشت. گرچه عواملي به اين كدورت ها دامن مي‌زدند اما برخي از مدرسين موجه ‏حوزه مانند آيت‌الله منتظري نيز براي حل اختلاف ميانجي شدند. استاد جلال الدين آشتياني در ‏ديداري كه در معيت جناب حجت الاسلام عبدالهيان در شهريور 1375 با وي داشتيم خاطره اي نغز ‏در اين زمينه بيان داشت. او مدرس بي‌نظير اسفار در زمان ما است و مدرس فصوص قيصري است و ‏شرح مبسوطي بر آن نگاشته است. هانري كربن دانشمند مشهور آلماني او را ملاصدراي زمان ما ‏خوانده است .‏
ايشان گفت« در زمان آيت‌الله بروجردي كه اختلاف بين امام با آقاي بروجردي بالا گرفته و امام طرد ‏شده بود يك روز به وشنوه رفته بودم كه آقاي منتظري هم آنجا بودند و ديدم بسيار ناراحت هستند. ‏گفتم چرا اينقدر پريشان هستيد گفتند به خاطر اختلافي كه به‌وجود آمده و من گفتم اينكه اينجا ‏بنشينيد و ناراحتي كنيد نتيجه‌اي ندارد برخيزيد تا به اتفاق نزد آقاي بروجردي برويم. باهم نزد ايشان ‏رفتيم. آقاي منتظري به آيت‌الله بروجردي گفت آخر شما كه با آقاي خميني اينطور مي‌كنيد بعد از ‏‏120 سال كه شما نيستيد (كنايه از اينكه شما هم از اين دنيا مي‌رويد و اميدواريم طولاني‌تر عمر ‏كنيد) اين حوزه را چه كسي بايد اداره كند جز امثال آقاي خميني كه عا لم است ، سياستمدار است و ‏لايق است به چه كساني مي‌خواهيد اطمينان كنيد كه پس از شما اين حوزه را در دست بگيرند. بعد ‏هم درباره موضوعاتي كه محل اختلاف بود حرف‌هايي زد و آقاي بروجردي گفت البته من چيزهايي ‏شنيده بودم و حالا شبهاتم برطرف شد. وقتي از نزد آقاي بروجردي بيرون آمديم آقاي منتظري گفت: ‏اگر اين اختلاف حل نشود من با همه ارادتي كه به آقاي بروجردي دارم، طرف آقاي خيمني را ‏مي‌گيرم چون ايشان تنها است و مظلوم واقع شده و همه، طرف قدرت را كه آقاي بروجردي است ‏گرفته‌اند».‏
قضيه مورد اختلاف ديگر با آيت‌الله بروجردي مسئله اعدام نواب صفوي و يارانش بود
نواب صفوي براي شركت در كنگره‌اي از رجال سياسي و انديشمند جهان اسلام در مورد ‏سياست‌هاي انگليس براي غصب فلسطين، در يازدهم شهريور 1332 ه. ش. به بيت المقدس سفر ‏كرده بود و لذا در جريان كودتاي 28 مرداد در ايران حضور نداشت. چندي پس از بازگشت او به ‏ايران ، دولت شاه مسئله پيمان سنتو را مطرح كرد. سنتو پيماني امنيتي ميان پاكستان، تركيه، عراق و ‏ايران بود كه از يكسو به دليل عضويت تركيه در پيمان ناتو، ايران را در زنجيره ناتو قرار مي داد و ‏چون پاكستان هم عضو پيمان سيتو بود بدينوسيله حلقه‌اي بوجود مي‌آمد كه ناتو و سيتو را به هم ‏متصل مي‌كرد. از طرف ديگر كمر بند محاصره شوروي را كامل‌تر مي‌ساخت و ايران را به يكي از ‏حلقه‌هاي كارگزار امپراياليزم جهاني تبديل مي‌كرد. نواب صفوي ابتدا با انتشار اعلاميه‌اي آنرا محكوم ‏كرد و چون رژيم شاه بر انعقاد پيمان اصرار داشت، در روز پنجشنبه 25/8/1334 كه حسين علا ‏نخست وزير در مجلس ترحيم مصطفي كاشاني نماينده مجلس و فرزند ارشد آيت الله كاشاني در ‏مسجد شاه شركت كرد قبل از آنكه براي امضاي قرار داد به بغداد برود توسط فدائيان اسلام ترور شد ‏اما جان سالم بدر برد و در حالي كه مجروح شده بود جهت امضاي قرار داد به بغداد رفت. عصر ‏چهارشنبه 1/9/1334 نواب و هفت تن از يارانش دستگير شدند و همزمان آيت‌الله كاشاني نيز ‏بازداشت شد. پس از شكنجه‌هاي زياد اعضاي گروه فدائيان اسلام و تشكيل دادگاه، چهار تن آنان از ‏جمله نواب محكوم به اعدام و بقيه به زندان محكوم گرديدند . بامداد 27 دي ماه 1334 (3 جمادي ‏الثاني 1375) احكام اعدام اجرا شد.‏
آيت‌الله خميني، نواب را مي‌شناخت و بر اثر اينكه هر دو عليه كسروي اقدام كرده بودند و يكي در ‏كتاب«كشف اسرار» و ديگري در« بيانيه منشور حكومت اسلامي» به اينكه اسلام نظريه حكومتي دارد ‏ولو بطور مبهم پرداخته بودند اشتراك نظر داشتند . هر دو مخالف حكومت بودند و روابط دوستي ‏ميان آنها بر قرار بود لذا او تلاش مي‌كرد تا از اعدام نواب جلوگيري كند و به همين منظور به ديدن ‏آيت الله بروجردي رفت و از وي خواست دخالت كند اما بي حاصل بود. خميني همچنين سه نامه به ‏بهبهاني، صدرالاشراف و حاج آقا رضا رفيع نوشت و خواستار دخالت آنها براي جلوگيري از اعدام ‏نواب صفوي شد.9‏
پس از كودتاي 28 مرداد 1332 دكتر حسين فاطمي از اعضاي جبهه ملي و وزير خارجه دكتر مصدق ‏كه پس از كودتا در خانه اي در تجريش مخفي شده بود شناسايي و دستگير و در 22 اسفند 1332 به ‏جوخه اعدام سپرده شد، دكتر مصدق در آبان‌ماه 1332 در دادگاه شاه محاكمه و به احمد‌آباد تبعيد ‏گرديد تا اينكه در تبعيد گاه خود و در انزواي كامل در گذشت. آيت الله كاشاني پس از كودتا منزوي ‏شد و تا چند سالي كه زنده بود چند بار احضار و بازداشت شد، برخي اعضاي جبهه ملي به خدمت ‏رژيم شاه در‌ آمدند و آنانكه بر مواضع مستقل خود پاي فشردند دستگير و زنداني شدند. در سال 33 ‏نيز سازمان افسران حزب توده شناسايي شد و با دستگيري صدها تن از اعضا و رهبران آن اين ‏سازمان از هم پاشيد و بسياري از آنان اظهار ندامت كردند.10 اين عمليات و تبليغات وسيعي كه در ‏بزرگنمايي دستگيري شبكه سازمان افسران شد بخصوص با توجه به اينكه حزب توده تنها تشكيلات ‏مخفي و مورد حمايت شوروي و سازمان ك. گ. ب. بود، تاثير رواني مهمي در مورد قدرت سازمان ‏امنيتي حكومت در جامعه بر جاي نهاد. سازمان ساواك ايران در سال 1336 توسط آمريكا و اسرائيل ‏به وجود آمد. ‌همه گروه ها و احزاب و مخالفين از صحنه حدف شده بودند و خفقان شديدي حاكم ‏بود هيچ فعاليت سياسي ديده نمي‌شد. نهضت مقاومت ملي كه پس از كودتا به فعاليت پرداخته بود ‏اعضايش دستگير شدند.كليه مخالفين از جمله مخالفين مذهبي به كارهاي فرهنگي روي آورده بودند.ّ ‏در اين شرايط آيت الله خميني در قم به تدريس فلسفه، فقه، اصول و اخلاق و تاليف مشغول بود در ‏سال 1335 ش (1375ق) حاشيه بر عروه الوثقي تمام شد و بنام كتاب تعليقه علي العروه الوثقي ‏انتشار يافت اين كتاب شامل فتاواي ايشان در ابواب مختلف فقه است.‏
در سال 1337 ش (1377 ق 1985م) تاليف كتاب فقهي الطهار‎‎‏ در چهار جلد و به زبان عربي پايان ‏يافت. تاليف اين كتاب از 1333 ش اغاز شده بود.‏
صرف وقت روي‌اي كتاب نشانه نوع گرايش فكري آيت‌الله خميني در آن سنين بود. تمايلات عرفاني ‏وي نيز پس از شاگردي آيت‌الله شاه‌آبادي تغليظ شده و به قوت خود باقي بود و در درس اخلاقي ‏ايشان تبلور داشت.‏
در سال 1339 ش (مطابق با جماد الاول 1380) كتاب مكاسب محرمه در 2 جلد تاليف شد. اين ‏كتاب اثري اجتهادي است كه در موضوع انواع كسب‌هاي حرام و مسائل آن از سال 1337 ش ‏نگارش آن آغاز شده بود. با اين آثار او هنوز يك چهره سياسي و شاخص در قم نيست. آثار او نشانه ‏تمايلات شخصي اوست و البته همين كه منتشر گردد مفهومش اين است كه شعاع شخصيت و تفكر ‏او از چهار ديواري خانه‌اش فراتر رفته است. اما چقدر و تا كجا؟ بستگي به نوع اثر و مخاطب آن و ‏شرايط اجتماعي و موقعيت شخصي وي دارد. صرف اينكه نويسنده‌اي، اثري را منتشر كند، مبين ‏جريان شدن او نيست مگر برخي از افراد خاص و كتاب‌هاي خاص در شرايط و موقعيت‌هاي ويژه و ‏گاه تصادفي. در ارزيابي اينكه اگر شعاع فرد فراتر از خانه او رفت و اين شعاع تا كجا بود؟ ده؟محله؟ ‏شهر؟ و ... نبايد ظرف زماني را ناديده انگاشت، براي مثال اگر خميني در سن 28 سالگي كتابي ‏نوشت نبايد با عطف به ماسبق كردن نفوذ و معروفيت ايشان در دهه هفتاد شمسي كه رهبري يك ‏نظام برآمده از انقلاب را داشت ارزيابي كرد.‏
اما درسهاي اخلاق او و همچنين تدريس فقه و اصول براي جمعي از روحانيون موثر حوزه همچون ‏ايت الله منتظري و ايت الله مطهري به انضمام پيشينه و تفكر سياسي و مراوداتي كه با ايت الله ‏بروجردي داشت در اوايل دهه چهل از وي شخصيتي جامع الاطراف ساخت كه پس از درگذشت ‏ايت الله بروجردي برخي از علماي نو انديش و سياست ورز در انديشه جايگزيني مرجعيت وي پس ‏از بروجردي افتند.هنوز شرايط مساعد نبود و او در جامعه شناخته شده نبود.صدر ، حجت، ‏خوانساري، حكيم و... صيت مرجعيت داشتند.با اغاز جنبش هاي اعتراضي مذهبي در سال 1340 كه ‏در سال 42و43 سياسي تر شد ايت الله خميني نيز صيت و اوازه اي بهم رسانيد و در سلك مرجعيت ‏و رهبري افتاد و به سپري شدن يك دوره ه فترت جاي بروجردي نشست.‏
--------------------------------------
‏1‏‎ ‎‏- پا به پاي آفتاب. ج 3 ص 243 گوينده آيت‌الله سيد محمد باقر سلطاني.‏
‏2- همان ص244‏
‏3-بررسي و تحليلي بر نهضت امام.سيدحميد روحاني.جلد نخست
‏4-شايد يكي از اين افراد ايت الله خميني بوده است.‏

‏5-در باره پاسخ وي و نيز گزارش اقبال از ملاقات با ايت الله بروجردي بنگريد به:از انشعاب تا كودتا.انور ‏خامه اي.ج3(تهران،هفته،1363)ص157-156‏
‏6- بنگريد به:خاطرات ايت الله منتظري
‏7-صحيفه امام
‏8-مجله حوزه ش43و44.اين مصاحبه در كتاب پا به پاي افتاب ج 3نقل شده.بنگريد به ص246-248 ‏
‏9-براي اشنايي با زندگي وانديشه نواب ص


اين مطلب از سايت شخصي عمادالدين باقي چاپ شده است!

Copyright © 2004 emadbaghi.com All rights reserved